برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1466 100 1

منسوب

/mansub/

مترادف منسوب: خویش، قوم، متعلق، منتسب، وابسته، مربوط، پیوسته

متضاد منسوب: غریبه

برابر پارسی: خویش، خویشاوند، پیوسته، وابسته

معنی منسوب در لغت نامه دهخدا

منسوب. [ م َ ] (ع ص ) دارای نسبت و دارای علاقه و دارای پیوستگی و متعلق و مرتبط و متصل و ملحق شده و مخصوص شده. (ناظم الاطباء). نسبت داده. بسته. بازبسته. وابسته. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
ایا به صورت و سیرت چو آن کجا کردند
برادرانش منسوب ذنب خویش به ذیب.
قطران (دیوان چ محمد نخجوانی ص 40).
اگر ازمطربان سماعی خواهی همه راههای سبک مخواه تا به رعنایی و مستی منسوب نباشی. (قابوسنامه چ نفیسی ص 53). علامت چهارم آنکه قرآن را که کلام وی است و رسول وی را و هر چه به وی منسوب است دوست دارد. (کیمیای سعادت چ احمد آرام ص 854). و یک باب که بر ذکر حال برزویه ٔ طبیب مقصور است و به بزرجمهر منسوب. (کلیله و دمنه ). آنکه از ایشان به خرد منسوب بود... بیرون رفت. (کلیله و دمنه ). هر کار که به قصد نقض عهد منسوب نباشد مجال تجاوز... فراختر باشد. (کلیله و دمنه ).
هر یکی زآن به حاجتی منسوب
لیک نامحرمان از آن محجوب.
سنائی (حدیقه چ مدرس رضوی ص 60).
ور به تلبیس نیستی منسوب
همچو ابلیس نیستی مطرود.
عبدالواسع جبلی (دیوان چ صفا ج 1 ص 117).
بر شاخ وجود بنده مرغی است
منسوب به آشیانه ٔ تو.
انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص 727).
چنین بباید دانست که این کتاب مرزبان نامه منسوب است به واضع کتاب مرزبان بن شروین. (مرزبان نامه چ قزوینی ص 12). فصل هشتم در وصایایی که منسوب است به افلاطون نافع در همه ٔ ابواب. (اخلاق ناصری ). واصفان حلیه ٔ جمالش به تحیر منسوب. (گلستان سعدی ).
- منسوب داشتن ؛ نسبت دادن.بازبستن. مرتبط ساختن. ربط دادن : به رکت رای و نزول همت او را منسوب دارد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص 85). رأی آن کس را که با ایشان این مباحثه کندبه سفه منسوب دارند. (اخلاق ناصری ).
آن وجعها را بدو منسوب دار
گر چه هست آن جمله صنع کردگار.
مولوی.
- منسوب شدن ؛ نسبت داده شدن. بازبسته شدن. مرتبط گردیدن : منزلتی نو نمی جویم... که به حرص و گرم شکمی منسوب شوم. (کلیله و دمنه ).
وقتی که تو زین اسب بربندی
منسوب شود فلک به کسلانی.
جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید ...

معنی منسوب به فارسی

منسوب
نسبت داده شده، دارای نسبت
۱ - ( اسم ) نسبت داده شده ۲ - ( صفت ) مربوط پیوسته : [ امیر ارتق ماردین ... و هرچه ... بان مضاف و منسوب ... تصرف نمود . ] ( سلجوقنامه ظهیری . چا. خاور ۳ ) ۲۸ - خویشاوند خویش جمع : منسوبین . ۴ - شعری که شامل عشقبازی با زنان است . ۵ - ( اسم ) نوعی از خطوط اسمی ( سلوک مقریزی ۷۱۸ )
و آن اسمی است که باخر آن یائ مشدد ما قبل مکسور اضافه شود و آن علامت نسبت است چون بصری و هاشمی .
[attributed author,supposed author, presumed author] [علوم کتابداری و اطلاع رسانی] کسی که براساس شواهد گمان می رود پدیدآور یک اثر مشخص باشد

معنی منسوب در فرهنگ معین

منسوب
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) نسبت داده شده ، دارای نسبت .

معنی منسوب در فرهنگ فارسی عمید

منسوب
۱. دارای نسبت، نسبت داده شده.
۲. (اسم، صفت) قوم و خویش.

منسوب در جدول کلمات

منسوب به "نهضت"
نهضتی
منسوب به «لرد»
لردی
منسوب به آبادان
ابادانی
منسوب به آخرت
اخروی
منسوب به آدم
ادمی
منسوب به آوا
اوایی
منسوب به اجاره
اجاری
منسوب به ادب
ادبی
منسوب به ادبیات
ادبی
منسوب به ادراک
ادراکی

معنی منسوب به انگلیسی

related (صفت)
وابسته ، منسوب ، مربوط ، خودمانی ، منتسب ، مقارن
allied (صفت)
متحد ، پیوسته ، منسوب

معنی کلمه منسوب به عربی

منسوب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

تیلور
مانند
عباس اسماعیلزاده
(در جمع) منسوبین، کارمندان staff
منسوبین سفارت embassy staff

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• منسوب در جدول   • منسوب به   • معني منصوب   • اشوب وازدهام   • منسوب در حل جدول   • معنی نداف   • معنی پهنی وفراخی   • منتسب   • معنی منسوب   • مفهوم منسوب   • تعریف منسوب   • معرفی منسوب   • منسوب چیست   • منسوب یعنی چی   • منسوب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی منسوب
کلمه : منسوب
اشتباه تایپی : lks,f
آوا : mansub
نقش : اسم
عکس منسوب : در گوگل

آیا معنی منسوب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران