برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1466 100 1

نسل

/nasl/

مترادف نسل: آل، تبار، تیره، دودمان، ذریه، سلاله، فرزند، نژاد، ریشه، دوره، عصر

برابر پارسی: دودمان، تبار، تخمه، نژاد

معنی نسل در لغت نامه دهخدا

نسل. [ ن َ ] (ع اِ) فرزند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زه. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (فرهنگ خطی ) (دستوراللغة). ولد. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (المنجد). زاد و زه. (نصاب ). ذرّیة. (اقرب الموارد) (المنجد). زه و زاده. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 99) (السامی ) (نصاب ) (ناظم الاطباء). اولاد. اخلاف. زاده. بچه. زهزاده. (ناظم الاطباء). گویند: له نسل کثیر. (اقرب الموارد) :
نسل شروانشهان مهین عقدی است
صفوةالدین بهین میانه ٔ اوست.
خاقانی.
|| نبیره. (یادداشت مؤلف ). || خاندان. سلسله. نژاد. (ناظم الاطباء). دودمان. دوده. تبار. پشت. تخمه. گوهر.گهر. اصل. نسب. (یادداشت مؤلف ). گویند: هو من نسل طیب و نسل خبیث. (اقرب الموارد) :
گرانمایه اش نسل و مغزش گران
بفرمود تا شد به هاماوران.
فردوسی.
دوم را مهین نام میلاد بود
که از نسل فرخنده قلواد بود.
فردوسی.
تا اصل مردم علوی باشد از علی
تا نسل احمد قرشی باشد از قصی.
منوچهری.
اگر آرزوی در دنیا نیافریدی کسی سوی... جفت که در او بقای نسل است ننگریستی. (تاریخ بیهقی ).
از نسل تومانده ولد
فضل خدائی تا ابد.
ناصرخسرو.
مانند علی سرخ غضنفر توئی ارچه
از نسل فریدونی نز آل عبائی.
خاقانی.
- نسل اندر نسل ؛ پشت بر پشت. پدر بر پدر.
- نسل بر نسل ؛ پشت در پشت.
- نسل... بریدن ؛ بلاعقب ماندن :
نباشد میل فرزانه به فرزند و به زن هرگز
ببرد نسل این هر دو نبرد نسل فرزانه.
کسائی.
- نسل پیوستن ؛نسل پا گرفتن. اخلاف و اعقاب به وجود آمدن. تولید مثل : از آن طاووسان... خایه و بچه کردند و به هرات از ایشان نسل پیوست. (تاریخ بیهقی ).
- نسل... را برانداختن ؛ اعقاب و دودمان او را محو و نابود کردن.
|| آفرینش. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خلق. (ناظم الاطباء) (المنجد). || (مص ) زادن. (از منتهی الارب ) (فرهنگ خطی ) (آنندراج ). فرزند زائیدن. (از المنجد) (از اقرب الموارد). زه کردن. (تا ...

معنی نسل به فارسی

نسل
ذریه، نسل، دودمان، فرزند، انسال جمع، پشت برپشت
( اسم ) ۱ - زاده فرزند.۲ - ذریه دودمان : مسعود...کس فرستادومال خواست ندادندوگفتند: مال بکسان خودمیدهیم چه مانیزازنسل ونژاد پادشاهیم .۳ - ( مصدر) زادن تولیدکردن : چون گوهرنامی نتوانست که بشخص باقی بود... پس محتاج گشت به نسل وتولید.۴ - نوع ازگیاه یاجانور: سرمای امسال نسل مرکبات رابرانداخت. درده ماگاو میری افتاده نسل گاو را ازمیان برد. ۵ - دوره زندگانی توام بافعالیت مجموعهافرادی که سنشان نزدیک بیکدیگراست .یانسل ادهم شرابی که ازانگورسیاه تهیه کرده باشند.
ده کوچکی است از دهستان نمارستاق بخش نور شهرستان آمل .
[ گویش مازنی ] /nasel/ نژاد - تخم & نام مرتعی در حوزه ی پرتاسی لفور سوادکوه - نام مرتعی در بندپی بابل & از دهکده های نمارستاق محال ثلاث
کنایه از شرابی است که از انگور سیاه ساخته باشند .
[ گویش مازنی ] /nasel baze/ از میان رفتن نژاد کسی – نفرینی است
( صفت ) جوینده نسل وعقب : پس عروسی خواست بایدبهراو تابگردداین تزوج نسل جو. ( مثنوی .نیک.۳ ص ۴۶۲ )
[filial generation] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] هریک از نسل های پس از نسل والدینی
[first filial generation] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] زادگان حاصل از اولین تلاقی آزمونی در گیاهان یا حیوانات اختـ . ف1 f1
[second filial generation] [زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] زادگان حاصل از خودگشنی نسل فرزندی اول در گیاهان یا حیوانات اختـ . ف 2 f2
( صفت ) ۱ - بد نژاد بداصل . ۲ - حرامزاده. ۳ - بد ذات بد نهاد بد سرشت ...

معنی نسل در فرهنگ معین

نسل
(نَ) [ ع . ] (اِ.) نژاد، فرزند، دودمان . ج . انسال .

معنی نسل در فرهنگ فارسی عمید

نسل
۱. مردمی که در یک زمان واحد زندگی می کنند، مردم هم عصر: نسل بعد از انقلاب.
۲. (زیست شناسی) مجموعه ای از جانداران که در سلسله مراتب نژادی مرحلۀ واحدی را تشکیل می دهند: نسلِ لاک پشت های غول پیکر در حال انقراض است.
۳. ذریه، دودمان.
۴. [قدیمی] فرزند.

نسل در دانشنامه اسلامی

نسل
معنی نَّسْلَ: نسل-نژاد (کلمه نسل به معناي ولادت و جدا شدن فرزند از پدر و مادر است )
معنی أَصْلَابِکُمْ: نسل شما
معنی نَسْلَهُ: نسلش-نژادش(کلمه نسل به معناي ولادت و جدا شدن فرزند از پدر و مادر است )
معنی قَرْنٍ: نسل- مردمي که در يک زمان زندگي کنند و از جهت عصر و زمان مشترک باشند
معنی قُرَيْشٍ: نام عشيره و دودمان رسول خدا (صلياللهعليهوآلهوسلّم)است ، که همگي از نسل نضر بن کنانهاند که نامش قريش نيز بوده
معنی ذُرِّيَّةِ: نسل (ذرية در اصل به معناي فرزندان خردسال است ، ولي در استعمالهاي متعارف در خردسالان و بزرگسالان هر دو استعمال ميشود ، هم در يک نفر به کار ميرود ، و هم در چند نفر ، ولي اصلش به معناي چند نفر است )
معنی ذُرِّيَّتِهِمَا: نسل آن دو(ذرية در اصل به معناي فرزندان خردسال است ، ولي در استعمالهاي متعارف در خردسالان و بزرگسالان هر دو استعمال ميشود ، هم در يک نفر به کار ميرود ، و هم در چند نفر ، ولي اصلش به معناي چند نفر است )
معنی ذُرِّيَّتِي: نسل من(ذرية در اصل به معناي فرزندان خردسال است ، ولي در استعمالهاي متعارف در خردسالان و بزرگسالان هر دو استعمال ميشود ، هم در يک نفر به کار ميرود ، و هم در چند نفر ، ولي اصلش به معناي چند نفر است )
تکرار در قرآن: ۴(بار)
انفصال از شی‏ء. «نَسَلَ الْوَبَرُعَنِ الْبَعیرِ وَالْقَمیصُ عَنِ الاِنْسانِ» کرک از شتر و پیراهن از انسان منفصل شد، فرزند را از آن نسل گویند که از انسان منفصل می‏شود(راغب) طبرسی نسول را در اصل به معنی خروج گفته، مردم نسل آدم اند که از پشت او خارج شده‏اند. . . مراد از نسل ظاهرا انسان است یعنی چون ولایت امر را بدست گیرد برای افساد در زمین تلاش می‏کند که کشت وانسان را هلاک و فنا گرداند. در تفسیر عیاشی از امام ابوالحسن «علیه السلام» نقل شده «اَلنَّسْلُ هُمُ الذُریة وِ الْحَرثُ الزَّرعُ». * . گویند: «نَسَلَ الْماشِیُ فی مَشْیِهِ: اَسْرَعَ» یعنی راه رو در راه رفتن سرعت کرد «یَنْسِلُونَ» را در آیه بسرعت خارج شدن گفته‏اند یعنی چون در صور دمیده شد ناگاه آنها بسرعت از قبرها بسوی پروردگارشان خارج می‏شوند نظیر . لفظ سراعاً نشان می‏دهد که در «یَنْسِلوُنَ» سرعت ملحوظ است. ایضاً .
...


نسل در دانشنامه ویکی پدیا

نسل
نسل به انسان هایی که در یک دورهٔ زمانی زندگی کرده اند یا متولد شده اند و دارای اشتراکاتی هستند گفته می شود معمولاً افرادی که به صورت میانگین در زمانی در حدود ۳۰ سال به دنیا آمدند و دوران نوجوانی، جوانی، میان سالی و سالخوردگی آنها از نظر اجتماعی، اقتصادی، سیاسی جامعه شرایط یکسانی داشته است، گفته می شوند.
نسل ، روستایی از توابع بخش لاریجان شهرستان آمل در استان مازندران ایران است.
این روستا در دهستان لاریجان سفلی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۹ نفر (۴خانوار) بوده است.
نسل ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
نسل (آمل)
نسل (سروآباد)
نسل (فیزیک ذرات)
نسل (سروآباد)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سروآباد در استان کردستان ایران است.
این روستا در دهستان رزآب قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۴۶ نفر (۱۷۶خانوار) بوده است.
در فیزیک ذرات نسل یا خانواده، دسته بندی ذرات بنیادی است. اعضای یک نسل، مزه، عدد کوانتومی و جرم متفاوت دارند ولی برهمکنش هایشان یکسان است. بر طبق مدل استاندارد، سه نسل وجود دارد: کوارک ها و دو نسل لپتون ها. دو نسل لپتون ها، یکی بار ۱- (شبه- الکترون ها) دارد و دیگری از نظر الکتریکی خنثی است. از نسل کوارک ها، دو نوع وجود دارد، یکی بار الکتریکی ۱⁄۳− (نوع پایین) و دیگری بار +۲⁄۳ (نوع بالا) دارد. هر عضو نسل های بالتر، جرم بیشتر هم دارد. علاوه بر این نوع های بالاتر (پیشروی سمت راست) نیز جرم بیشتر دارند.
وجود نوع چهارم ذرات بنیادی، بعید به نظر می رسد. عده ای استدلال می ک ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نسل در دانشنامه آزاد پارسی

نسل (رایانه)(generation)
مفهومی به منظور متمایز ساختن نسخه های مختلف یک مجموعه از فایل های ذخیره شده. قدیمی ترین فایلی که ذخیره شده، پدربزرگ نامیده می شود. فایلی که بعد از آن ذخیره شده است، فایل پدر نام دارد و جدیدترین فایل هم فایل فرزند می باشد. این وضعیت طبق پیشرفته تر بودن تجهیزاتی از قبیل رایانه ها یا زبان های برنامه نویسی، از یکدیگر متمایز می شوند.

نسل در جدول کلمات

نسل
سلاله
نسل چهارم
نبیر
نسل چهارم هر انسان
نبیره
نسل سوم
نوه
نسل فرداهاست که باید به فرداهایشان اندیشید
جوانان
نسل و دودمان
تبار
نسل و نژاد
تبار
نسل وتبار
نژاد

معنی نسل به انگلیسی

slip (اسم)
گمراهی ، باریکه ، اشتباه ، روکش ، سهو ، خطا ، اولاد ، ستون ، نسل ، لغزش ، قلمه ، زیر پیراهنی ، خطا به خواندن ، نهال ، تکه کاغذ ، لیزی
race (اسم)
گردش ، دور ، تبار ، طبقه ، نژاد ، دوران ، طایفه ، مسابقه ، نسل ، قوم
generation (اسم)
پشت ، زایش ، قبیله ، نسل ، تولید ، تولید نیرو
descendant (اسم)
نسل ، زاده اولاد
descendent (اسم)
نسل ، زاده اولاد
filiation (اسم)
نسل ، نسب ، رابطه پدر و فرزندی

معنی کلمه نسل به عربی

نسل
تبن , جنس , جيل , زلة , سليل
اخصائي بعلم الوراثة

نسل را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رقیه
زادمان.
-
نسل سوخته : زادمان سوخته
آوا
این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
نَپت napt (اوستایی: نَپتی napti)
اَگَن agan (پهلوی)
دوتَک dutak (پهلوی)
آوادَک ãvãdak (پهلوی)
آوادَگ ãvãdag (پهلوی)
اکبر
نتاج
شهریار آریابد
در پارسی " زایک " از بن زاییدن .
مبین
نسل یهنی ذریه
سارینا سلیمانی
تبار و یا نژاد ها
مازیار ایرانی
بهترین برابر برای نسل واژگان دوتک دودمان زادمان و در گویش سیستانی رد و رند رانیز به جای نسل بکار میبرند
پارسی شایسته ما ایرانیان هست نه تازی
ابراهیم ۱۱
سلاله
حمیدرضا دادگر_فریمان
آل، تبار، تیره، دودمان، ذریه، سلاله، فرزند، نژاد، ریشه، دوره، عصر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی نسل   • نسل چیست   • هر نسل چند سال است   • نسل وای   • نسل در جدول   • نسل z   • تعریف نسل   • نسل ایکس   • مفهوم نسل   • معرفی نسل   • نسل یعنی چی   • نسل یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نسل
کلمه : نسل
اشتباه تایپی : ksg
آوا : nasl
نقش : اسم
عکس نسل : در گوگل

آیا معنی نسل مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران