برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1436 100 1

ملح

/melh/

مترادف ملح: نمک، ملاحت

معنی ملح در لغت نامه دهخدا

ملح. [ م ِ ] (ع اِ) نمک. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نمک طعام و مذکر و مؤنث هر دو می آید ولی بیشترمؤنث می باشد. ج ، مِلاح. املاح. ملحة [ م ِ ل َ ح َ / م ِح َ ]. مِلَح. (ناظم الاطباء). نمک طعام. تصغیر آن مُلَیحة است. ج ، مِلاح. (از اقرب الموارد) :
نور است گفت ماه از او روید
در خاک ملح و سیم به سنگ اندر.
ناصرخسرو.
به زینهار مبر پیش این دو سلطان تن
که موم و ملح شود زینهار آتش و آب.
ابوالفرج رونی.
چون بیامد سوخت پرّش واگریخت
باز چون طفلان فتاد و ملح ریخت .
مولوی.
بی حیات تو حیات است چو بی آب نبات
بی ثنای تو کلام است چو بی ملح طعام.
سلمان ساوجی.
|| هر نمکی. (ناظم الاطباء). نام عامی است گونه ای از عقاقیر ارباب صناعت کیمیا را که قسمی از آن را ملح عذب (شیرین ) و قسمی را ملح مرّ (تلخ ) خوانند و قسمی موسوم به ملح اندرانی است و قسمی احمر (سرخ ) باشد که از آن باطیه و سینی کنند و قسمی را ملح نفط گویند که بوی نفط کند و قسمی مسمی به ملح بیضی است که از وی بوی تخم مرغ آب پز آید و قسمی را ملح هندی نامند که به رنگ سیاه باشد و قسمی ملح طبرزد است و ملح بول را از بول گیرند و ملح قلی را از قلی استخراج کنند. (از مفاتیح العلوم خوارزمی از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). معدنی و مائی می باشد و معدنی بدون آب متکون می گردد و آن جبلی و بری می باشد و مائی او آبهایی است که منجمد گردد و معدنی او اقسام است و هریک را نامی مخصوص است... و بهترین او ملح اندرانی معدنی است پس ملح مائی و بعد از آن نمک طعام و قسمی هندی مائی کمیاب است و زبون ترین آن ملح معدنی است و اقسام تنگار و قلی و بوره و نوشادر را املاح نامند و املاح مصنوعه نیز می باشد و او را از خاکستر بعضی نباتات که آب او را صاف نموده به آتش و یا به آفتاب منعقد می سازند و به دستور از بول حیوانات و انسان نمک به طبخ و عقد می گیرند و بهترین او محرق محلول معقود صاف است و مراد از مطلق ملح نمک طعام است. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ) : ملح از بسیار جنس است و همه اجناسش گرم است. (الابنیه چ دانشگاه ص 314). و رجوع به ا ...

معنی ملح به فارسی

ملح
نمک، ملاح و املاح جمع
( اسم ) اصرار ورزنده الحاح کننده .
آماس پاشنه اسب . یا سپید سیاهی آمیز
در انساب سمعانی ضمن نسب حضرت پیغمبر صلی اله علیه و سلم نام جد بیست و چهارم آن حضرت را بدینسان آورده است : عدنان ابن ادابن اددابن الهمیسع ابن غابر ابن ملح ابن بنت ابن اسمعیل ... ولی در کتب تاریخ دیگر اسمی دیده نشد .

معنی ملح در فرهنگ معین

ملح
(مُ لِ) [ ع . ] (اِفا.) اصرار ورزنده ، الحاح کننده .
(مِ) [ ع . ] (اِ.) نمک . ج . املاح و ملاح .

معنی ملح در فرهنگ فارسی عمید

ملح
اصرار و الحاح کننده.
نمک.

ملح در دانشنامه اسلامی

ملح
معنی مِلْحٌ: آبي که طعمش بر گشته باشد
ریشه کلمه:
ملح‌ (۲ بار)

«ملح» به معنای شور یا آب شور است که به راحتی از گلو پایین نمی رود.
. مُلُوحَة ومّلاحَة به معنی شوری است و مِلْح به معنی شور و نمک است یعنی: این شراب گوارا و این شور و تلخ است ایضا . این لفظ فقط دوبار در کلام الله آمده است.

ملح در جدول کلمات

ملح را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محسن مرادنوری
کلمه ای عربی‌ست: نمک
علی اصغر روحانی
جراد به معنی ملخ است که از حشرات میباشد و اینجا صحبت از ملح به معنی نمک است

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی ملح   • مفهوم ملح   • تعریف ملح   • معرفی ملح   • ملح چیست   • ملح یعنی چی   • ملح یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ملح
کلمه : ملح
اشتباه تایپی : lgp
آوا : melh
نقش : اسم
عکس ملح : در گوگل

آیا معنی ملح مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )