برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1667 100 1
شبکه مترجمین ایران

نظارت کردن

معنی نظارت کردن در لغت نامه دهخدا

نظارت کردن. [ ن َ رَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نگریستن. دقت و تأمل کردن در چیزی. پائیدن و مراقبت کردن. رجوع به نظارت شود. || سرکار و مباشر شدن. ناظری کردن.

معنی نظارت کردن به فارسی

نظارت کردن
نگریستن . دقت و تامل کردن در چیزی پائیدن و مراقبت کردن .

معنی نظارت کردن به انگلیسی

direct (فعل)
سوق دادن ، قراول رفتن ، دستور دادن ، اداره کردن ، نظارت کردن ، عطف کردن ، متوجه ساختن ، امر کردن ، هدایت کردن ، معطوف داشتن
administer (فعل)
انجام دادن ، تصفیه کردن ، اداره کردن ، تقسیم کردن ، تهیه کردن ، اجرا کردن ، توزیع کردن ، نظارت کردن ، وصایت کردن ، اعدام کردن ، کشتن ، رهبری کردن
control (فعل)
تنظیم کردن ، نظارت کردن ، کنترل کردن
administrate (فعل)
انجام دادن ، تصفیه کردن ، اداره کردن ، تقسیم کردن ، تهیه کردن ، اجرا کردن ، توزیع کردن ، نظارت کردن ، وصایت کردن ، اعدام کردن ، کشتن ، رهبری کردن ، وصی
proctor (فعل)
نظارت کردن ، بازرسی کردن
supervise (فعل)
نظارت کردن ، رسیدگی کردن ، برنگری کردن

معنی کلمه نظارت کردن به عربی

نظارت کردن
ادر , اشرف عليه
ساعة يدوية

نظارت کردن را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی ندافیان
زیرنگاه داشتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی نظارت کردن   • مفهوم نظارت کردن   • تعریف نظارت کردن   • معرفی نظارت کردن   • نظارت کردن چیست   • نظارت کردن یعنی چی   • نظارت کردن یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نظارت کردن

کلمه : نظارت کردن
اشتباه تایپی : kzhvj ;vnk
عکس نظارت کردن : در گوگل

آیا معنی نظارت کردن مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )