برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1400 100 1

نوش

/nuS/

مترادف نوش: آشامیدن، گساردن، گوارا، مهنا، شهد، انوشه، جاوید، جاویدان، پادزهر، تریاق

متضاد نوش: نیش

معنی نوش در لغت نامه دهخدا

نوش. (اِمص ) نوشیدن. (رشیدی ) (اوبهی ) (برهان قاطع) (جهانگیری )(آنندراج ) (انجمن آرا). آشامیدن. (برهان قاطع) (جهانگیری ). عمل نوشیدن. (فرهنگ فارسی معین ). اسم از نوشیدن است. (یادداشت مؤلف ). نوشیدن مطلقاً و نوشیدن می و باده نوشی :
هوا پرخروش و زمین پر ز جوش
خنک آنکه دل شاد دارد به نوش.
فردوسی.
همه زیردستان چو گوهرفروش
بمانند با ناله ٔ چنگ و نوش.
فردوسی.
چو از کار ولایت بازپرداخت
دگرباره به نوش و ناز پرداخت.
نظامی.
|| (اِ) عسل. (اوبهی ) (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج ) (رشیدی ).انگبین. (ناظم الاطباء) :
تلخی و شیرینیش آمیخته ست
کس نخورد نوش و شکر بآپیون.
رودکی.
همه به تنبل و بند است بازگشتن او
شرنگ نوش آمیغ است و روی زراندود.
رودکی.
هرکه باشد سپوزکار به دهر
نوش با کام او شود چون زهر.
بوشکور.
به طعم نوش گشته چشمه ٔ آب
به رنگ دیده ٔ آهوی دشتی.
دقیقی.
زمانه به یکسان ندارد درنگ
گهی شهد و نوش است و گاهی شرنگ.
فردوسی.
همی پرورانَدْت با شهد ونوش
جز آواز نرمت نیاید به گوش.
فردوسی.
لَبْت گوئی که نیم کفته گل است
می و نوش اندر او نهفتستی.
طیان.
مرا چون خروش تو آمد به گوش
همه زهر گیتی شدم پاک نوش
بلبلکان بانشاط قمریکان باخروش
در دهن لاله مشک در دهن نحل نوش.
منوچهری.
چرا با من به تلخی همچو هوشی
که با هر کس به شیرینی چو نوشی.
فخرالدین اسعد.
تو چون ویسی لب از نوش و تن از سیم
تو گوئی کرده شد سیبی به دو نیم.
فخرالدین اسعد.
به دریا در گهر جفت نهنگ است
چو نوش اندر دهان جفت شرنگ است.
فخرالدین اسعد.
دو گویا عقیق گهرپوش را
که بنده بُدَش چشمه ٔ نوش را.
اسدی.
نیش نهان دارد در زیر نوش
سوسن ...

معنی نوش به فارسی

نوش
شهد، عسل، انگبین، هرچیزگواراوشیرین
(اسم) ۱ - در تداول اهالی شیراز و اهواز و اصفهان بدرخت سرو خمره یی گفته میشود . ۲ - مایع شیرینی که از بعض سلولهایی که در قاعد. برگها یا غالبا در سلولهای قاعد. قطعات مختلف گل خصوصا گلبرگها و مادگی ترشح میشود . این مایع مخصوصا دارای موادی قندی از قبیل ساکارز و گلوکز و لوولز میباشد و مورد علاق. حشرات خصوصا زنبور عسل است .
از پارسی گویان قرن سیزدهم هندوستان است .
قصبه ای از بخش آران شهرستان کاشان . استان دوم . در ۴ کیلومتری باختر آران در یک کیلومتری خاور راه آهن . جلگه معتدل و ۶۱۹۲ تن سکنه دارد . محصولش غلات پنبه تنباکو ابریشم انار انجیر انگور و صیفی میباشد .
قصبه ای است از بخش آران شهرستان کاشان در ۴ هزار گزی مغرب آران در جلگ. معتدل هوائی واقع است و آبش از قنات ها محصولش غلات و پنبه و تنباکو و ابریشم و انار و انجیرو انگور شغل مردمش زراعت و گله داری و قالی بافی و پارچه بافی است ٠ مزارع نور آباد علاقه بند ٠ غیاث آباد معین آباد محمد آباد اسحاق آباد دولت آباد عبدالله آباد تاج آباد جلال آباد میزانق شجاع آباد تقی آباد محمد آباد فیض آباد شمس آباد و از جرد محمد آباد همایون آباد کدیش قوام آباد احمد آباد سعد آباد ابراهیم آباد رحیم آباد تورین چاله یحیی آباد آب شیرین قلو لو جزئ این قصبه است .
نوش آذر یا آذرنوش یکی از هفت آتشکده عصر ساسانی است . این آتشکده سابقا نیز وجود داشته و مقام زردشت بوده است و همانجا بود که تورانیان وی را با هشتاد هیربد دیگر بکشتند نظامی گنجوی در اسکندر نامه نام آتشکده مشهور بلخ را [ آذر گشسب ] یاد میکند ولی فردوسی که از آتشکده بلخ نام میبرد آنرا بنام [ نوش آذر ] معرفی میکند و در لشکر کشی ارجاسب میگوید : شهنشاه لهراسب در شهر بلخ بکشتند و شد روز ما تار و تلخ وز آنجا بنوش آذر اندر شدند زدو هیربد را همه سرزدند همه زند و استا برافروختند همه کاخ و ایوان همی سوختند
نام یکی از پهلوانان شاهنامه و آن فرزند اسفندیار است ک در جنگ زابل به دست زواره کشته شد .
...

معنی نوش در فرهنگ معین

نوش
(اِ.)۱ - هرچیز نوشیدنی .۲ - شهد، انگبین . ۳ - نوش دارو، پادزهر. ۴ - خو شگوار.
(خَ) (اِمر.) تبسم ، شکرخند.
(خا) (ص فا.) شادخوار، چیزی را با لذت خوردن .
(لَ) (ص مر.) شیرین لب ، نوشین لب .
(لَ) (اِ.) نام نوایی از موسیقی .
( ~.) (اِمر.) معجونی که در قدیم پزشکان از پنج داروی مقوی می ساختند.
( ~.) [ ع - فا. ] (ص فا.) شرابخوار.
( ~ .) (اِمر.) نام نوایی است در موسیقی .

معنی نوش در فرهنگ فارسی عمید

نوش
۱. = نوشیدن
۲. نوشنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): باده نوش.
۳. (اسم) [قدیمی] هرچیز نوشیدنی.
۱. [مقابلِ نیش] هرچیز مطبوع و خوشایند.
۲. (شبه جمله) گوارا باد، نوش جان باد.
۳. [قدیمی] عسل، شهد، انگبین.
۴. [قدیمی] پادزهر، تریاق.
۵. [قدیمی] شراب، باده.
۶. [قدیمی] نوعی نقل و شیرینی که برای مزۀ شراب می خورند.
۷. (اسم مصدر) [قدیمی] زندگی، حیات، بی مرگی.
۸. (صفت) [قدیمی] گوارا.
۹. (صفت) [قدیمی] شیرین.
آن که شهد و شیرینی سازد.
پر از شهد و شیرینی.
آمیخته به شهد و شیرینی.
کلمه ای که هنگام نوشیدن شراب به یکدیگر می گویند، گوارا باد.
شکرخند، تبسم.
به شادی و لذت خوردن، شادخواری: بسا خان و کاشانه و باد غرد / بدو اندرون شادی و نوش خورد (ابوشکور: شاعران بی دیوان: ۹۹).
گوارا و شیرین، مانند انگبین یا آب حیات: نوش ساقیّ و جام نوش گوار / گرم تر کرده عشق را بازار (نظامی۴: ۶۳۰).
= نوش گیاه: نوش گیا پخت و بدو درنشست / رهگذر زهر به تریاک بست (نظامی۱: ۷۱).
۱. (زیست شناسی) مخلصه، تریاق کوهی.
۲. نوعی پادزهر.
نوشین لب، شیرین لب.
نوایی از موسیقی: قمریان راه گل و نوش لبینا راندند / صلصلان باغ سیاوشان با سروستاه (منوچه ...

نوش در دانشنامه اسلامی

نوش
تکرار در قرآن: ۱(بار)
. نوش به معنی تناول و اخذ است «ناشَ الشَّیْ‏ءَ نَوْشاً: تَناوَلَهُ» تناوش نیز به معنی تناول است آیه در باره آن است که چون مردم به عذاب خدا گرفتار شدند و مردند و فرصت ایمان از دستشان رفت دیگر ایمان آوردن به حالشان سودی نخواهد داشت و آخرت از دنیا بسیار دور است یعنی: و گویند به قرآن ایمان آوردیم، چطور می‏توانند آن را از مکانی دور اخذ کنند وایمان بیاورند در نهج البلاغه خطبه 219 فرموده:«وَ تَناوَشوُهُمْ مَنْ مَکانٍ بَعیدٍ» این کلمه تنها یکبار در کلام الله آمده است.
بابا نوش، از عرفای اصفهان می باشد.
بابا نوش، از عرفاء بوده و قبرش در محلّه تل عاشقان و نزدیک سنبلستان در کوچه ای معروف به «بابا نوش» بوده است
منبع
مصلح الدین مهدوی، اعلام اصفهان، ج۲، ص۴۲.    
...

نوش در دانشنامه ویکی پدیا

نوش
متن را ببینید.
نوش یا سرو بادبزنی (نام علمی: Thuja) درختی است از خانواده سروها، که این خانواده شامل ۵ گونه متفاوت است که ۲ گونه از آن بومی آمریکا و ۳ گونه از آن بومی شرق آسیا هستند.
این درخت در مناطق معتدل آسیا و به ویژه در شیب دامنه های خشک کوه به وفور یافت می شود. این درخت در ایران نیز بسیار دیده می شود.
این گیاه به فارسی سرو تبری و نوع کوتاه آن سرو خمره ای نام دارد. نامهای محلی آن در خوزستان و فارس واصفهان وشهرهای مرکزی «نوش» و در علی آباد کتول «سر» می باشد.
عکس نوش
نوش آباد نام شهری است واقع در استان اصفهان، شهرستان آران و بیدگل که در غرب این شهرستان واقع شده است. نوش اباد از طریق جاده ای به طول دوکیلومتر در شرق به شهر آران و بیدگل، از جنوب به طول نه کیلومتر به کاشان واز غرب به جاده ای به طول هفت کیلومتر به سفیدشهر و از شمال به کویر مرکزی ایران ارتباط دارد، فاصله این شهر تا ایستگاه راه آهن کاشان یازده کلیومتر و تا فرودگاه کاشان بیست کیلومتر است و از طریق جاده های فوق به اتوبان اصفهان به تهران متصل می شود.
شهر زیرزمینی اویی:
مراکز آموزشی، درمانی، ورزشی وفرهنگی)نیاز به ویرایش دارد(
در تذکره های زیارات نوش آباد و همچنین تذکره امامزاده محمد هلال(ع) از نوش آباد بعنوان دارالخلافه انوشیروان، دارالملک انوشیروان، پایتخت خاقان انوشیروان و شهر انوشیروان یاد شده است قدیمی ترین مأخذی که به نوش آباد اشاره دارد کتاب «الاعلاق النفیسه» ابن رسته (۲۹۰هجری) است. وی از نوش آباد به عنوان یکی از منزلگاه های راه بین ری و اصفهان نام می برد و این در حالی است که در این مأخذ اشاره ای به کاشان نشده است. همین موقعیت حیاتی نوش آباد بر سر شاهراه مرکزی ایران رهنمون ما به پیشینه تاریخی آن است (جغرافیای نوش آباد، ۱۳۹۴).
آنگونه که در کتاب تاریخ قم (نوشته شده در سال ۳۷۸ هـ ق) آمده است «انوشاباد این دیه را از بهر آن بدین نام کردند که یکی از اکاسره (ساسانیان) بدان ناحیت بگذشت به چشمه که آنجاست فرود آمد و آن چشمه و موضع را خوش یافت بفرمود تا به آنجا دی ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نوش در جدول کلمات

نوش و شکر
شهد
نوش کند
نوشد

معنی نوش به انگلیسی

nectar (اسم)
شهد ، شربت ، نوش ، شراب لذیذ خدایان یونان
treacle (اسم)
تریاق ، نوش ، شیره قند
pledge (اسم)
ضمانت ، وثیقه ، بیعانه ، گرو ، نوش ، تعهد و التزام ، سوگند ملایم ، در گروگان ، باده نوشی بسلامتی کسی
wassail (اسم)
نوش ، مجلس میخواری
hobnob (اسم)
نوش
potation (اسم)
جرعه ، نوش ، افراط در شرب ، شرب

معنی کلمه نوش به عربی

نوش
سلسبيل , وعد

نوش را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمیا
نوش به معنی نزدیک و قرین و مجاور نیز آمده است. نوش جان به معنی نزدیکی با جان بوده است که برای
ادای نوازش از میهمان بیان می شده... نوشدارو را دوای قرین به جان و دلنواز گویند... نوش آفرین کسی ست که به جان و روح ما نزدیک است یا نزدیکی با آنرا میسر می سازد (جانبخش)
نوشک روان ، انوشیروان بمعنی دارای جان و عمر جاوید بوده است.
مجتبی عیوض صحرا
گاهی نوش به تنهایی معنی: گوارا باد،نوشِ جونِت!
arash eskandaree
پیشنهادbon........or enjoy
فاطمه قاسمی
شهد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی نوش   • نوش نوش به سلامتی   • فرزندان نوش آفرین   • آهنگ نوش   • نوش میلاد   • نوش در جدول   • اهنگ نوش   • نوش جان   • مفهوم نوش   • تعریف نوش   • معرفی نوش   • نوش چیست   • نوش یعنی چی   • نوش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نوش
کلمه : نوش
اشتباه تایپی : k,a
آوا : nuS
نقش : صفت
عکس نوش : در گوگل

آیا معنی نوش مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )