برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1403 100 1

ممارست

/momAresat/

مترادف ممارست: تکرار، تمرین، ورزش، ورزیدگی، تمرین کردن، ورزش کردن، ورزیدن

برابر پارسی: پشتکار

معنی ممارست در لغت نامه دهخدا

ممارست. [ م ُ رَ / رِ س َ ] (از ع ، اِمص ) ور رفتن. انگولک کردن. تیمار کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || درمان و علاج کردن. معالجه. || مواظبت و سعی و کوشش. تفتیش و تفحص و نگهبانی و محافظت. || ورزیدن کاری به طور دائم. تمرین کردن. (ناظم الاطباء) : و بحقیقت کان خرد و حصافت و گنج تجربت و ممارست است. (کلیله و دمنه ). اگر در هر باب ممارست خویش معتبر دارد همه عمر در محنت گذرد.(کلیله و دمنه ). به ممارست قلم و مدارات ادب ارتیاض یافته بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 366). در مغامست حرب و ممارست طعن و حرب از جانبین بکوشند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 324). چون در ملابست و ممارست این فن روزگاری برآمد. (مرزبان نامه ص 5). || خو کردن. عادت کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا) : پدر به حکم وقوف بر خواتیم کارها و ممارست بر شدائد ایام و ارتیاض به تجارب روزگار به امان پناهید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 342). || آزمایش. تجربه. رنج کشیدن در کاری. (از ناظم الاطباء). پی چیزی مشقت دیدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : از وی [عمر ] جز تجربت و ممارست عوضی نماند. (کلیله و دمنه ) چنانکه ظهور آن بی ادوات آتش زدن ممکن نگردد اثر این بی تجربت و ممارست هم ظاهر نشود. (کلیله و دمنه ).

ممارسة. [ م ُ رَ س َ ] (ع مص ) مِراس. (منتهی الارب ). مروسیدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). همیشگی ورزیدن. (منتهی الارب ). || کوشیدن و تفحص کردن و تجربه نمودن و در کاری رنج نمودن. (آنندراج ) (غیاث ). با کسی یا چیزی واکوشیدن. (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (دهار). || درمان کردن. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). علاج کردن. (ناظم الاطباء). رجوع به ممارست شود.

معنی ممارست به فارسی

ممارست
بکاری پرداختن وهمیشه به آن مشغول بودن وتمرین کردن، مروسیدن
۱ - ( مصدر ) ورزیدن کاری بطور دایم تمرین کردن . ۲ - ( اسم ) ورزش کاری تمرین : [ و چون در ملابست و ممارست این فن روزگاری بمن بر آمد ... ] ( مرزبان نامه . تهران . ۱۳۱۷ ص ۵ )

معنی ممارست در فرهنگ معین

ممارست
(مُ رَ سَ) [ ع . ممارسة ] (مص ل .) تمرین کردن ، به کاری به طور پیوسته پرداختن .

معنی ممارست در فرهنگ فارسی عمید

ممارست
به کاری پرداختن و همیشه به آن مشغول بودن و تمرین کردن، مروسیدن.

ممارست در جدول کلمات

معنی ممارست به انگلیسی

practice (اسم)
عادت ، عمل ، تمرین ، ممارست ، ورزش ، عرف ، مشق ، تکرار ، برزش
application (اسم)
ضمیمه ، استفاده ، درخواست ، کاربرد ، استعمال ، درخواست نامه ، ممارست
assiduity (اسم)
توجه ، ممارست ، پشت کار ، توجه و دقت مداوم ، مواظبت ، استقامت ، مداومت

معنی کلمه ممارست به عربی

ممارست
استعمال , ممارسة
ممارسة

ممارست را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اناهیتا
تمرین
شهریار آریابد
این واژه تازی شده واژه پهلوی " مروستن " به چم تمرین کردن است ، در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
حمیدرضا دادگر_فریمان
تکرار، تمرین، ورزش، ورزیدگی، تمرین کردن، ورزش کردن، ورزیدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ممارست در جدول   • معنی بقایا پسمانده   • پستی ها   • جنگ و پیکار در جدول   • معنی کلمه بدشکل   • نام خدا در تورات   • معنی اقتباس   • معنی آشکار در جدول   • معنی ممارست   • مفهوم ممارست   • تعریف ممارست   • معرفی ممارست   • ممارست چیست   • ممارست یعنی چی   • ممارست یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ممارست
کلمه : ممارست
اشتباه تایپی : llhvsj
آوا : momAresat
نقش : اسم
عکس ممارست : در گوگل

آیا معنی ممارست مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )