برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1542 100 1
شبکه مترجمین ایران

نفخ

/nafx/

مترادف نفخ: دم، نفس، باد، ریح، آماس، آماه، انتفاخ، بادکردگی، برآمدگی، پف، تورم، ورم

برابر پارسی: آماس، بادکردن، ورم، ورم کردن

معنی نفخ در لغت نامه دهخدا

نفخ. [ ن َ ] (ع اِمص ، اِ) ناز. بزرگ منشی. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فخر. کبر. (اقرب الموارد). تکبر. (ناظم الاطباء): ذونفخ ؛ ذو کبر و فخر. (منتهی الارب ). || بلند برآمدگی روز. || بلندشدگی چیزی از بادی که در آن پدید آید. دمیدگی. پربادشدگی. آماس. (ناظم الاطباء). آماس. ورم. تورم. || باد. (آنندراج ). ورمی که در شکم پدیدآید بر اثر خوردن چیز باددار و نفخ آور :
چو سفره پیش هر ناکس میفکن بر زمین خود را
که پیچد نفخ بی حد در شکم از نان بریانش.
ملافوقی (آنندراج ).
|| مرضی است در اسب و آن باد کردن تخم های اوست. (یادداشت مؤلف ). || (مص )دردمیدن. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 100) (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ناظم الاطباء). دمیدن. (غیاث اللغات ). پف کردن. فوت کردن. دمیدن در چیزی. دمیدن در مشک. دمیدن به آتش. (یادداشت مؤلف ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
- تا نفخ صور ؛ تا قیامت. تا ابد. تا دمیدن صور قیامت :
در مغز فتنه خنجر چون گندنات را
تا نفخ صور خاصیت کوکنار باد.
ظهیر فاریابی.
خصومتگهی ساخت تا نفخ صور
که ازسازگاری شد آن شهر دور.
نظامی.
رگ رگ است این آب شیرین و آب شور
در خلایق می رود تا نفخ صور.
مولوی.
تا نفخ صور بازنیاید به خویشتن
هر کو فتاد مست محبت ز جام دوست.
سعدی.
- نفخ روح ؛ دردمیدن روح :
چه بود آن نفخ روح و غسل و روزه
که مریم عور بود و روح تنها.
خاقانی.
به روح القدس و نفخ روح مریم
به انجیل و حواری و مسیحا.
خاقانی.
- نفخ صور ؛ دمیدن صور. درشیپور دمیدن :
برآمد یکی صدمه از نفخ صور
که ماهی شد از کوهه ٔ گاو دور.
نظامی.
- || دمیدن صور اسرافیل. کنایه از نزدیک شدن قیامت. فرارسیدن قیامت. قیام قیامت :
هین که در دل شکست زلزله ٔ نفخ صور
گوش خرد شرط نیست جذر اصم داشتن.
خاقانی.
و آخر به نفخ صور کند قهر کردگار
بند فلک گسسته و جرم زمین هبا.
خاقانی.
ن ...

معنی نفخ به فارسی

نفخ
دمیدن بادهان، پف کردن، بادکردن، فخروتکبر
۱ - (مصدر) دمیدن با دهان دم و غیره پف کردن . ۲ - باد کردن . ۳ - تکبر کردن . ۴ - ( مصدر) پر شدن شکم از باد. ۵ - (اسم) دمیدگی . ۶ - تکبر افاده . ۷ - پری شکم از باد . یا نفخ صور . ۱ - دمیدن اسرافیل در صور برای برانگیختن مردگان . ۲ - افاضه روح و انشائ حیات است و افاضه دوم حق است که موجب بعث و حشرا جساد است در نشات عالیه اخرویه و نفخه ثانیه مقابل نفخه اول است که علت ایجاد ممکنات است. بواسطه نفخه اول اجساد می میرند و ارواح زنده میشوند و در نفخه دوم ارواح قیام کنند قیام بحق . یا نفخ معده . ( اسم ) تجمع گاز در معده وجود دمش در معده .
مرد پر از جوانی . مرد در کمال جوانی .
[flatulence] [پزشکی] وجود مقادیر زیاد هوا یا گاز در معده یا رودۀ باریک که به اتساع این اعضا منجر می شود
غذای باد دار . غذائی که خوردنش تولید نفخ در شکم و معده کند .
آماسیدن و باد کردن شکم .
[aerogastria] [علوم پایۀ پزشکی] وجود گاز در معده
[aerogastralgia] [علوم پایۀ پزشکی] تجمع مقدار زیادی گاز در معده که به درد منجر شود
به نفخ مبتلا شدن . آماس کردن. ورم کردن

معنی نفخ در فرهنگ معین

نفخ
(نَ) [ ع . ] (اِمص .) ۱ - دمیدگی . ۲ - پری شکم از باد. ۳ - ورم ، آماس . ۴ - فخر و تکبر.

معنی نفخ در فرهنگ فارسی عمید

نفخ
۱. (پزشکی) اتساع معده و روده ها در اثر تجمع گاز.
۲. [قدیمی] دمیدن با دهان، پف کردن.
۳. [قدیمی] باد کردن.

نفخ در دانشنامه اسلامی

نفخ
معنی نَفَخَ: دميد(نفخ به معناي دميدن هوا در داخل جسمي است بوسيله دهان يا وسيلهاي ديگر - اين معناي لغوي نفخ است ، ولي آن را بطور کنايه در تاثير گذاشتن در چيزي و يا القاء امر غير محسوسي در آن چيز استعمال ميکنند )
معنی نُفِخَ: دمیده شد (نفخ به معناي دميدن هوا در داخل جسمي است بوسيله دهان يا وسيلهاي ديگر - اين معناي لغوي نفخ است ، ولي آن را بطور کنايه در تاثير گذاشتن در چيزي و يا القاء امر غير محسوسي در آن چيز استعمال ميکنند )
معنی نَفَخْتُ: دميدم(نفخ به معناي دميدن هوا در داخل جسمي است بوسيله دهان يا وسيلهاي ديگر - اين معناي لغوي نفخ است ، ولي آن را بطور کنايه در تاثير گذاشتن در چيزي و يا القاء امر غير محسوسي در آن چيز استعمال ميکنند )
معنی نَفْخَةٌ: دميدن(نفخ به معناي دميدن هوا در داخل جسمي است بوسيله دهان يا وسيلهاي ديگر - اين معناي لغوي نفخ است ، ولي آن را بطور کنايه در تاثير گذاشتن در چيزي و يا القاء امر غير محسوسي در آن چيز استعمال ميکنند )
معنی نَفَخْنَا: دميديم(نفخ به معناي دميدن هوا در داخل جسمي است بوسيله دهان يا وسيلهاي ديگر - اين معناي لغوي نفخ است ، ولي آن را بطور کنايه در تاثير گذاشتن در چيزي و يا القاء امر غير محسوسي در آن چيز استعمال ميکنند )
معنی يُنفَخُ: دميده می شود (نفخ به معناي دميدن هوا در داخل جسمي است بوسيله دهان يا وسيلهاي ديگر - اين معناي لغوي نفخ است ، ولي آن را بطور کنايه در تاثير گذاشتن در چيزي و يا القاء امر غير محسوسي در آن چيز استعمال ميکنند )
معنی نُقِرَ: کوبيده شد( جمله نقر در ناقور نظير جمله نفخ در صور کنايه از زنده کردن مردگان در قيامت و احضار آنان براي حسابرسي است)
معنی نَّاقُورِ: هر چيزي که به آن ميکوبند تا صدا کند ( جمله نقر در ناقور نظير جمله نفخ در صور کنايه از زنده کردن مردگان در قيامت و احضار آنان براي حسابرسي است)
معنی صُّورِ: بوق - شیپور (نفخ صور - دميدن در بوق کنايه است از اعلام مطلبي را که بايد همگي عملي کنند به جمعيت انبوهي چون لشکر ، مثل اينکه همگي در فلان روز و فلان ساعت حاضر خارج شوند)
معنی قِيَامٌ: ایستادن(وقتی که مصدر است نظیرعبارت " فَمَا ﭐسْتَطَاعُواْ مِن قِيَامٍ ") - ایستاده ...

نفخ در دانشنامه ویکی پدیا

نفخ
نفخ تجمع گاز در دستگاه گوارش است که با آماسیدن و بادکردن شکم، احساس پری و فشار در شکم پس از غذاخوردن و آروغ زدن مشخص می شود. نفخ از نشانه های سوء هاضمه است و معمولاً بر اثر خوردن برخی غذاها که بادزا و نفخ آورند پدید می آید.
لغت نامه دهخدا
دو مورد در تولید نفخ مؤثر می باشند. یکی بلعیدن هوا و دیگری گاز ناشی از تجزیه غذای هضم نشده. در مورد اول بلعیدن هوا باعث جمع شدن گاز درون معده می شود و می تواند به خاطر تند غذا خوردن یا نجویدن درست غذا رخ دهد و در حالت دوم بدن بعضی از قندها را در روده باریک هضم نمی کند و این مواد در روده بزرگ با برخی باکتری های بی ضرر واکنش داده و باعث ایجاد گاز می شوند
نفخ شکم یکی از شکایات شایع گوارشی در افراد می باشد، بطوری که گفته می شود در حدود ۲۰٪ از افراد در سنین ۹۳–۶۵ سالگی از اتساع شکم به دنبال نفخ رنج می برند. اقدامات درمانی متنوعی همچون تجویز داروهای شیمیایی و تغییرات رژیم غذایی (کاهش مصرف حبوبات، تخم مرغ و افزایش مصرف میوه و سبزیجات) در جهت بهبود افراد مبتلا به نفخ صورت می گیرد. گاهی نیز از دارو مانند قرص دایمتیکون استفاده می شود. از سوی دیگر استفاده از داروهای گیاهی در درمان عارضه نفخ مورد توجه قرار دارد مانند خانواده نعناع (Carminatives)، کارمینت و کارمیناتیف. کسانی که غذا را تند می خورند و نمی جوند اغلب دچار نفخ شکم می شوند و حالت سنگینی و خمیری را بعد از صرف غذا در خود احساس می کنند. علاوه بر تندخوری و نجویدن غذا، پرخوردن، بدخوردن و زیاد نوشیدن هم این عارضه را ایجاد می کند. نوشیدن دمکرده سنبل ختایی ممکن است به درمان شکم و روده ها کمک کند، باید بیست گرم تخم یا برگ سنبل ختایی را در یک لیتر آب جوش دم کنید و یک فنجان از آن را پس از هر وعده غذا بنوشید.
نفخ نرم افزار یا پَندام افزار اصطلاحی است که گرایش برنامه های رایانه ای جدید را به موارد زیر دربر می گیرد:
بجا گذاشتن ردپای حافظه عظیم هنگام استفاده
استفادهٔ اسراف گرایانه از منابع سیستم
ارائهٔ امکانات بی موردی که کاربران از آن ها استفاده نمی کنند
این درحالی است که در مقابل نفع کم یا شاید هیچ م ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نفخ در دانشنامه آزاد پارسی

نَفْخ (flatulence)
احساس اتساع در شکم. این اصطلاح برای آروغ زدن نیز به کار می رود.

معنی نفخ به انگلیسی

flatus (اسم)
وزش ، نسیم ، دم ، نفخ ، بادشکم ، گاز شکم
wind (اسم)
باد ، نفس ، نفخ ، انحناء ، پیچ دان
bloat (اسم)
نفخ
distension (اسم)
بادکردگی ، نفخ ، انبساط
emphysema (اسم)
باد ، نفخ ، امفیزم

معنی کلمه نفخ به عربی

نفخ
انتفاخ , انفخ , ريح

نفخ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Farhood
My stomach feels bloated
حس میکنم شکمم باد کرده/نفخ داره
(از بس که خورده😄)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قرص نفخ شکم   • داروی شیمیایی نفخ معده   • علایم نفخ   • از بین بردن نفخ شکم   • داروی شیمیایی ضد نفخ   • قرص جویدنی ضد نفخ   • ضد نفخ قوی   • نفخ چیست   • معنی نفخ   • مفهوم نفخ   • تعریف نفخ   • معرفی نفخ   • نفخ یعنی چی   • نفخ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نفخ

کلمه : نفخ
اشتباه تایپی : kto
آوا : nafx
نقش : اسم
عکس نفخ : در گوگل

آیا معنی نفخ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )