برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1357 100 1

منقار

/menqAr/

مترادف منقار: چنگ، تک، نول، نوک

برابر پارسی: نوک

معنی منقار در لغت نامه دهخدا

منقار. [ م ِ ] (ع اِ) کلب مرغ. (مهذب الاسماء).پتفوز مرغ. (دهار). نول مرغ. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نول مرغ و آله ٔ دانه چیدن. (غیاث ). نول مرغان. نوک. تک. شند. کلب. کلپ. کلکف. کلفت. کلنه. شَتَر. چُنَک. (ناظم الاطباء). نوک پرندگان. نک. منقاف. منقاد. منسر. مجذاء. محظم. خطم. ج ، مناقیر. (یادداشت مرحوم دهخدا). غنچه و قفل از تشبهات اوست و با لفظ زدن و خلیدن و بستن و گشادن مستعمل. (آنندراج ) :
بحق آن خم زلف ، بسان منقار باز
بحق آن روی خوب ، کز او گرفتی براز.
رودکی.
چون بچه ٔ کبوترمنقار سخت کرد
هموار کرد موی و بیوکند موی زرد.
بوشکور.
تا صعوة به منقار نگیرد دل سیمرغ
تا پشه نکوبد به لگد خرد سر پیل.
منجیک.
به سوی عمود آمد از تیره خاک
به منقار چنگالها کرده پاک.
فردوسی.
سیاهش دو چنگ و به منقار زرد
چو زر درخشنده بر لاجورد.
فردوسی.
به چنگل همی کرد منقارتیز
چو ایمن شد از بخشش رستخیز.
فردوسی.
بدان ماند که زاغانند و دارند
گل اندر چنگل و لاله به منقار.
عنصری (دیوان چ دبیرسیاقی ص 31).
گذری گیرد از آن پس به سوی لاله ستان
طوطیان بین همه منقار به پر خفته ستان.
منوچهری.
سوسن چون طوطی ز بسد منقار
باز به منقارش از زبانش عسجد.
منوچهری.
گردد شمر ایدون چو یکی دام کبوتر
دیدار ز یک حلقه بسی سیمین منقار.
منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص 38).
سیم به منقار غلبه صبر نماندم
غلبه پرید و نشست از بر فلغند.
ابوالعباس (از صحاح الفرس ).
زی لبت زلف رفته چون طوطی
کرده منقار جفت پر غراب.
قطران (دیوان چ محمد نخجوانی ص 41).
سخن حجت مرغی است که بر دانا
پند می بارد از پر و ز منقارش.
ناصرخسرو.
نه در پر و منقار رنگین سرشته
چو گل مشک خرخیز و تاتار دارد.
ناصرخسرو.
بس زود کندش ساخته لیکن
گنجشک بدردی به منقاری. ...

معنی منقار به فارسی

منقار
نول، نک، تک، چنگ، نوک مرغ ، و آلت فلزی که با آن روی سنگ یاچوب راکنده کاری کنند
( اسم ) ۱ - نوک پرنده نول تک . ۲ - آلتی فلزی که با آن روی چوب و سنگ کنده کاری کنند . یا منقار وقت و ساعت . حلقه ای که بست و گشاد ساعت وابسته بدانست : [ خوش وقت عالم از اثر بند و بست تست منقار وقت و ساعت گردون کنمد تست . ] ( سعید اشرف .بها. ) یا منقار قار . زبانه قلم که بدان نویسند . یا منقار گل . زبان .
[Albireo] [نجوم] ستارۀ بتا در صورت فلکی دجاجه و یکی از شناخته ترین ستاره های دوتایی آسمان، شامل غول درخشانی از ردۀ ک3 با قدر 3/1 و کوتولۀ ردۀ ب 9/5 با قدر 5/1 در رنگ های نارنجی و سبزآبی، به فاصلۀ 380 سال نوری از خورشید
آنکه منقاری دراز دارد
که منقاری چون کبک دارد

معنی منقار در فرهنگ معین

منقار
(مِ) [ ع . ] (اِ.) نوک ، نوک پرندگان . ج . مناقیر.

معنی منقار در فرهنگ فارسی عمید

منقار
۱. نوک پرندگان.
۲. [قدیمی] پوزۀ چهارپایان.

منقار در دانشنامه ویکی پدیا

منقار
منقار یا نوک نام عضوی خارجی از بدن پرندگان می باشد که برای غذا خوردن، نظافت، جابجا کردن اشیا، کاوش برای غذا، اظهار عشق و غذا دادن به جوجه ها استفاده میشود. منقار همچنین به نوعی در بدن بعضی از دایناسورها، پرنده ورکیان، تک سوراخیان، سرپایان، آب بازسانان، بادکنک ماهیان، لاک پشت ها و حیواناتی دیگر وجود دارد.
منقارها دارای تنوع زیادی هستند. منقار از ترکیب فک بالا و فک پایین ساخته شده است. منقار از استخوان ساخته شده است که برای حفظ وزن در حالت پرواز، معمولاً توخالی یا پرمنفذ ساخته شده است. سطح خارجی منقارها از ماده شاخی (keratin) که مو و ناخن نیز از آن ساخته شده است، درست شده است. بین لایهٔ سخت خارجی و استخوان، رگهای خونی و عصب ها قرار دارند. منقارها دارای دو سوراخ میباشند که به دستگاه تنفسی متصل میباشد. سوراخها معمولاً در قاعدهٔ منقار و در سطح بالایی قرار دارند. کیوی تنها پرنده ای است که سوراخهای بینی اش در انتهای منقارش قرار دارد. در بعضی از پرندگان سوراخهای بینی گوشتی می باشد.
عکس منقار
منقار ماکیان یا مِنقارالدُجاجه (به انگلیسی: Albireo) یا بتا ماکیان یا B ماکیان یا آلبیرو پنجمین ستارهٔ درخشان صورت فلکی ماکیان است و یک ستاره دوتایی است.
ویکی پدیای انگلیسی
تیغ منقار (نام علمی: Alca torda) نام یک گونه از تیره ماهی گیرک است.
دارکوب عاج منقار (نام علمی: Campephilus principalis) نام یک گونه از تیره دارکوب است.
درفش منقار(نام علمی: Xenops) نام یک سرده از تیره مرغان تنورساز است.
Slender-billed xenops, Xenops tenuiros ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

منقار در دانشنامه آزاد پارسی

مِنْقار (bill)
مِنْقار
در پرندگان، بخش جلوآمدۀ استخوان های جمجمه که پوشیده از لایه ای شاخی است. این عضو معمولاً حساس نیست، مگر در برخی پرندۀ آبزی، کلاغ سیاه، و دارکوبهایی که از منقارشان برای یافتن غذای مخفی استفاده می کنند. منقار پرندگان متناسب با نوع تغذیه از نظر شکل و اندازه سازش پیدا کرده است، مثلاً نوک پهن ها منقارشان را برای صافی کردن غذای موجود در گِل به کار می گیرند؛ پرندگان شکاری منقارهایی قلاب مانند دارند که از آن برای پاره کردن گوشت استفاده می کنند؛ منقارهای بلند و باریک آوست و گیلانشاه برای جداکردن بی مهرگان کوچک از گِل، و منقار تیز دارکوب ها برای سوراخ کردن درختان و بیرون کشیدن حشرات سازش یافته است. پرندگان از منقارشان برای آراستن خود، جنگیدن، نمایش، و ساختن لانه استفاده می کنند.

ارتباط محتوایی با منقار

منقار در جدول کلمات

منقار
نک
منقار پرندگان
نوک
منقار مرغان
نک
منقار کوتاه
نک
منقار کوچک
نوک
پرنده ای کوچک آواز خوان با منقار باریک و پرهای رنگین
توکا

معنی منقار به انگلیسی

bill (اسم)
صورت حساب ، سند ، نوک ، اسکناس ، منقار ، لایحه ، قبض ، لایحه قانونی ، برات ، فرمان ، سیاهه ، نوعی شمشیر پهن
beak (اسم)
نوک ، منقار ، پوزه ، دهنه لوله
pecker (اسم)
سوراخ کن ، منقار ، خورنده ، دماغ ، بینی ، نوعی کلنگ دارکوب
neb (اسم)
نوک ، منقار ، پوزه ، دهان ، بینی
rostrum (اسم)
منقار ، پوزه ، تاج ، منبر ، کرسی خطابه
gouge (اسم)
منقار ، اسکنه جراحی ، بزورستانی

معنی کلمه منقار به عربی

منقار
حفارة , فاتورة , منقار

منقار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سلینا
نوک .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• منقار پرنده در جدول   • منقارکج ها   • معنی منقار   • كوتاه كردن منقار مرغ عشق   • انواع منقار پرندگان   • نوک   • طبقه بندی منقار پرندگان   • مفهوم منقار   • تعریف منقار   • معرفی منقار   • منقار چیست   • منقار یعنی چی   • منقار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی منقار
کلمه : منقار
اشتباه تایپی : lkrhv
آوا : menqAr
نقش : اسم
عکس منقار : در گوگل

آیا معنی منقار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )