برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1643 100 1
شبکه مترجمین ایران

نفر

/nafar/

مترادف نفر: آدم، تن، شخص، فرد، تعداد

برابر پارسی: تن، سر، کس

معنی نفر در لغت نامه دهخدا

نفر. [ ن َ ] (ع اِ) گروه مردم از سه تا ده. (منتهی الارب ). لغتی است در نَفَر. (از اقرب الموارد). رجوع به نَفَر شود. || ج ِ نافر. (اقرب الموارد). رجوع به نافر شود. || قومی که با تو گریزند یا به کاری پیش آیندیا از یکدیگر گریزند در جنگ. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). اسم جمع است. (از متن اللغة).
- یوم النفر ؛ روز بازگشت حاجیان از منی و آن دوازدهم ذی الحجه است. (منتهی الارب ) (آنندراج ). یوم النَفَر. رجوع به نَفَر شود.
|| ورم یا خروج خون. (از متن اللغة). || لقیته قبل کل صیح و نفر؛ ای قبل کل صیاح و تفرق. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء)؛یعنی نخست دیدم او را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)؛یعنی قبل از هر چیز، و آن در موردی است که او را قبل از طلوع فجر دیده باشی. (از اقرب الموارد). رجوع به صیح شود. || (مص ) رمیدن و برجستن آهو. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). رم کردن آهو. شرود. شرد. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). نَفَران. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (متن اللغة). نفور. (متن اللغة). || رمانیدن. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). نَفَران. (منتهی الارب ). || اعراض کردن و روی گرداندن از چیزی. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || ناشکیبائی کردن و دور گردیدن. نفور. (از ناظم الاطباء). || ناپسند و مکروه شمردن چیزی را. (از اقرب الموارد). || گروه گروه بازگشتن حاجیان از منی. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بیرون شدن حاج از منی. (تاج المصادر بیهقی ). بازگشتن حاجیان از منی به مکه. (اقرب الموارد). خارج شدن حاجیان در یوم النفر. (از متن اللغة). پراکنده شدن حاجیان در منی و بازگشتن. (از ناظم الاطباء). نفور. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (متن اللغة). || پراکنده شدن. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). متفرق شدن قوم. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). نفیر. (متن اللغة). || غلبه کردن. (منتهی الارب ) (آنندراج ). چیره شدن بر کسی. (از ناظم الاطباء). غلبه کردن بر کسی. (از اقرب الموارد). || چیره شدن بر کسی در نبرد. (ازمنتهی الارب ). چیره شدن بر کسی در نبرد مفاخرت. (ناظم الاطباء). غلبه کردن بر کسی در منافرة. (از متن اللغة). غلبه کردن کسی را در حساب. (تاج المصادر بیهقی ). منافرت. (منتهی الارب ). || شتافتن به سوی چیزی. (اقرب الموارد) (از نا ...

معنی نفر به فارسی

نفر
مردم، همه مردم، گروه مردم، جماعتی ازمردان سه، تاده، بیک شخص اطلاق میشود
۱ - ( مصدر ) رمیدن دور شدن . ۲ - روان شدن حاجیان از منی بسوی مکه . یا روز ( یوم ) نفر. ( یوم النفر ) روز ۱۲ ذی حجه که حاجیان از منی بسوی مکه روند ۳ - ( اسم ) رمیدگی دوری .
بلد یا قریه ای است بر نهرالزاس از بلاد فرس این را خطیب گفته است و اگر منظورش از بلاد فرس قلمرو قدیم ایرانیان باشد جایز است و گرنه امروزه نفر از نواحی بابل محسوب است و در سرزمین کوفه واقع است .
نیفراختنی . مقابل فراختنی .
دهی جزئ دهستان ریکان بخش گرمسار شهرستان دماوند . واقع در ۶ هزار گزی خاور گرمسار و ۲ هزار گزی راه آهن و ۴ هزار گزی جنوب راه شوسه سمنان تهران - این ده در جلگه واقع و هوائی معتدل دارد .
[man-to-man, man-for-man, man-on-man] [ورزش] ویژگی نوعی راهکار دفاعی در ورزش های تیمی که در آن هر بازیکن باید در برابر بازیکنی معین از تیم مقابل به دفاع بپردازد

معنی نفر در فرهنگ معین

نفر
(نَ فَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - کس ، فرد. ۲ - گروه ، گروه مردم . ۳ - واحدی برای شمارش انسان ، شتر و درخت خرما.
(نَ) [ ع . ] (اِمص .) رمیدگی ، دوری .

معنی نفر در فرهنگ فارسی عمید

نفر
۱. واحد شمارش انسان، یک شخص.
۲. گروه مردم.
۳. واحد شمارش شتر.

نفر در دانشنامه اسلامی

نفر
نَفْر در لغت به معنی اعراض‏ کردن، پیش ‏دویدن، پراکنده ‏شدن و رم ‏کردن آمده است.
در اصطلاح کوچ کردن به دستور فرمانده برای جنگ با دشمنان اسلام می‏باشد.
کلمه نفر در قرآن
قرآن می‏فرماید:«انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا...» «پیاده و سواره سخت و آسان برای جهاد در راه خدا بیرون روید.»
در جای دیگر می‏فرماید:
«الّا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً الیماً...»«اگر از خانه و شهرتان در راه خدا برای جنگیدن با دشمن بیرون نروید، خداوند شما را به عذاب سخت و دردناک گرفتار می‏کند.»
نفر در کلام پیامبر
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) چنین روایت شده است: «اذَا اسْتُنْفِرْتُمْ فَاْنِفرُوا» «هر زمان که شما را برای جهاد و خروج به جبهه دعوت کردند، خارج شوید.»

نفر
معنی نَفَرَ: اشخاصي که به نوعي ملازم با کسي باشند ( اگر نفرشان ناميدهاند ، چون اگر آن شخص کوچ کند اينها نيز ميکنند. چون کلمه نفر به معناي کوچ کردن است و به همين جهت بعضي از مفسرين کلمه مذکور را در آيه به معناي خدم و اولاد گرفتهاند بعضي ديگر به قوم و عشيره معنا کر...
معنی لَوْلَا نَفَرَ: چرا خارج نمی شود - چرا کوچ نمی کند-چرا باشتاب بيرون نمی رود( از " نفر" به معناي کوچ کردن با شتاب (شبيه گريختن)به سوي هدفي است که مورد نظر باشد ، و اصل اين کلمه به معناي فزع (ترس و هراس)بوده .عبارت "" یعنی : چرا از هر جميعتی گروهی[به سوی پيامبر] كوچ ن...
معنی جُنُودَهُمَا: لشکریان آن دو نفر - سپاهیانش آن دو نفر
معنی عَذَابَهُمَا: عذاب آن دو نفر - شکنجه آن دو نفر
معنی قَاتِلاَ: شما دو نفر کارزار کنيد - شما دو نفر بجنگيد
معنی نَفِيراً: نفرات (جمع نفر) - نفر و عدد رجال - تعداد مردان (نفر انسان و نفْر و نفير و نافرة به معناي گروهي است که او را ياري ميکنند ، و با او کوچ ميکنند )
معنی مَا نَهَاکُمَا: شما دو نفر را منع نکرد-شما دو نفر را نهی نکرد
معنی تَعِدَانِنِي: شما دو نفر به من وعده مي دهيد-شما دو نفر مرا تهديد مي کنيد
معنی تَبَوَّءَا: شما دو نفر مسکن گزينيد-شما دو نفر سکونت گيريد
معنی أَنتُمَا ...


نفر در دانشنامه ویکی پدیا

نفر
نفر می تواند به موارد زیر اشاره کند:
نفر ایلی ترک نژاد از ایلات خمسه
واحد شمارش انسان
واحد شمارش شتر
از یگان های نظامی
ایل نفر ایلی ترک زبان از ایلات خمسه می باشد که در نواحی فارس، تهران و قزوین زندگی می کنند. در سرشماری سال ۱۹۳۲ این ایل جمعیتی برابر با ۳۵۰۰ نفر داشته است.
زمانخانلو
بداخی
تاتم لو
چنگالی
دولخانلو
جین
اراکی (عراقی)
کدلو
کوبید خانلو
قره بیجاغلو
قیدرلو
ستارلو
سنجرلو
شولی (شولو)
لر
نفری
با وجود اصالت ترکی این ایل، می توان رگه هایی از لرها و اعراب را نیز در آن یافت.
وجه تسمیه این ایل به نفر آن است که ریاست آن به شخصی به نام حاجی حسین خان نفر واگذار بوده است و این شخص نفوذ و شهرت زیادی داشته است.
ییلاق نفرها در مرودشت و آباده طشک و قشلاق آن ها در و لارستان می باشد.
۲۳ نفر یا بیست و سه نفر، گروهی از رزمندگان نوجوان ایرانی بودند که در جریان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۱ به اسارت نیروهای عراقی درآمدند. این گروه کم سن و سال بین ۱۳ تا ۱۷ سال سن داشتند و اکثراً از تیپ ثارالله کرمان اعزام شده بودند و در اردیبهشت ۱۳۶۱ در مرحله مقدماتی عملیات بیت المقدس در مناطق مختلف جبهه اسیر شدند.
دانلود فیلم ۲۳ نفر و آن یک نفر
صدام حسین پس از آگاهی از این موضوع و دیدن گزارش اسارت قوای ایرانی به دلیل شکست در خرمشهر سعی می کند از این ماجرا سوءاستفاده و به نفع خود بهره برداری تبلیغاتی نماید و دستور می دهد که آن ها را از بقیه اسرا جدا کنند و به کاخ وی بیاورند.
در دیداری که این نوجوانان با شخص اول کشور عراق صدام حسین داشتند وی سعی می کند تا با ناراحت شدن از این موضوع که اینها کودکانی بیش نیستند که به زور به جنگ فرستاده شدند، با آن ها احساس همدردی کند و به دختر کوچکش «حلا» می گوید که شاخه گل هایی را به آن ها بدهد و بعد با آن ها عکس یادگاری می گیرد و می گوید که بزودی با موافقت کمیته بین المللی صلیب سرخ آن ها را به ایران ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نفر در جدول کلمات

نفر برتر در مسابقه
قهرمان
نفر و فرد
کس
بازیگر فیلم سینمایی یکی از ما دو نفر (1390) به کارگردانی تهمینه میلانی
سایل
به مین ضد نفر 50 vS و 50 Ts گفته میشود
گوجهای
به نوبت و نفر به نفر
یکی یکی
چند نفر که در یک خانه زندگی می کنند
همسرا
دو چیز یا نفر دارای یک اسم
همنام
دو نفر دارای درد و غم مشترک
همدرد
دو نفر که با هم بازی می کنند
هم بازی
دو نفر که سن مشترکی داشته باشند
همسال

معنی نفر به انگلیسی

man (اسم)
آدم ، رفیق ، مرد ، شخص ، نوکر ، انسان ، شوهر ، فرد ، مردی ، بشر ، نفر ، ادمی ، مهره شطرنج
person (اسم)
آدم ، وجود ، تن ، شخص ، ذات ، هیکل ، کس ، نفر
soldier (اسم)
سپاهی ، جنگ کننده ، سرباز ، نفر ، نظامی
man jack (اسم)
فرد ، نفر

معنی کلمه نفر به عربی

نفر
شخص
سمسار
قائد روماني
تسعة
تسعون

نفر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آتنا
این واژه عربی و برای شمارش شتر به کار می رود و پارسی آن اینهاست:
پوروش (سنسکریت: پوروشَ)
پَرژا (سنسکریت: پْرَجا)
محمد
من از طایفه لر نفر
ساکن لارستان فارس هستم
کوروش هو (واژه پژوه..کارتیم واژه پژوهان نوین)
ما در پارسی واژه ایی بنام ���نفر ���در چم تن و ادم ......نداریم ....اما واژه ایی بنام ���نفر ���در چم نبود گریزگاه داریم .....عرب به ساختار واژه نفر .....دستبرد زده ......و واژگانی بی ریشه چون نفر .و مفرّ......ساخته است ...نه فر(بازه ...فاصله���همچون فر سنگ در چم بازه بین دوسنگ)پس نه فر =نبود بازه ....ناتوانی در ایجاد کردن فاصله....راه فرار نبودن....فر آر=فرار.....فرار هم در چم ایجاد کردن بازه میان خود و دیگران....
پس واژه ���نفر (نه فر (بن دستوری فرار)نبود فرارگاه ....در عربی به مفر دگرگون شده است.
کوروش هو (واژه پژوه..کارتیم واژه پژوهان نوین)
دوستان در نظر داشته باشید ���لغت فرار���عربیک نیست که از ریشه پارسی است.
فرار ���ساخته شده از فر (بازه ) آر(بن اوردن) پس فرار ���اوردن بازه بین خود و دیگریست....مانند فرسنگ که در چم فاصله و بازه بین دو سنگ است که گویای بازه طی شده میباشد.
با سپاس
نادر
نفر واژه ای است عربی به معنی رونده که برای شمارش انسان و شتر بکار میرود و با کلمه های: اَنفار = جمع نفر / نَفَرَ = رفت، روی گرداند، نپسندید/ تَنَفٌُر = دوری نمودن/ مَنفور = دور شده، رانده شده، وادار به رفتن شده / نِفرَت = دور شدن، رفتن، روی گرداندن / نِفار = رَمِش، در رفتن /نفیر = بوق یا شیپور که صدای بلندی در می دهد و نیز به معنی صدا و ناله در رونده / نافوره = فواره، وسیله ای که آب با فشار از آن در میرود.و چندین کلمه هم خانواده دیگر که از همه این کلمات به نوعی مفهوم رفتن استنباط می شود.
به نظر می رسد انتخاب کلمه نفر برای شمارش انسان و شتر با نوع حرکت این دو موجود ارتبا ط دارد غالب حرکت انسان و شتر راه رفتن است در حالی که بعضی غالباً می دوند یا می جهند یا می پرند و ...
معادل کلمه نفر در زبان ترکی " گئدَن " به معنی " رونده " می باشد که در روستای " هَرگَلان " عجبشیر آن را بکار می برند و این معادل ترکی نیز معنی نفر را به معنی رونده تقویت می کند. مثال: بیزیم اوردا هر گئدَنین آزی یوز دانا قویونو وار = در جای ما هر نفر حداقل صد تا گوسفند دارد.
غلامرضاجعفری
آنکه در زبان می گردد و عین پاسبان ویژه جنایت و قتل، به دنبال مقصری است که به رای او فارسی سره نیست و زبان فارسی را آلوده، با عرض پوزش زبان را به عنوان مهمترین شناسه آدمی درک نکرده، زبان موجودی یتیم و بی کس نیست تا برخی نام نادانستنی‌های خود را به چیز دیگری تغییر دهند و ... زبان مکانیزمی زنده است و شاید زنده تر از انسان، نمی توان با زبان چنین کرد خاصه که تمامی تجربیات این‌چنینی راه به جایی نبرده، کافی است به رفتار فرهنگستان حدادعادلی و واژه های میلیاردیش نگاه کنیم، واژه هایی که گران میفروشد و کیفیت ندارند، تو بگو جنس بنجل چینی!
اما چرا چنین است؟ چرا اینان تمام تجربه های بشری را پشیزی نمی گیرند و با اوهام خود دلخوشند؟ احتمالا ارتباطی وثیق با دانایی دارد، که دانایی مرز شناخت سره از ناسره است و فهم این نکته مهم که از اساس چیزی به نام ناسره در زبان راه ندارد و هر چه در زبان می بینیم و می شنویم منطقی است، حضوری عاقلانه است و خذفش فقط به تکیده کردن زبان، رنجوری و آزردگی‌اش منتهی می شود.
این داستان دیر سالی است که در حوزه زبان فارسی حضور دارد، دو نگاه از دو اندیشه و زمان، نگاه دستورنویسان سنتی که زبان را به نوشتار تقلیل می دهند و عموما زبان را در میان نسخه های خطی و سنگی و اندکی چاپهای کهنه می جویند و نگاهی که به دانش زبان‌شناسی منتهی می شود، دانشی که زبان را به عنوان موجودی کامل مطالعه می کند، زبانی که گفته می‌شود، شنیده‌ می‌شود و همچنین خوانده، زبان‌شناسی در میان کتابهای خاک خورده به دنبال زبان نمی گردد، بلکه در دکان نانوایی، در تاکسی، اتوبوس و مترو و حتی در مقبره و گورستان، زبان زنده را مطالعه می کند، البته بخشی از زبان نوشتار است و بخشی از این نوشتار تاریخ‌مند و میان کتابهای خطی و ... اما این تنها اندکی از بسیار است، در این باب و دو نگاه حاکم بر زبان داستانها بسیار است اما آنچه گفتم خردکی از قصه ای بزرگ است، دوستان علاقه مند میتوانند به کتابهای مرجع در حوزه دانش زبانشناسی مراجعه کنند و پیشتر و به تکرار پوزش مرا نیز بپذیرید
ایرزاد
نَفَر
این واژه ریشه ای ایرانی یا پارسی داشته و دو بخش دارد: نَفَر : نَ- فَر
نَ/ نِ : این پیش وند به سوی پایین مینه دارد مانند : نشستن، نواختن، نگریستن، نهادن...، در مینه دومش وختی چیزی را به پایین می آوریم ینی آن را به بخش های کوچک تری قسمت می کنیم یا به زبان دیگر به ریزه کاری ها در می آوریم یا وارد جزئیات می شویم.
فَر : کوتاه شده ی فَرد و این اَرَبیده ی پَرد که خودواژه های پَرده و پاره را ساخته و هم ریشه با واژه ها ی اروپایی
part , party, particle, apartment ... به مینه جدا شدن / کردن چیزی یا کسی است ، پس پَرد یا فَرد کَسی است که از جَمد/ جَمع جدا شده در مفهوم یا فهمیده ای کُلی است و اگر بخواهیم به طور و گونه ی مشخص و برجسته ای آن را بشماریم نَفَرد و کوتاه شده ی آن نَفَر می گوییم.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ایل نفر   • دکتر محسن نفر   • معنی نفر   • مفهوم نفر   • تعریف نفر   • معرفی نفر   • نفر چیست   • نفر یعنی چی   • نفر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نفر

کلمه : نفر
اشتباه تایپی : ktv
آوا : nafar
نقش : اسم
عکس نفر : در گوگل

آیا معنی نفر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )