برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1534 100 1
شبکه مترجمین ایران

نظر

/nazar/

مترادف نظر: تماشا، چشم، دیدن، دید، عنایت، مشاهده، نظاره، نگاه، نگرش، زعم، عقیده، راء ی، نقشه، جنبه، حیث، لحاظ، منظر، اندیشه، تفکر، دیدگاه، نظریه

برابر پارسی: نگر

معنی نظر در لغت نامه دهخدا

نظر. [ ن َ ] (ع مص ) درنگ کردن و مهلت دادن بر کسی. || فروختن چیزی را به مهلت. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). || نَظَر. (از متن اللغة). رجوع به نظر شود.

نظر. [ ن ِ ] (ع اِ) مانند. (منتهی الارب ). مثل. نظیر. (از اقرب الموارد) (از المنجد).

نظر. [ ن َ ظَ ] (ع مص ) نگریستن. (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). نگرستن. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 100). نگریستن در چیزی به تأمل. (فرهنگ خطی ) (ازاقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از المنجد). || چشم انداختن. (یادداشت مؤلف ). || چشم داشتن. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادربیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 100) (از ناظم الاطباء). انتظار داشتن چیزی را . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). مترقب حضور چیزی شدن. (از متن اللغة). || فرمان دادن میان قوم. (از منتهی الارب ). حکومت کردن بین مردم و فیصله دادن دعاوی ایشان را. (ازاقرب الموارد) (از المنجد). || یاری دادن. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) . مدد کردن و کمک کردن. || مرثیه گفتن بر مرده. (از ناظم الاطباء) . || گوش دادن به سخن کسی. (از المنجد) (از اقرب الموارد). یقال : انظرنی ؛ ای اصغ الی. (اقرب الموارد). || چشم زخم رسانیدن. (ازمنتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || هلاک کردن . (از المنجد). || نمودار کردن زمین گیاه خود را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فروختن چیزی را به نظرة و امهال و تأخیر. (از اقرب الموارد) (از المنجد). رجوع به نَظر شود. || درنگ کردن و مهلت دادن بر کسی . (از ناظم الاطباء). به تأخیر انداختن و مهلت دادن ادای دَین را . (از المنجد) (از اقرب الموارد). || فال گوئی کردن. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). تکهن. (اقرب الموارد) (المنجد). فال گوئی. (ناظم الاطباء).

نظر. [ ن َ ظَ ] (ع اِ) چشم. (از آنندراج ). بصر. (اقرب الموارد) (المنجد). دیده :
ببیند بی نظر نرگس بگوید بی لغت سوسن
اگر طبعش بیاموزد صبا را عالم آرائی.
انوری.
گوشم همه روز از انتظارت
بر راه و نظر بر آستان است.
سعدی.
از نظر دل به جهان کن نظر
ز آن که غلطکار بود چشم سر. ...

معنی نظر به فارسی

نظر
نگاه کردن، نگریستن، دیدوبینایی وفکرواندیشه
۱ - ( مصدر ) نگاه کردن نگریستن . ۲ - بنظر آوردن . ۳ - مورد توجه قرار دادن چیزی را بجهت دفع چشم زخم . ۴ - اندیشیدن چیزی را تا اندازه و قیاس کنند . ۵ - فال گویی کردن . ۶ - ( اسم ) نگرش : تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار که در برابر چشمی و غایب از نظری ? ( حافظ .۷ ) ۳۱۵ - اندیشه تفکر . ۸ - فالگویی . ۹ - ( اسم ) نگاه : پرده از رخ برفکندی یک نظر در جلوه گاه وز حیا حور و پری را در حجاب انداختی . ( حافظ .۱٠ ) ۳٠۱ - نظریه عقیده : [ کسانی که بانظر او مخالفند کم اند . ] [ نظر کمیسیون ...این است.] ۱۱- فکری که بواسطه آن طلب علم شود ترتیب امور تصدیقی است برای نیل به تصدیقات . ۱۲ - یکی از پنج حالت که میان دو ستاره سیار دست دهد و آن مقارنه تسدیس تربیع تثلیث و مقابله است .اگر دو کوکب در یک برج و یک درجه باشند نظر مقارنه دارند و اگر میانشان سدس دوازده برج منطقه البروج - که دو برج است - فاصله باشد نظر تسدیسی دارند و اگر سه برج - که ربع دوازده برج است - فاصله باشد نظر تربیعی دارند و اگر چهار برج - که ثلث دوازده برج است - فاصله باشد تثلیثی است و اگر شش برج فاصله باشد نظر مقابله (منجمان از نظرهای کواکب احکام برای مولود و جز آن استخراج کنند ) : طالع وقت را رصد کردم نظری سعادت بخش از مشتری آسمان جلال ... بدو متصل یافتم . ۱۳ - برگرداندن صورت و چشم بطرفی . یا نظر بچپ. برگرداندن سرباز صورت خویش را بطرف چپ.یا نظر براست. برگرداندن سرباز صورت خویش را بطرف راست . یا ترکیبات : از نظر از لحاظ از جهت . یا به نظر . بعقیده : بنظر من نمی بایست این کار را کرده باشد . یا علم (فن) نظر . ۱ - فن تفکر . ۲ - فن نظر بازی (ایهام) : سرای قاضی یزد ارچه منبع فضل است خلاف نیست که علم نظر در آنجا نیست . ( حافظ .۳۶۱ ) از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دل . کاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود . ( حافظ . ۱۳۸ ) یا نظربه . ۱ - طبق مطابق : نظر بمفاد ماده .. یا نظر باینکه . چونکه . یا نظر مشورتی . یا ترکیبات فعلی : در نظر آمدن . بنظر رسیدن مشاهده شدن : و لکن در طبقات شعر ای عجم .. هیچ مجموعه ای در نظر نیامد... یا در نظر گرفتن. ۱- کسی یا چیزی را تحت نظر قرار دادن . ۲ - در مد نظر قرار دادن . یا نظر کسی برگشتن . تغییر ...

معنی نظر در فرهنگ معین

نظر
(نَ ظَ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) نگاه کردن ، نگریستن ، ۲ - به نظر آوردن . ۳ - مورد توجه قرار دادن چیزی را به جهت دفع چشم زخم . ۴ - (اِمص .) نگاه ، نگرش . ۵ - (اِ.) فکر، اندیشه ، رأی . ۶ - جهت ، جنبه . ۷ - وضع دو ستاره نسبت به یکدیگر (نجوم ).
( ~. دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) اظهار عقیده کردن ، عقیدة خود را بیان کردن .
( ~. قُ) (اِمر.) مهره ای که آن را برای دفع چشم زخم به گردن بیآویزند.
( ~. کَ دِ) [ ع - فا. ] (ص مف .) (عا.) مورد توجه و عنایت درگاه الوهیت واقع شده .
(تَ تِ نَ ظَ) [ ع . ] (اِمر.) تحت مراقبت ، زیرنظر.
( ~ . نَ ظَ) [ ع . ] (ص مر.) ۱ - آن که در امر یا اموری دارای نظر صایب است . ۲ - دیندار، متدین . ۳ - عارف .

معنی نظر در فرهنگ فارسی عمید

نظر
۱. عقیده، رٲی.
۲. نگاه کردن، نگریستن.
۳. دید، بینایی.
۴. [قدیمی] فکر، اندیشه.
۱. کسی که دارای نظر و رٲی صائب است، آگاه، بینا.
۲. باریک بین.
۳. عارف.
۴. [قدیمی] بلندنظر، بلندهمت.
۵. کسی که جمال و زیبایی را دوست دارد و با نظری پاک از مشاهدۀ آن لذت می برد: هرکسی را نتوان گفت که صاحب نظر است / عشق بازی دگر و نفس پرستی دگر است (سعدی۲: ۳۴۱).
تنگ نظر، بخیل، ممسک.

نظر در دانشنامه اسلامی

نظر
معنی نَظَرَ: نظر کرد - نگريست - نگاه کردن ونگريستن (در عبارت "يَنظُرُونَ إِلَيْکَ نَظَرَ ﭐلْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ ﭐلْمَوْتِ")
معنی نُذُر: هشدارها - بيم دهندگان - رسولان (جمع نذير)
معنی نَّذْرِ: نذر(کلمه نذر به معناي اين است که انسان چيزي بر خود واجب کند که واجب نباشد)
معنی نَذَرُ: وا می گذاریم
معنی نَذَرَ: که وا گذاریم
معنی رَأْيَ: ديدن - نظر (منظور از "بَادِيَ ﭐلرَّأْيِ "کساني هستند که که بدون تفکر نظر مي دهند)
معنی ﭐنظُرُونَا: به ما نظر کنيد -به ما نگاه کنيد
معنی بَادِيَ ﭐلرَّأْيِ: آنان که بدون تفکر نظر مي دهند
معنی نَاظِرَةٌ: نظر کننده
معنی نَّاظِرِينَ: نظر کنندگان
معنی لَا يَنظُرُ: نمی نگرد - نظر نمی کند
معنی لَا يَنظُرُونَ: نمی نگرند - نظر نمی کنند
ریشه کلمه:
نظر (۱۲۹ بار)

مادّه «نظر» چنان که «راغب» در «مفردات» می گوید، به معنای گردش فکر یا اندیشه، برای مشاهده یا ادراک چیزی است، و گاه به معنای تأمل و جستجوگری، و نیز به معنای معرفت حاصل از جستجوگری، آمده است. و می گوید «نظر» و «انتظار» گاه به یک معنا می آید.
نگاه کردن. گاهی مراد از آن تدبر و تأمل و دقت است و گاهی مراد معرفت حاصله بعد از فحص و تأمل است (راغب) . مراد نگاه عادی است . مراد تأمل و دقت است یعنی هر نفس تأمل کند برای فردا چه از پیش فرستاده است همچنین ایاتی از قبیل . . *** آیه‏ای است راجع به نظر خدا نسبت به بندگان . مراد از آن رحمت است یعنی خدا با آنها سخن نگوید و به آنها رحم نمی‏کند راغب گویدمراد از آن احسان و افاضه نعمت است طبرسی فرموده: آیه دلالت دارد بر آنکه «نظر» چون با حرف الی متعدی شود معنی رؤیت نمی‏دهد ولی در کتب لغت «نظرالیه» را به معنی نگاه کردن گفته‏اند در آیه . نیز مراد رحمت و مراعات حال است. *** نظر به معنی انتظار آید «نَظَرَ الشَّیْ‏ءَ: اِنْتَظَرَهُ» . اینها منتظر نیستند مگر به یک صیحه. . پس آیا جز طریقه پیشینیان را انتظار دارند. . *** انظار به معنی مهلت دادن و تأخیر انداختن است که نوعی انتظار و نگاه کردن می‏باشد . همگی به من حیله کنید و مهلتم ندهید. . گفت تا روزیکه مردم برانگیخته شوند مهلتم بده ...

نظر در دانشنامه آزاد پارسی

نَظَر (اخترشناسی)
در احکام نجوم، موقعیتی که در آن دو جسم آسمانی عملاً بیش از یک برج از یکدیگر فاصله داشته باشند. هرگاه فاصلۀ دو جسم ۶۰ درجه (دو برج) یا یک ششم فلک باشد، نظر «تسدیس» خوانده می شود؛ اگر فاصلۀ بین آن ها ۹۰ درجه (سه برج) یا ربع فلک باشد، نظر «تربیع» است؛ اگر فاصله به اندازۀ ۱۲۰ درجه (چهار برج) یا ثلث فلک باشد، نظر «تثلیث» نام دارد؛ و هرگاه فاصله به اندازه ۱۸۰ درجه (شش برج) یا نصف فلک باشد، نظر «مقابله» خواهد بود.

