برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1432 100 1

میان

/miyAn/

مترادف میان: بین، مرکز، میانه، وسط، کمر، تو، داخل، مابین

معنی میان در لغت نامه دهخدا

میان. (اِ، ق ) وسط هر چیز مانند میان مجلس و میان شهر یا میان باغ و امثال آن.(از انجمن آرا). وسط چیزی. (آنندراج ) (غیاث ). در مقابل کنار باشد و به عربی وسط گویند. (از برهان ). بین. (ترجمان القرآن جرجانی ). آن جایی از درون هر سطحی که از کنارهای آن سطح فاصله داشته و دور باشد. هر محلی در داخل سطحی که بعد و دوری آن از کناره های آن سطح تقریباً مساوی بود. به تازی وسط خوانند. (از فرهنگ جهانگیری ). || میانه. بین. مابین. وسط و در فاصله ٔ دو چیز یا دو کس ، چنانکه میان دو انسان یا میان دو جاندار یا میان دو درخت و دیگر چیز قرار گرفتن : یکی رودی است عظیم ، سپیدرود خوانند میان گیلان ببرد و بدریای خزران افتد. (حدود العالم ).
بالا چون سرونورسیده ، بهاری
کوهی لرزان میان ساق و میان بَر .
منجیک.
به شاهی نشیند میان دو شیر
میان شاه و تاج از بر و تخت زیر.
فردوسی.
همی راند تا در میان سه شهر
ز گیتی بر اینگونه جوینده بهر.
فردوسی.
همه زرکانی و سیم سپید
ز سر تا به بن وز میان تا کران.
فرخی.
گیسوی مشکبوی به بر درفکنده بود
موی میانش گم شده اندر میان موی.
عطار.
- امثال :
میان دو سنگ آرد می خواهد. (امثال و حکم دهخدا).
|| بین. مابین. در بین دو یا چند چیز یا کس که در امری و حالتی مشترک یا مجاور باشند :
زش از او پاسخ دهم اندر نهان
زش بپنداری میان مردمان.
رودکی.
یکی شادمانی بد اندر جهان
خنیده میان کهان و مهان.
فردوسی.
به برزو چنین گفت کای پهلوان
سرافرازتر کس میان گوان.
فردوسی.
بداند که میان نیکی و بدی فرق تا کدام جایگاه است. (تاریخ بیهقی ). مردم دو اقلیم بزرگ چشم بدان دارند که میان ما دوستی قرار گیرد. (تاریخ بیهقی ).
یک چند میان جمع دیوان
تا کور بدم چو دیو رستم.
ناصرخسرو.
برمک از سلیمان پرسید که میان چندین هزار مردم ملک به چه دانست که بنده با خویشتن زهر دارد. (تاری ...

معنی میان به فارسی

میان
کمر، لا، وسط، توی چیزی ، میان بستن: کمربستن، آماده شدن برای کاری
( اسم ) ۱ - وسط میانه . ۲ - داخل توی :[ و بروی نیست که بتکلف خاک بمیان مویها رساند . ] ۳ - کمر ( انسان و حیوان ) : میان او که خدا آفریده است از هیچ دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشاده است . ( حافظ ) ۴ - مابین بین :[ خلاف است میان علمائ ..] یا از میان برداشتن . نابود کردن محوکردن : [ چه اگر او را بی سببی واضح و الزامی فاضح ..از میان بردارند متدینی دیگر بجای او بنشیند . ] یا در میان افتادن . خود را میانجی ساختن دیگر بجای او بنشیند . ] صحبت چیزی را به میان کشیدن . از آن گفتگو کردن . یا میان دو تن بهم خوردن . ایجاد کدورت بین آن دو شدن . یا میان را چست بستن . یا میان طلب بستن ( دربستن ) . آماده شدن برای جستجو و طلب [ همانا زمان میان طلب در بستم و ننشستم تا آن گنج خانه دولت را بدست آوردم . ]
بسیار دروغگوی
دهستان در قسمت شمال باختری اهواز بین رود کارون و کرخه واقع است . دشت و گرمسیر است . محصول آن برنج میباشد. این دهستان ۸٠ ده دارد و سکنه آن ۲٠٠٠٠ تن میباشد . یکی از قصبات شهرستان اسفراین استان نهم ( خراسان ) . در ۵ و ۲۲ کیلومتری
قصبه مرکز بخش اسفراین شهرستان بجنورد واقع در ۲۲.۵ هزار گزی جنوب خاوری بجنورد با ۳۳۹۳ تن سکنه .
[diapause] [زیست شناسی] حالت خودبه خودی خفتگی در یکی از مراحل رشد حشرات که در آن دگرگشت بدن برای تحمل شرایط نامطلوب محیط موقتاً کاهش می یابد
[obligatory diapause] [زیست شناسی] نوعی میان آسایی که رخداد آن برای بقا الزامی است
[conditional diapause] [زیست شناسی] نوعی میان آسایی که در آن محرکی غیراصلی جانشین محرک اصلی می شود
[mesenchyma/ mesenchyme] [علوم پایۀ پزشکی] شبکه ای از بافت همبند ...

معنی میان در فرهنگ معین

میان
[ په . ] (اِ.) ۱ - وسط . ۲ - کمر. ۳ - درون ، داخل . ۴ - بین .
(بُ) (اِ.) (عا.) راهی غیر از راه اصلی که کوتاه تر باشد.
(بَ تَ) (مص ل .) آماده شدن .
(بَ تِ) (ص مف .) آماده ، مهیا.
(بَ) (اِمر.) کمربند و هرآن چه بر کمر می بندند.
(پَ دِ) (اِمر.) نقطه هایی که بین حروف پا پرده های متروک گذارند، نیم پرده .
(اِفا.) ۱ - واسطه ، شفیع . ۲ - استاد زورخانه .
( ~.) (ص .) کنایه از: آمادة به خدمت .
( ~.) (اِمر.) غلاف و کمر شمشیر.
( ~ .) (ق .) بدون آمادگی ، مقابل بسته میان .

معنی میان در فرهنگ فارسی عمید

میان
۱. وسط.
۲. درون، داخل.
۳. (زیست شناسی) [قدیمی] کمر.
۴. [قدیمی] کمربند.
۵. [قدیمی] غلاف.
* میان بستن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. کمربند بستن.
۲. [مجاز] آماده شدن برای کاری.
کمرباریک.
کسی که قدش نه کوتاه باشد نه بلند، میان قد.
ویژگی راهی که از مسیر اصلی کوتاه تر است.
قسمت گوشتی و خوراکی میوه.
آماده برای کار و خدمت، کمربسته.
کمربند، آنچه به کمر ببندند.
آنچه داخلش خالی باشد و چیزی در آن نباشد.
در زورخانه، پهلوانی که میان گود قرار می گیرد و دیگران پا به پای او ورزش می کنند.
۱. میان دار بودن.
۲. شاخص و رهبر بودن در میان جمعی.
* میان داری کردن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] در میان جمعی خود را شاخص نمودن و جلب توجه کردن: میان نداری و دارم عجب که هر ساعت / میان مجمع خوبان کنی میان داری (حافظ: ۸۸۸).
لاغر، لاغرمیان، کمرباریک، دارای کمر باریک.
۱. آن که کمربند خود را باز کرده.
۲. آن که در کار و خدمت کوتاهی کند: وگر گشاده میان بوده ام ز خدمت تو / نبسته بودم پیش مخالف تو میان (فرخی: ۲۸۶).

میان در دانشنامه ویکی پدیا

میان
شهر میان در مایلن در ایالت زوریخ در کشور سوئیس واقع شده است که ۱۱٬۵۰۰ نفر جمعیت دارد.
سوئیس
فهرست شهرهای سوئیس
عکس میان
میان (انگلیسی: Between) یک سریال کانادایی است.
Science fiction
درام نوجوان
میان آب ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
میان آب (رودبار جنوب)
میان آب (شوش)
میان آب (رودبار جنوب)، روستایی از توابع بخش جازموریان شهرستان رودبار جنوب در استان کرمان ایران است.
این روستا در دهستان جازموریان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
میان آب (شوش)، روستایی از توابع بخش شاوور شهرستان شوش در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان آهودشت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۴۵ نفر (۱۰۳خانوار) بوده است.
میان آباد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
میان آباد (شاهرود)
میان آباد (جوین)
میان آباد (بردسکن)
میان آباد (خور و بیابانک)
میان آباد (نهاوند)
میان آباد ملک
میان آباد، روستایی از توابع بخش شهرآباد شهرستا ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

میان در جدول کلمات

میان
لا
میان بدن
کمر
میان برنامه
وله
میان برنامه و تیزر
وله
میان پرده
آنتراکت
میان تهی
اجوف
میان تهی و توخالی
پوک
میان چیزی
لا
میان و بین
لا
میان و وسط
لا

معنی میان به انگلیسی

middle (اسم)
میان ، مرکز ، میانه ، کمر
center (اسم)
میان ، مرکز ، میانه ، مدار ، وسط و نقطه مرکزی
waistline (اسم)
میان ، کمر
waist (اسم)
میان ، کمربند ، دور کمر ، کمر لباس ، میان تنه
centre (اسم)
میان ، وسط و نقطه مرکزی
middling (قید)
میان
among (حرف اضافه)
در میان ، میان ، از جمله ، در زمره
between (حرف اضافه)
در میان ، میان ، در بین ، مابین ، فیمابین
amongst (حرف اضافه)
در میان ، میان ، از جمله ، در زمره

معنی کلمه میان به عربی

میان
بين , تدخل , خصر , مرکز
حجاب حاجز
خصر
عن طريق
خلال , لکل
في
شرط

میان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یاسین
ضمن
ملائی
تو
علی دوستی نوگورانی
بُحبوحه
مستانه
مرکز
حمیدرضا دادگر_فریمان
لا،بین، مرکز، میانه، وسط، کمر، تو، داخل، مابین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی میان   • تشریفاتی   • معنی میان در جدول   • رادیکال   • میان هفته   • گنجشک   • اثنا   • مفهوم میان   • تعریف میان   • معرفی میان   • میان چیست   • میان یعنی چی   • میان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی میان
کلمه : میان
اشتباه تایپی : ldhk
آوا : miyAn
نقش : اسم
عکس میان : در گوگل

آیا معنی میان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )