برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1567 100 1
شبکه مترجمین ایران

نابینا

/nAbinA/

مترادف نابینا: اعمی، بی چشم، روشندل، ضریر، کور

متضاد نابینا: بینا

معنی نابینا در لغت نامه دهخدا

نابینا. (ص مرکب ) کور. (آنندراج ). ضریر. اعمی. عمیاء.اکمه. محجوب. کفیف. مکفوف. (دهار). ضراکه. ضریک. مطموس. طِلّیس. عش. اعشی. (منتهی الارب ). آن که بینائی ندارد. آن که چیزی نمی بیند. مقابل بینا :
آن که زلفین و گیسویت پیراست
گرچه دینار یا درمش بهاست
چون ترا دید زردگونه شده
سرد گردد دلش نه نابیناست.
رودکی.
شبی دیرندو ظلمت را مهیا
چو نابینا در او دو چشم بینا.
رودکی.
عمر کس فرستاد و حسان را بیاوردند و او نابینا شده بود بنشست و این بیت بر وی خواند. (تاریخ بیهقی ص 238). هرکه از عیب خود نابینا باشد، نادان تر مردمان باشد. (تاریخ بیهقی ص 339). چشم خردش نابینا ماند. (تاریخ بیهقی ).
تو از معنی همان بینی که از بستان جانپرور
ز شکل و رنگ گل بیند دو چشم مرد نابینا.
ناصرخسرو.
کسی کاین پر عجایب صنع و قدرت را نمی بیند
سزد گر مرد بینا جز که نابیناش نشمارد.
ناصرخسرو.
ز نابیناست پنهان رنگ و بانگ از کر پنهان است
همی بینند کران رنگ را و بانگ را عمیان.
ناصرخسرو.
عجب نبود که از قرآن نصیبت نیست جز نقشی
که از خورشید جز گرمی نبیند چشم نابینا.
سنائی.
سخت باشد چشم نابینا و درد.
سنائی.
ره امان نتوان رفت و دل رهین امل
رفوگری نتوان کرد و چشم نابینا.
خاقانی.
جهان به چشمی ماند در او سیاه و سفید
سپید ناخنه داردسیاه نابینا.
خاقانی.
سه کس از من در وجوه تجارب زیادت بوده اند و در شهامت و کیاست بر من راجح آمده یکی طفلی دو ساله دوم کودکی پنجساله سوم پیری نابینا. (سندبادنامه ).
درسایه ٔ پیر شو که نابینا
آن بهتر که با عصا گردد.
عطار.
دیده نابینا و دل چون آفتاب
همچو پیل دیده هندستان بخواب.
مولوی.
چشم نابینا زمین و آسمان
ز آن نمی بیند که انسانیش نیست.
سعدی.
وگر بینم که نابینا وچاه است
اگر خاموش بنشینم گناه است.
سعدی.
شوی ز ...

معنی نابینا به فارسی

نابینا
( صفت ) کور اعمی :[ گروهی که نابینا زایند نتوانند که رنگها را در گمان آرند . ] مقابل بینا. یا نابینای مادر زاد . آنکه ازمادر کور متولد شده اکمه .

معنی نابینا در فرهنگ معین

نابینا
(ص .) کور. مق بینا.

معنی نابینا در فرهنگ فارسی عمید

نابینا
۱. کسی که چشمش نمی بیند، کور.
۲. (صفت) ویژگی چشمی که توانایی دیدن ندارد.

نابینا در جدول کلمات

نابینا
روشندل,کور

معنی نابینا به انگلیسی

blind (صفت)
تاریک ، کور ، نابینا ، بی بصیرت ، عاجز ، غیر خوانایی ، نا پیدا ، هر چیزی که مانع عبور نور شود
sightless (صفت)
کور ، نابینا ، نامریی ، دیده نشده
purblind (صفت)
نابینا ، دارای چشم تار

معنی کلمه نابینا به عربی

نابینا
ستارة

نابینا را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حمیدرضا دادگر_فریمان
اعمی، بی چشم، روشندل، ضریر، کور
MOHAMMAD REZA ABDELLAHI
بی چشم، کسی که چیزی را نمیبیند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی نابینا   • انواع نابینایی   • نابینا در جدول   • علل نابینایی   • نابینایی چیست؟   • نابینایی موقت   • نابینایی مادرزادی   • تحقیق در مورد نابینایان   • مفهوم نابینا   • تعریف نابینا   • معرفی نابینا   • نابینا چیست   • نابینا یعنی چی   • نابینا یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی نابینا

کلمه : نابینا
اشتباه تایپی : khfdkh
آوا : nAbinA
نقش : صفت
عکس نابینا : در گوگل

آیا معنی نابینا مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )