برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1526 100 1
شبکه مترجمین ایران

نمایندگی

/namAyandegi/

مترادف نمایندگی: آژانس، شعبه، وکالت، کارگزاری

معنی نمایندگی در لغت نامه دهخدا

نمایندگی. [ ن ُ / ن ِ / ن َ ی َ دَ / دِ ] (حامص ) نماینده بودن. (فرهنگ فارسی معین ). || عمل نماینده. (یادداشت مؤلف ) :
گفت به هنگام نمایندگی
هیچ ندارد سر پایندگی.
نظامی.
|| وکالت از طرف کسی. (از فرهنگ فارسی معین ). || آژانس . (لغات فرهنگستان ). کارگزاری. (فرهنگ فارسی معین ). || وکالت مجلس. (از فرهنگ فارسی معین ).

معنی نمایندگی به فارسی

نمایندگی
۱ - نماینده بودن . ۲ - وکالت ( از طرف کسی ) ۳ - کارگزاری : نمایندگی شرکت ... ۴ - وکالت مجلس ( شورای ملی سنا). ۵ - آژانس .
[مشترک حمل ونقل] ← دفتر نمایندگی
[postal agency, agence postale (fr.)] [مهندسی مخابرات - پست] نوعی دفتر پُستی تابع که در مقایسه با دفاتر اصلی، خدمات محدودتری ارائه می دهد و معمولاً توسط شخصی خارج از سازمان پُست اداره می شود، ولی وابسته به دفتر پُست مرکزی یا اصلی است
[proportional representation, PR, proportional voting] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] نوعی نظام انتخاباتی در کشورهای چندحزبی که بر طبق آن هر حزب به نسبت تعداد آرایی که کسب می کند صاحب کرسی می شود
[shipping agency] [حمل ونقل دریایی] مجموعه ای که امور مربوط به کشتی را در بندر به نمایندگی از صاحب یا فرمانده کشتی یا اجاره کنندۀ آن انجام می دهد
[agency] [مشترک حمل ونقل] بنگاه یا دفتری که به عنوان نمایندۀ یک شرکت عمل کند متـ . نمایندگی * مصوب فرهنگستان اول

معنی نمایندگی در فرهنگ معین

نمایندگی
(نُ یا نَ یَ دِ) (حامص .) ۱ - عامل بودن ، ۲ - وکالت در مجلس . ۳ - آژانس .

نمایندگی در دانشنامه آزاد پارسی

نمایندگی (representation)
حکومتی که از لحاظ نظری برای نمایندگان منتخب اختیاراتی گسترده تر از آنچه به وکلای معمولی می دهد قائل است. در پایان قرن نوزدهم از نظام نمایندگی بارها انتقاد شد. نمایندگی در بسیاری از کشورها در انتخابات قوۀ قانون گذاری و دیگر انتخابات جای خود را به نمایندگی تناسبی و نیز به همه پرسی داده است.

نمایندگی در جدول کلمات

نمایندگی
وکالت
نمایندگی حقوقی
وکالت
دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی••• سال است
چهار

معنی نمایندگی به انگلیسی

attorney (اسم)
وکالت ، وکیل مدافع ، نمایندگی ، وکیل
agency (اسم)
وکالت ، نمایندگی ، وساطت ، ماموریت ، دفتر نمایندگی ، خبر گزاری ، پیشکاری ، گماشتگی
delegation (اسم)
وکالت ، نمایندگی ، هیات نمایندگان
representation (اسم)
نمایندگی ، نماینده ، نمایش ، تمثال ، ارائه ، نیابت
deputation (اسم)
وکالت ، نمایندگی ، نماینده ، هیئت نمایندگی
legation (اسم)
نمایندگی ، اری ، سفارت ، ایلچی گری ، وزارت مختار
delegacy (اسم)
نمایندگی ، نماینده ، انتخاب ، هیئت نمایندگان
solicitorship (اسم)
نمایندگی ، فروشندگی ، اصلاح فیما بین

معنی کلمه نمایندگی به عربی

نمایندگی
تمثيل , محامي , مفوضية , وفد , وکالة
مندوب
اوفد
اوفد , مثل

نمایندگی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حمیدرضا دادگر_فریمان
آژانس، شعبه، وکالت، کارگزاری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• نمایندگی محصولات   • اعطای نمایندگی   • درخواست نمایندگی فروش   • اخذ نمایندگی بیمه آسیا   • معنی نمایندگی   • نمایندگی فروش سایپا   • نمایندگی مواد غذایی   • نمایندگی نگین خودرو در تهران   • مفهوم نمایندگی   • تعریف نمایندگی   • معرفی نمایندگی   • نمایندگی چیست   • نمایندگی یعنی چی   • نمایندگی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نمایندگی

کلمه : نمایندگی
اشتباه تایپی : klhdkn'd
آوا : namAyandegi
نقش : اسم
عکس نمایندگی : در گوگل

آیا معنی نمایندگی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )