برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1530 100 1
شبکه مترجمین ایران

ناحیه

/nAhiyye/

مترادف ناحیه: ارض، بخش، خطه، سرحد، سرزمین، شهر، قلمرو، کران، کرانه، کشور، منطقه، ناحیت، نقطه

برابر پارسی: کرانه، سوی، بخش

معنی ناحیه در لغت نامه دهخدا

ناحیت. [ ی َ ] (ع اِ) طرف. کرانه. کنار. ساحل. زیس. || ولایت. کشور. چکله. دیار. بقعه. (ناظم الاطباء). رجوع به ناحیه شود : مشرق خرخیز ناحیت چین است. (حدود العالم ). ناحیتی از ناحیتی به چهار روی جدا گردد. یکی باختلاف آب و هوا...) (حدود العالم ). بلغار شهری است که مر او را ناحیتکی است خرد بر لب رود آتل نهاده. (حدودالعالم ).
اندر آن ناحیت به معدن کوچ
دزدگه داشتند کوچ و بلوچ.
عنصری.
ریاست بست بد و مفوض شد و مدتی در آن ناحیت ببود و آثار خوب نمود. (تاریخ بیهقی ). آن ناحیت را به حاجب آلتونتاش سپرد و بزودی مراجعت خواست کردن. (تاریخ بیهقی ص 693). و اگر وی از این ولایت دور ماند جبال و آن ناحیت تباه شود. (تاریخ بیهقی ص 365). نظام کارهای حضرت و ناحیت بقرار معهود و رسم مألوف بازرفت. (کلیله و دمنه ). ناحیت کرمان در عهد عضدالدوله ، ابوعلی الیاس داشت از قبل سامانیان. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 257). آن ناحیتی است که از بدو عالم هیچ پادشاه بیگانه بر آن بقعه دست نیافته است. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 408). مرا نه دولت وصل و نه احتمال فراق
نه پای رفتن از این ناحیت نه جای مقام.
سعدی.
به شهری درآمد ز دریا کنار
بزرگی در آن ناحیت شهریار.
سعدی.
شبی کردی از درد پهلو نخفت
بزرگی در آن ناحیت بود گفت.
سعدی.

ناحیة. [ ی َ ] (ع اِ) کرانه. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کرانه ٔ ملک و طرفی از ولایت. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). کناره و گوشه ٔ زمین. (شمس اللغات ). کرانه و سوی. (دهار). شطر. جهت. طرف. کوره. (منتهی الارب ). سوی. (مهذب الاسماء). سامان. حوزه. جانب. دیار.

ناحیه. [ ی َ / ی ِ ] (از ع ، اِ) ناحیت. کرانه. طرفی از ولایت. رجوع به ناحیت و ناحیة شود :
آمد خجسته مهرگان جشن بزرگ خسروان
نارنج و نار و ارغوان آورد ازهر ناحیه.
منوچهری.
پایه ٔ منبر او بوسم و بر سر گیرم
که در این ناحیه نقلان به خراسان یابم.
خاقانی.
عزت کعبه بود آن ناحیه
دزدی اعراب و طرف بادیه.
مولوی.
|| هر یک از قسمتهای شهر. بخش. (لغات فرهنگستان ).

ناحیه. [ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خانم ...

معنی ناحیه به فارسی

ناحیه
ده دهستان ارز رود شهرستان نور استان دوم ( مازندران ) . در ۲۴ کیلومتری جنوب باختری بلده . کوهستانی و سردسیر است و ۱٠٠٠ تن سکنه دارد . امامزاده ای بنام شاهزاده محمود دارد .
جانب، جهت، طرف، کرانه، کناره مملکت، قمستی ازشهر
( اسم ) ۱ - کرانه سوی جهت : آمد خجسته مهرگان جشن بزرگ خسروان نارنج و نار و ارغوان آورد از هرناحیه . ( منوچهری ) ۲ - بخشی ازیک سرزمین حوزه . ۳ - حوالی شهر اطراف بلد. ۴ - ( ترکی و عربی ) جزوی از [ قضا] بخش جمع :نواحی
نام نهری در کوفه .
[ گویش مازنی ] /naaheye/ از توابع دهستان اوزرود نور
نام دهی مرکب از چهار بخش و در حقیقت مرکب از چهارده که به الموت قزوین و اسامی آن دهها چنین است : اسطلبر . معلم کلایه ...
[general track foreman] [حمل ونقل ریلی] فردی که تمام مباشران خط در یک ناحیه زیر نظر او فعالیت می کنند
بلوک از سردسیرات فارس در میانه شمال و مغرب شیراز افتاده است .
[assistant track foreman, sub-foreman, leadman] [حمل ونقل ریلی] شخصی که به رئیس خط ناحیه کمک می کند و در غیاب او وظایفش را نیز انجام می دهد
دهی است از دهستان خرم آباد شهرستان شهسوار .

معنی ناحیه در فرهنگ معین

ناحیه
(یَ یا یِ) [ ع . ناحیة ] (اِ.) ۱ - جهت ، کرانه ، جانب . ۲ - مملکت ، کشور. ج . نواحی .

معنی ناحیه در فرهنگ فارسی عمید

ناحیه
۱. جانب، جهت، طرف، کرانه.
۲. قسمتی از کشور.
۳. قسمتی از شهر در تقسیمات اداری، بخش.

ناحیه در دانشنامه ویکی پدیا

ناحیه
ناحیه اصطلاحی است که در فارسی در معانی گوناگون مربوط به تقسیمات کشوری و شهری به کار می رود:
در یکی از معانی آن به هر قسمت از یک شهر یک ناحیه گفته می شود.
در فارسی تاجیکی واژه ناحیه معادل شهرستان به کار می رود: (نگا.: ناحیه های تاجیکستان).
در برخی کشورها چندین استان با هم در یک مجموعه قرار می گیرند که در فارسی به آن مجموعه ها ناحیه گفته می شود: نمونه: ناحیه های ترکیه.
گاه تقسیمات کشوری در برخی از کشورها به صورتی است که در ترتیب استان> شهرستان> بخش> دهستان، بین استان و شهرستان، یک تقسیم بندی دیگر نیز حضور دارد که در فارسی برای آن واژه ناحیه به کار می رود.
ناحیه (انگلیسی: District) یا منطقه شهری، واژه ای است که در کشور چین، برای اشاره به زیرمجموعه های تشکیل دهنده یک شهر مرکزی یا فرمانداری استفاده می شود. رتبه یک ناحیه، از رتبه شهرها یا شهرستان های زیرمجموعه اش مشتق می شود، برای نمونه مجموعه ای از شهرداری ها توسط یک منطقه تحت عنوان شهر مرکزی مدیریت می شود و مجموعه ای از شهرستان ها نیز توسط منطقه زیر-استانی اداره خواهد شد.
ناحیه
ناحیه به عربی ( الناحیة )، دهستانی است در عزلهٔ (حبیش)، از اعمال شبوه، در ناحیهٔ (المغرابی)، از توابع استان شبوه در کشور یمن در شبه جزیره عربستان.
روستای النقطة
روستای المقراب
روستای بنومر
روستای الظاهر
روستای الکدارة
روستای الحمراء
جمعیت آن ( ۲۷۹۸ ) نفر (۲۳ خانوار) می باشد.
روستاهای توابع این دهستان عبارتند از:
ناحیه نام نمایش نامه ای به زبان فرانسوی از مارسل دوبه نمایشنامه نویس کانادایی است.
Zone- Marcel Dubé- Leméac Editeur Inc.- ۲۰۰۴- Montréal
این نمایش نامه در مورد تبهکار جوانی به نام تارزان است که رهبری یک گروه فروش غیرقا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ناحیه در جدول کلمات

ناحیه
جانب, کرانه
ناحیه | سرزمین
خطه
ناحیه | سمت
وجهه
ناحیه | طرف لشگر
جناح
ناحیه | منطقه
خطه
ناحیه ای در آسیای صغیر
انطاکیه
ناحیه ای در اتم که ممکن است در آن بک الکترون یافت شود
اربیتال
ناحیه ای در جنوب اسپانیا
اندلس
ناحیه ای در شیراز
رکن آباد
ناحیه ای در نیویورک
منهتن

معنی ناحیه به انگلیسی

region (اسم)
طرف ، سامان ، فضا ، ناحیه ، منطقه ، بخش ، قلمرو ، سرزمین ، دیار ، بوم ، محوطه بسیار وسیع و بی انتها
area (اسم)
طرف ، فضا ، حوزه ، ناحیه ، منطقه ، مساحت ، سطح ، پهنه
realm (اسم)
حوزه ، ناحیه ، متصرفات ، قلمرو سلطان
shire (اسم)
ایالت ، ناحیه ، استان
zone (اسم)
زمین ، حوزه ، ناحیه ، منطقه ، کمربند ، بخش ، قلمرو ، مدارات
district (اسم)
حوزه ، ناحیه ، بلوک ، بخش ، محله
subregion (اسم)
ناحیه ، بخش ، یکی از تقسیمات اولیه ناحیه
terrain (اسم)
زمین ، ناحیه ، زمینه ، نوع زمین
sector (اسم)
جزء ، ناحیه ، بخش ، محله ، قطاع ، قطاع دایره ، قسمتی از جبهه
demesne (اسم)
ناحیه ، تملک زمین ، کلیه زمین مایملک یک شخص
output area (اسم)
ناحیه
situs (اسم)
وضع ، ناحیه ، محل

ناحیه را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اسما
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
کوست kust (پهلوی)
پاگوس (پهلوی: پاتکوس)
گوژار (سنسکریت: گوچَرَ)
اَسوش (اوستایی: اَسوشوئیرَ)
داخیو dãxyu (اوستایی: دَخْوْیو)
شهریار آریابد
در پهلوی " پاذگس یا پاگس " برا بر نسک فرهنگ کوچک زبان پهلوی نوشته مکنزی با برگردان خانم مهشید میرفخرایی.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی ناحیه   • سایت آموزش و پرورش ناحیه یک تبریز   • آموزش و پرورش ناحیه یک یزد   • اداره کل آموزش و پرورش یزد   • آموزش و پرورش یزد ناحیه 2   • آموزش و پرورش ناحیه یک قم   • آموزش و پرورش ناحیه یک بندرعباس   • ضمن خدمت فرهنگیان یزد   • مفهوم ناحیه   • تعریف ناحیه   • معرفی ناحیه   • ناحیه چیست   • ناحیه یعنی چی   • ناحیه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ناحیه

کلمه : ناحیه
اشتباه تایپی : khpdi
آوا : nAhiyye
نقش : اسم
عکس ناحیه : در گوگل

آیا معنی ناحیه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )