منع کردن


مترادف منع کردن: قدغن کردن، نهی کردن، ممانعت کردن، بازداشتن، جلوگیری کردن، ممنوع کردن

برابر پارسی: بازداشتن، جلوگیری کردن

معنی انگلیسی:
ban, discourage, forbid, prohibit, taboo

فرهنگ فارسی

( مصدر ) جلوگیری کردن ممانعت کردن : [ پس حراس آسمان وگوشوانان او را منع کردند ] ( کشف الاسرار ۲۹۶:۱ )

جدول کلمات

نهی

مترادف ها

ban (فعل)
قدغن کردن، باز داشتن، بستن، ممنوع ساختن، منع کردن، تحریم کردن، لعن کردن، اجازه ندادن

forbid (فعل)
قدغن کردن، باز داشتن، ممنوع ساختن، منع کردن، اجازه ندادن، ممانعت کردن

prevent (فعل)
باز داشتن، جلوگیری کردن، مانع شدن، منع کردن، ممانعت کردن، پیش گیری کردن

check (فعل)
رسیدگی کردن، منع کردن، جلوگیری کردن از، بررسی کردن، مقابله کردن، ممانعت کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن

hinder (فعل)
مانع شدن، منع کردن، بتاخیر انداختن، پاگیرشدن، بازمانده کردن

prohibit (فعل)
ممنوع ساختن، منع کردن، تحریم کردن، اجازه ندادن، ممانعت کردن

withhold (فعل)
منع کردن، نگاه داشتن، خودداری کردن، دریغ داشتن، مضایقه داشتن

inhibit (فعل)
مانع شدن، منع کردن، ممنوع کردن، باز داشتن و نهی کردن، از بروز احساسات جلوگیری کردن

forfend (فعل)
دفع کردن، منع کردن

فارسی به عربی

امنع , محرم

پیشنهاد کاربران

- منع کردن ؛ بازداشتن. ( ناظم الاطباء ) . جلوگیری کردن. ممانعت کردن. قدغن کردن : از هردو طرف منع و زجر کرد. ( کیمیای سعادت چ احمد آرام ص 431 ) . سگی بر در سرای وی را منع کند. ( کیمیای سعادت ایضاً ص 735 ) . از این سبب شرع منع کرد از این فکرت ، وسلف منع کرده اند از کلام. ( کیمیای سعادت ایضاً ص 784 ) . پس حراس آسمان و گوشوانان او را منع کردند. ( کشف الاسرار ج 1 ص 296 ) . سیدالمرسلین محمدبن عبداﷲ ( ص ) را از شعر منع کرده اند و این در بر وی بسته. ( لباب الالباب چ نفیسی ص 19 ) . مرا منع نکردی به سر چاه او رفتمی. ( لباب الالباب ایضاً ص 75 ) . آمد شد کفره از بلاد اسلام منع کرد. ( المعجم چ دانشگاه ص 366 ) . از مواظبت بر وظیفه معتاد و طلب زیادت منع نکند. ( اخلاق ناصری ) . از خواب بسیار منع کنند. ( اخلاق ناصری ) . تا اگر. . . از تفکر مطالعه منع کند. . . ( اخلاق ناصری ) . سری که حق تعالی را درتقویت او بود منع کند. ( جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1ص 27 ) . هیچ کس را مجال آن نه که منعی کند. ( جهانگشای جوینی ایضاً ص 49 ) . ایشان را از قتل و نهب زجر و منع کرد. ( جهانگشای جوینی ایضاً ص 90 ) .
...
[مشاهده متن کامل]

منع کرد از پیر و پیرش جد گرفت
مانده خلق ازجد پیر اندرشگفت.
مولوی.
تا چنان شد کآن عوانان خلق را
منع می کردند کآتش در میا.
مولوی.
ای که منعم کنی از عشق و ملامت گویی
تو نبودی که من این جام محبت خوردم.
سعدی ( دیوان چ مصفا ص 507 ) .
لیکن ار منع گریه خواهی کرد
دجله را پیش بازنتوان بست.
سعدی.

نهی، ، ، ، ،
نهی
حمید رضا مشایخی - اصفهان
کارواژه ی آستانیدن برابر آن است.
نهی. . . .
پَنامیدن
منبع: لغت نامه دهخدا
نه آوردن
منع کردن یعنی ممنوع کردن
Restrain
منع کردن - جلوگیری کردن