برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1616 100 1
شبکه مترجمین ایران

نروک

/naruk/

معنی نروک در لغت نامه دهخدا

نروک. [ ن َ ] (اِ) نَرَک. بیخی باشد سفید همچو لعبت بربری و پلنگ آن را بسیار دوست می دارد و به عربی دواءالنمر خوانند. گویند پلنگ را زائیدن دشوار می باشد، چون یک بار زایید میداند که اگر آن بیخ را بخورد دیگر آبستن نمی شود، آن را پیدا می کند و می خورد و دیگر آبستن نمی شود و خواص آن بسیار است. (برهان قاطع). پلنگ او را دوست دارد، گویند از بس کبر دارد از زائیدن ننگ می کند، چون یک بار زاد آن بیخ را پیدا کرده بخورد دیگر آبستن نشود. (انجمن آرا) (آنندراج ). بیخی است از بیخ های معروفه در حدود کرمان و حشیشه ٔ آن در حدود کرمان میروید، لاسیما جائی که در آن پلنگ مأوای خود دارد و آن بیخ سفیدرنگ به شکل لعبت بربری است و از آن بزرگتر. (از فرهنگ نظام ) (از محیط اعظم ). حجرالنمر. (یادداشت مؤلف ). اسم فارسی بیخی است شبیه به لعبه ٔ بربری و از آن بزرگتر و سفید و از کرمان خیزد و امین الدوله گوید که مخبر صادقی به من خبر داد که در جبال کرمان خصوصاً جایی که پلنگ بسیار می باشد دراول بهار نباتی می روید برگش شبیه به برگ خربزه و چون به قدر شبری شود شکل برگ منقلب می گردد و بنابر آن در آن وقت آن مکان را نشان می کنند و بعد از خشکی گیاه و رسیدن بیخ او به آن نشان می جویند و بیخ را اخذ می کنند و علامت خوبی او آن است که چون بر بالای دیگ جوشان بگذارند در ساعت از جوش بازایستد و چون در تنور اندازند نانها از تنور بریزد و از خواص اوست که چون پلنگ از زائیدن بسیار آزار می کشد هرگاه از آن بخورد دیگر حامله نمی گردد و هرچه را پلنگ جسته و خورده باشد باز سال دیگر از آن مکان آن بیخ می روید و یا سبزی باشد به خلاف آنچه پلنگ او را نیافته باشد، چه آن سفید است و در سرگین پلنگ هم گاهی یافت می شود و به دستور در فرج و رحم آن چون دو شعیر او را تا یک طسوج زن بخورد یا فرزجه نماید یا تعلیق کند هرگز آبستن نگردد و اگر مرد تعلیق نموده مباشرت کند به دستور مانع حمل است و در دست داشتن آن باعث سرعت ولادت است و چون بر ناصور ببندند حجم او زیاده شده ناصور کمتر می شود و تجدید او رافع ناصور بالکلیه است. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). || (ص ) درخت پیوندنیافته. درختی که میوه ٔ بد دارد. (یادداشت مؤلف ). رجوع به نَرَک شود.

نروک. [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نمداد بخش کهنوج شهرستان جیرفت. در 108هزارگزی شمال شرقی کهنوج و 2هزا ...

معنی نروک به فارسی

نروک
( صفت ) ۱ - مانندنر.یازن نروک .۱ - زن عقیم نازا.۲ - زنی که اخلاق ورفتار مردان دارد. ۳ - اسم فارسی بیخی است شبیه بلعبت بربری واز آن بزرگتر و سفید وبرگش شبیهببرگ خربزه وچون بقدرشبری شود شکل برگ منقلب میگرددوبعربی دوائ النمرخوانند. توضیح با ماخذی که دردست داشتیم این گیاه شناخته نشد.یااسفناج نروک .نوعی اسفناج زمخت وکم برگ وبی حاصل .یاتوت نروک .توتی که میوه نمی دهد.
دهی است از دهستان نمداد بخش کهنوج شهرستان جیرفت .
[ گویش مازنی ] /narok/ زنی که نازا باشد - درختی که حاصل ندهد ۳گربه ی نر

معنی نروک در فرهنگ معین

نروک
(نَ) (ص .) (عا.) مانند نر. ،زن ~۱ - زن عقیم ، نازا. ۲ - زنی که اخلاق و رفتار مردان دارد.

معنی نروک در فرهنگ فارسی عمید

نروک
۱. [عامیانه] نرمانند، مانند نر.
۲. (اسم) (زیست شناسی) ریشۀ گیاهی کوهی.

نروک در دانشنامه ویکی پدیا

نروک
نروک، روستایی از توابع بخش جازموریان شهرستان رودبار جنوب در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان کوهستان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نروک را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اکبر روشنی
فرزند نوه ، نواده در زبان مُلکی گالی( زبان بومیان رشته کوه مکران در جنوب شرق کشور)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عکس گیاه نروک   • خواص گیاه نروک   • حمول   • نروک چیست   • معنی نروک   • مفهوم نروک   • تعریف نروک   • معرفی نروک   • نروک یعنی چی   • نروک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نروک

کلمه : نروک
اشتباه تایپی : kv,;
آوا : naruk
نقش : صفت
عکس نروک : در گوگل

آیا معنی نروک مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )