منع کردن
مترادف منع کردن: قدغن کردن، نهی کردن، ممانعت کردن، بازداشتن، جلوگیری کردن، ممنوع کردن
برابر پارسی: بازداشتن، جلوگیری کردن
معنی انگلیسی:
فرهنگ فارسی
جدول کلمات
مترادف ها
قدغن کردن، باز داشتن، بستن، ممنوع ساختن، منع کردن، تحریم کردن، لعن کردن، اجازه ندادن
قدغن کردن، باز داشتن، ممنوع ساختن، منع کردن، اجازه ندادن، ممانعت کردن
باز داشتن، جلوگیری کردن، مانع شدن، منع کردن، ممانعت کردن، پیش گیری کردن
رسیدگی کردن، منع کردن، جلوگیری کردن از، بررسی کردن، مقابله کردن، ممانعت کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن
مانع شدن، منع کردن، بتاخیر انداختن، پاگیرشدن، بازمانده کردن
ممنوع ساختن، منع کردن، تحریم کردن، اجازه ندادن، ممانعت کردن
منع کردن، نگاه داشتن، خودداری کردن، دریغ داشتن، مضایقه داشتن
مانع شدن، منع کردن، ممنوع کردن، باز داشتن و نهی کردن، از بروز احساسات جلوگیری کردن
دفع کردن، منع کردن
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
- منع کردن ؛ بازداشتن. ( ناظم الاطباء ) . جلوگیری کردن. ممانعت کردن. قدغن کردن : از هردو طرف منع و زجر کرد. ( کیمیای سعادت چ احمد آرام ص 431 ) . سگی بر در سرای وی را منع کند. ( کیمیای سعادت ایضاً ص 735 ) . از این سبب شرع منع کرد از این فکرت ، وسلف منع کرده اند از کلام. ( کیمیای سعادت ایضاً ص 784 ) . پس حراس آسمان و گوشوانان او را منع کردند. ( کشف الاسرار ج 1 ص 296 ) . سیدالمرسلین محمدبن عبداﷲ ( ص ) را از شعر منع کرده اند و این در بر وی بسته. ( لباب الالباب چ نفیسی ص 19 ) . مرا منع نکردی به سر چاه او رفتمی. ( لباب الالباب ایضاً ص 75 ) . آمد شد کفره از بلاد اسلام منع کرد. ( المعجم چ دانشگاه ص 366 ) . از مواظبت بر وظیفه معتاد و طلب زیادت منع نکند. ( اخلاق ناصری ) . از خواب بسیار منع کنند. ( اخلاق ناصری ) . تا اگر. . . از تفکر مطالعه منع کند. . . ( اخلاق ناصری ) . سری که حق تعالی را درتقویت او بود منع کند. ( جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1ص 27 ) . هیچ کس را مجال آن نه که منعی کند. ( جهانگشای جوینی ایضاً ص 49 ) . ایشان را از قتل و نهب زجر و منع کرد. ( جهانگشای جوینی ایضاً ص 90 ) .
... [مشاهده متن کامل]
منع کرد از پیر و پیرش جد گرفت
مانده خلق ازجد پیر اندرشگفت.
مولوی.
تا چنان شد کآن عوانان خلق را
منع می کردند کآتش در میا.
مولوی.
ای که منعم کنی از عشق و ملامت گویی
تو نبودی که من این جام محبت خوردم.
سعدی ( دیوان چ مصفا ص 507 ) .
لیکن ار منع گریه خواهی کرد
دجله را پیش بازنتوان بست.
سعدی.
... [مشاهده متن کامل]
منع کرد از پیر و پیرش جد گرفت
مانده خلق ازجد پیر اندرشگفت.
مولوی.
تا چنان شد کآن عوانان خلق را
منع می کردند کآتش در میا.
مولوی.
ای که منعم کنی از عشق و ملامت گویی
تو نبودی که من این جام محبت خوردم.
سعدی ( دیوان چ مصفا ص 507 ) .
لیکن ار منع گریه خواهی کرد
دجله را پیش بازنتوان بست.
سعدی.
نهی، ، ، ، ،
نهی
حمید رضا مشایخی - اصفهان
حمید رضا مشایخی - اصفهان
کارواژه ی آستانیدن برابر آن است.
نهی. . . .
پَنامیدن
منبع: لغت نامه دهخدا
منبع: لغت نامه دهخدا
نه آوردن
منع کردن یعنی ممنوع کردن
منع کردن - جلوگیری کردن