نظر در جدول کلمات

نظر
ایده
نظر انتخاباتی
رای
نظر برگشته
یار
نظر دوختن
رصد
نظر فکرنــو
ایده
نظر و دید
نگاه
نظر و عقیده
دید
نظر و نگاه
دید
از کشورهای همسایه که بسیار مورد نظر ایران خودرو برای صادرات محصولات خود است
ترکیه
استانی در کشورمان که در سال 1379 رتبه 46 را از 100 از نظر توسغه یافتگی صنعتی بدست آورد
سمنان

معنی نظر به انگلیسی

sight (اسم)
بینایی ، نظر ، هدف ، منظر ، دیدگاه ، جلوه ، قیافه ، چشم ، دید ، بینش ، منظره ، تماشا ، باصره ، قدرت دید ، الت نشانه روی
verdict (اسم)
قضاوت ، نظر ، حکم ، رای ، فتوی ، رای هیئت منصفه
view (اسم)
قضاوت ، نظر ، نما ، عقیده ، دید ، چشم انداز ، منظره ، نظریه
advice (اسم)
خبر ، اگاهی ، نصیحت ، مشورت ، اندرز ، نظر ، پند ، رایزنی ، مصلحت ، صوابدید ، اطلاع
regard (اسم)
توجه ، نظر ، سلام ، مراعات ، بابت ، ملاحظه ، درود ، احترام ، نگاه ، رعایت ، باره
opinion (اسم)
نظر ، گمان ، اندیشه ، رای ، اعتقاد ، عقیده ، فکر ، نظریه ، پندار
look (اسم)
نظر ، ظاهر ، قیافه ، نگاه
viewpoint (اسم)
نظر ، دیدگاه ، عقیده ، دید ، لحاظ ، نظریه ، نقطه نظر
thought (اسم)
نظر ، گمان ، قصد ، اندیشه ، خیال ، استدلال ، عقیده ، تفکر ، فکر ، خاطر ، خاطره ، پندار ، سگال ، چیز فکری
slant (اسم)
کج ، نظر ، سطح اریب ، کجی ، شیب ، سرازیری ، سراشیبی ، نگاه کج ، خط کج
discretion (اسم)
نظر ، رای ، احتیاط ، بصیرت ، صلاحدید ، حزم
observation (اسم)
نظر ، مراقبت ، ملاحظه ، رعایت ، مشاهده ، تماشا ، رصد کردن ، قوه مشاهده
gander (اسم)
نظر ، مرد متاهل ، نگاه ، غاز نر ، ادم نادان
esteem (اسم)
نظر ، شهرت ، اعتبار ، قدر ، عزت ، قرب ، رعایت ارزش
ken (اسم)
نظر ، بصیرت ، بینش
waff (اسم)
نظر

معنی کلمه نظر به عربی

نظر
احترام , اعتبار , بصر , تقدير , راي , فکر , قرار , ملاحظة , ميل , نصيحة , نظرة , وجهة النظر
لمحة
لمحة
استلفت النّظر
اِجْتَذَبَ اهتامَه
ک , منذ
تحرري
أبدي رأيه
اِرتَأي
تعويذة
قل
إِجراءاتُ إعادَة النَّظَرِ
الإجماع
کاثوليکي
تنقيح , مراجعة
معزول
بتسامح , تحرري , متسامح
منظور
فقدان اتفاق نظر ...

نظر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ماهان
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست: آچیت (اوستایی)، آگْرَم (اوستایی: آگْرَمئیتی)، رِوانین (کردی)، دَرشَن (سنسکریت: دَرشَنَ)
محمدیاسین
این واژه ازاساس پارسى ست و تازیان (اربان) آن را از واژه ى پارسى و پهلوىِ نِگر Negar (پهلوى: نیکَر : نگاه ، دید ، بینش) برداشته و معرب نموده و ساخته " نظر" !!! و سپس مشتقات گوناگون از آن ساخته اند : اَنظار ، نظیر ، نظائر ، منظور ، منظر منظرة ، مناظر ، مناظرة
، نظارة ، ناظر ، انتظار ، منتظر ، استنظار ، تناظر ، متناظر و ...!!!!! پس شایسته یک ایرانى ست که بگوید و بنویسد " نِگر " نه نظرx : نِگر شما چیست؟ به نِگر من ... - نگرسنجى (نظرسنجىx) ، نگرخواهى (نظرخواهىx) ، نِگریه (نظریهx) ، بدنگر (بدنظرx) ، چشم نگر (چشم نظرx)
، نگرتنگ/تنگ نگر (نظرتنگ / تنگ نظرx) ، نگرباز (نظربازx) ، نگرى Negari (نظرىx) ، نگرگاه (نظرگاهx) ، هونگرى Hunegari (حسن نظرx) ، در نگرِ (در نظرِx) همتایان این واژه در پارسى : نگاه Negah ، چشم Chashm ، نگرش Negaresh ، بینش Binesh ، دیده Dideh ، دید Did ، دیدگاه
Didgah ، آچیت Achit (اوستایی: نگاه ، نظر)، آگْرَم Agram (اوستایی: آگْرَمئیتی: نگاه ، نظر ، دید)، رِوانین Revanin (کردی: دیده ، نظر ، نگاه)، دَرشَن Darshan (سنسکریت: دَرشَنَ:نگاه ، دید ، نظر، چشم)
احمد
عقیده-نگاه-ديدگاه
حامد
سطل زبالهء عربها قدمتش از تمام تاریخ عار'یایی ها خواهر برادری تزویجی بیشتره حالا میاید راجبه کامل ترین زبان بشریت اظهار چرند میکنید مجوسانه بی هویت
حامدان
مجوس بی هویت که تو غار خواهر برادری ازدواج میکردن رو چه به تاریخ و لغت
شهاب
نگر ، نگاه
شكوه ايرانيان را همان بس كه قرنها مورد استفاده و تحسين بزرگان دانش و فرهنگ دنيا قرار گرفته و ميگيرد. عربها بعنوان يك ملت قابل احترام اند ولي براي ما جز پلشتي ارمغاني نداشته اند. ما بهترين در دنيا بوده و خواهيم شد.
پاشا رازانی
نظر ، دیدن و نگریستنی است همراه با تأمل و تفکر به عبارتی ناظر کسی است که با دیدنِ دیده شده ای ، در باره آن دیده شده ، تأمل و تفکر می کند .
احسان
ایده و افکار
ایرزاد
نظر
این واژه اربیدهء واژهء پارسی نِگَر است و می توان با کارواژهء نِگَریستَن ، نِگَریدن و نِگَراندن آن را گُستَرد :
نگر ، نگره ، نگرو ، نگرا ، نگران ، نگرند ، نگرنده ، نگرک، نگراک، نگرال ، نگریل، نگراب یا نگراف ، نگرگار، نگرگر، نگرمان ، نگرمند ، نگرجه، نگرش، نگرشمند، نگرشوَر، نگرشگر، نگرشگاه، نگرشکده
نگریست، نگریسته، نگریستار، نگریستگر، نگریستمان، نگریستگاه
نگرانده ، نگرانه، نگرانش، و به همین رَتبِمان/ رَتمان / ترتیب مانند تَمه/ تمان واژه های برساختهء بالا ولی از سِتاک نِگَران .
و سپس واژه های آمیخته ای :
هم نگری ، بی نگر ی، باهم نگری ، پی نگری ، ...

حمیدرضا دادگر_فریمان
تماشا، چشم، دیدن، دید، عنایت، مشاهده، نظاره، نگاه، نگرش، زعم، عقیده، رای، نقشه، جنبه، حیث، لحاظ، منظر، اندیشه، تفکر، دیدگاه، نظریه
امین
به معنای ایده هست
Farhood
stance
نظر
دیدگاه
موضع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی نظر   • نزر   • نظر در جدول   • شبکه نظر   • نظر دادن   • نظر به انگلیسی   • نضر   • نذری   • مفهوم نظر   • تعریف نظر   • معرفی نظر   • نظر چیست   • نظر یعنی چی   • نظر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نظر

کلمه : نظر
اشتباه تایپی : kzv
آوا : nazar
نقش : اسم
عکس نظر : در گوگل

آیا معنی نظر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )