نارنج بن
لغت نامه دهخدا
نارنج بن.[ رِ ب ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش لنگرود شهرستان لاهیجان در 14هزارگزی جنوب لاهیجان و 2هزارگزی بجارپس قرار دارد. جلگه است و هوائی معتدل و مرطوب و مالاریائی دارد. سکنه آن دویست نفرند و فارسی را به لهجه گیلکی تکلم می کنند. آب آن از چشمه سار محلی تأمین می شود. محصول عمده اش لبنیات و پشم است و شغل مردانش گله داری و صنعت دستی زنانش شال بافی است. راه مالرو دارد. در فصل تابستان عده ای از سکنه برای تهیه علوفه گله های خود به ییلاق سمام می روند و پائیز مراجعت می کنند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ص 301 ).
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
گویش مازنی
پیشنهاد کاربران
درخت نارنج
درختانش کشیده شاخ در شاخ
به تنگ آغوشی هم نیک گستاخ
چمن نارنج بن را صحن میدان
به کف نارنج و شاخش گوی و چوگان
✏ جامی
درختانش کشیده شاخ در شاخ
به تنگ آغوشی هم نیک گستاخ
چمن نارنج بن را صحن میدان
به کف نارنج و شاخش گوی و چوگان
✏ جامی