برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1398 100 1

نقص

/naqs/

مترادف نقص: خرابی، خرده، شایبه، صدمه، عیب، کاستی، کاهش، کمبود، کمی، نارسایی، نقصان

برابر پارسی: کمبود، کاهش، کاستی، کمی

معنی نقص در لغت نامه دهخدا

نقص. [ ن َ ] (ع اِمص ، اِ) کمی. (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). کمی در دین و عقل و جز آن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). منقصت. (ناظم الاطباء). نقصان. عیب. کاستی. کاست. کم داشت. کم بود. مقابل فضل. مقابل کمال. نادرستی. ناتمامی. (یادداشت مؤلف ) :
که فضل گل دلیل نقص خار است.
ادیب صابر.
گر فلکت بنده گشت نقص کمال تو نیست
رونق سکبا نرفت گر تره آمد به خوان.
خاقانی.
تن را سجود کعبه فریضه است و نقص نیست
گر دیده را ز دیدن کعبه جدا کنند.
خاقانی.
با شعر من حدیث معزی فروگذار
کاین ره سوی کمال برد آن به سوی نقص.
خاقانی.
تو نیکوروش باش تا بدسگال
به نقص تو گفتن نیارد مجال.
سعدی.
- نقص آوردن در چیزی ؛ آن راناقص و عیب ناک کردن. از کمال و تمامی آن کاستن :
پادشاهی که کمال شرف پادشهیش
نقص در سلطنت بهمن و دارا آورد.
سلمان (از آنندراج ).
- نقص بردن از چیزی ؛ کم وکاستی آن را برطرف کردن. آن را تام وکامل کردن :
نقص ذاتی نبرد کثرت جاه از ناقص
قطره قطره است چه در جو چه به دریا باشد.
واله (از آنندراج ).
- نقص بستن بر چیزی ؛ عیبی بر آن نهادن. آن را ناکامل و نادرست و معیوب خواندن :
هزار نقص که بر سرو بست لایق بست
هزار طعنه که بر ماه کرد درخور کرد.
مجد همگر (از آنندراج ).
- نقص رسیدن ؛ زیان رسیدن. کم وکاست یافتن. نقصان یافتن. ناقص شدن :
گر رسد جنبش کلک تو به من
هیچ نقصت نرسد زین حرکات.
خاقانی.
نقصی به کاسه ٔ زر پرویز کی رسد
زآن خرمگس که سایه به سکبا برافکند.
خاقانی.
نقصی به سرکشان ز تواضع نمی رسد
حسن از شکستگی شود افزون کلاه را.
صائب (از آنندراج ).
|| زیان و خسران در حظ و بهره. (یادداشت مؤلف ) (از متن اللغة). رجوع به نقصان شود. || (اصطلاح عروض ) عبارت است از اجتماع عمل عَصْب و کف ّ. (از نفایس الفنون ). ...

معنی نقص به فارسی

نقص
کم شدن، کاسته شدن، کمی، کاستی
۱ - (مصدر) کم شدن کاستن کاسته شدن. ۲ - عیب داشتن . ۳ - ( اسم ) کمی کاستی مقابل کمال : سپاس و ستایش مر خدای را... که موصوف ذات بزرگوار او ببقائ قدم و منزه است صفات او از نقص حدوث . ۴ - عیب . ۵ - آنست که ازمفاعیلن معصوب نون بیندازی مفاعیل بماند بضم لام و مفاعیل چون از مفاعلتن منشعب باشد آنرا منقوص خوانند .
نوعی از بند کشتی گیری . نوعی از صراع .
[defect] [پزشکی، مهندسی مخابرات] [پزشکی] فقدان یا عیب یا نارسایی [مهندسی مخابرات] وقفه ای محدود در عملکرد سامانه یا دستگاه
[acquired defect] [پزشکی] نقص‍ی غیرژن شناختی بعد از تولد ایجاد می شود
[crystal defect] [زمین شناسی، شیمی، فیزیک] نقص در ساختار آرمانی بلور متـ . نقص شبکه lattice defect
[line defect] [زمین شناسی، فیزیک] نوعی نقص بلور که در امتداد خطوطی خاص در ساختار بلور رخ می دهد
[neural crest defect] [تغذیه] نقص مادرزادی براثر مصرف ترکیبات مشابه ویتامین «آ» که به لب شکری شدن و ناهنجاری در چهره و دریچۀ قلب منجر میشود
[lattice defect] [زمین شناسی، شیمی، فیزیک] ← نقص بلور
[cognitive defect] [روان شناسی] نشانه های وجود دشواری در درک و شناسایی و تفسیر واقعیت یا نقص در استدلال و قضاوت
[plane defect] [زمین شناسی، فیزیک] نوعی نقص بلور که در امتداد سطح تماس دو ناحیه از بلور یا در سطح تماس بین دو بلور رخ می دهد
[neural tube defect, NTD] [تغذیه ...

معنی نقص در فرهنگ معین

نقص
(نَ) [ ع . ] (اِ.) کمی ، عیب ، کاستی .

معنی نقص در فرهنگ فارسی عمید

نقص
۱. عیب.
۲. کمی، کاستی.

نقص در دانشنامه اسلامی

نقص
معنی نَقْصٍ: نقص - کاستي - کمبود
معنی نَقُصُّ: ازداستان سرایِِي می کنیم-حکايت می کنیم - داستان نقل می کنیم- قصّه می گوییم(کلمه قص به معناي دنباله جاي پا را گرفتن و رفتن ويا خود رد پاست و چون در قصه گفتن نيز خبر و واقعه اي را پي گيري مي کنند ، استفاده شده است )
معنی هَضْماً: نقص - کاستي و نقصان
معنی يُسَبِّحْنَ: تسبيح مي گويند - از عيب و نقص بري مي دانند
معنی يُسَبِّحُونَ: تسبيح مي گويند - از عيب و نقص بري مي دانند
معنی يُسَبِّحُونَهُ: او را تسبيح مي گويند - او را از عيب و نقص بري مي دانند
معنی يُخْسِرُونَ: بکاهند(خسران نقص در اصل مال است)
معنی يُسَبِّحُ: تسبيح مي گويد - از عيب و نقص بري مي داند
معنی بَخْس: کم و ناچيز(بخس به معناي نقص در وزن و اندازهگيري است )
معنی سَبِّحُواْ: تسبيح گوييد - از عيب و نقص بري بدانيد
معنی سَبِّحُوهُ: او را تسبيح گوييد - او را از عيب و نقص بري بدانيد
ریشه کلمه:
نقص‌ (۱۰ بار)

«نَقُصُّ» از مادّه «قصّه» گرفته شده است، در اصل به معنای پشت سر هم قرار گرفتن است و چون در شرح یک ماجرا مطالب پشت سر هم پیاده می شود به آن قصّه می گویند.

نقص در جدول کلمات

نقص
عیب
نشانگان نقص ایمنی اکتسابی
ره, ایدز
وسیله ای بی خطر برای جبران نقص عضو
پروتز

معنی نقص به انگلیسی

defect (اسم)
علت ، عیب ، نقص ، قصور ، کمبود ، کاستی ، اهو ، نکته ضعف
deficiency (اسم)
عدم ، عیب ، نقص ، قصور ، کمبود ، کسر ، کاستی ، نکته ضعف ، ناکارایی ، کمی
weakness (اسم)
سستی ، فتور ، ضعف ، نا توانی ، عیب ، نقص ، عجز ، عدم ثبات ، بی اساسی ، فترت ، بی بنیه گی
blemish (اسم)
عیب ، نقص
mutilation (اسم)
تحریف ، نقص ، قطع عضو ، معیوب سازی
fault (اسم)
چینه ، گناه ، اشتباه ، عیب ، نقص ، خطا ، تقصیر ، نا درستی ، کاستی ، گسله ، شکست زمین ، حرج
handicap (اسم)
مانع ، نقص ، اشکال ، اوانس ، امتیاز به طرف ضعیف در بازی
imperfection (اسم)
عیب ، نقص
incompetence (اسم)
نقص ، نا درستی ، عدم صلاحیت ، نارسایی ، بی کفایتی ، نااشنایی
incompetency (اسم)
نقص ، نا درستی ، نا شایستگی ، عدم صلاحیت ، نارسایی ، بی کفایتی

معنی کلمه نقص به عربی

نقص
خطا , ضعف , عائق , عيب , نقص
عوق
اعص
عافية

نقص را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سید محمد علی
ایراد
لی لی
اشتباهه
فهیمه
خرده
reza
ايراد جزعي ، تلف قسمتي

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• متضاد کلمه نقص   • معنی کلمه عیب   • هم خانواده نقص   • نقایص   • معنی نقض   • نقصان در جدول   • جمع نقص   • نقصان پرسشکده   • معنی نقص   • مفهوم نقص   • تعریف نقص   • معرفی نقص   • نقص چیست   • نقص یعنی چی   • نقص یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نقص
کلمه : نقص
اشتباه تایپی : krw
آوا : naqs
نقش : اسم
عکس نقص : در گوگل

آیا معنی نقص مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )