برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1531 100 1
شبکه مترجمین ایران

معیار

/me'yAr/

مترادف معیار: اندازه، پیمانه، مقیاس، میزان، ضابطه، ملاک، محک، سنگ محک، سند

برابر پارسی: اندازه، پیمانه، ترازو، زرسنج، سنجه

معنی معیار در لغت نامه دهخدا

معیار. [ م ِع ْ ] (ع اِ) اندازه و پیمانه. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). وسیله ای که بدان چیز دیگر را بسنجند و برابر کنند بنابراین ترازو و پیمانه معیار است زیرا بوسیله ٔ آن دو اشیاء سنجیده و پیموده می شوند. (از اقرب الموارد). || ترازوی زر. (دهار) (زمخشری ). زرسنجه. ترازوی زرسنجه. (نصاب ). ترازوی زرسنج. (غیاث ) (آنندراج ). ترازوی صیرفی. ترازو مثقال. ج ، معاییر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
خازنان تو ز بس دادن دینار و درم
به نماز اندر دارند گرفته معیار.
فرخی.
|| مقیاس. ملاک. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). وسیله ٔ سنجش. آلت سنجش :
ایا شجاعت را نوک نیزه ٔ تو پناه
ایا شریعت را تیغ تیز تو معیار.
فرخی.
نیک و بد بنیوش و برسنجش به معیار خرد
کز خرد برتر به دو جهان سوی من معیار نیست.
ناصرخسرو.
همبر با دشت مدان کوه را
فکرت را حاکم و معیارکن.
ناصرخسرو.
کسی دیگر خورد گنج اوبرد رنج
به معیار خرد این قول برسنج.
ناصرخسرو.
حاکم خود باش و به دانش بسنج
هرچه کنی راست به معیار خویش.
ناصرخسرو.
فضل را خاطر تو معیار است
عقل را فکرت تو میزان است.
مسعودسعد.
ای نبوده ترا خرد معیار
وی نگشته ترا هنر مقیاس.
مسعودسعد.
گروهی زیرکان شراب را محک مرد خوانده اند و گروهی ناقد عقل و گروهی ظرف دانش و گروهی معیار هنر. (نوروزنامه ).
به وقت مردی احوال مرد را معیار
به گاه رادی اسباب جود را میزان.
سنائی.
و هم این رکن چون مقوم روح
چار ارکان جسم را معیار.
خاقانی.
رایش که فلک سنجد در حکم جهانداری
مانند محک آمدمعیار همه عالم.
خاقانی.
و در شناختن صحیح و معتل اشعار معیاری است... (المعجم ص 24).
معیار دوستان دغل روز حاجت است
قرضی برای تجربه از دوستان طلب.
صائب.
|| سنگ محک. (غیاث ) (آنندراج ). سنگی که صرافان بدان امتحان زر کنند. محک. (یادداشت به خط مرح ...

معنی معیار به فارسی

معیار
اندازه وپیمانه، مقیاس و آلت سنجش، آلتی که با آن چیزی سنجیده شود، سنگ محک وترازوبرای سنجش طلا، معاییرجمع
( اسم ) ۱ - اندازه پیمانه . ۲ - مقیاس : [ و در شناختن صحیح و معتل معیاری درست ... ] ( المعجم . چا . دانشگاه ۳ ) ۲۴ - آلتی که با آن چیزی را بسنجند : [ اثقال او به مثقال بر نکشند و عیار او به معیار بر نسنجند : ] ( مقامات حمیدی . چا. شمیم . ۴ ) ۱۴۵ - ترازو . ۵ - سنگ محک جمع : معاییر .
اندازه و پیمانه یا ترازوی زر
[bit independence criterion, BIC] [رمزشناسی] معیاری که به موجب آن، تغییر هر بیت ورودی در توابع بولی به تغییر هر دو بیت خروجی دلخواه، به طور مستقل از یکدیگر، منجر می شود
کتابی است در علم عروض و قوافی که در سال ۶۴۹ ه.ق .تالیف شده است . مولف آن خواجه نصیرالدین طوسی .
کتابی است بعربی از محمد علی بن محمد رضای شیرازی چاپ سنگی جلد ۱در ۱۳۱۱ در ۶۲۲ صفحه بچاپ رسیده و جلد ۲ آن در ۱۳۱۱ تا ۱۳۱۶ در ۸۵۶ صفحه چاپ شده است.
[measure of association] [آمار، ریاضی] آماره ای که برای خلاصه کردن میزان وابستگی دو متغیر به کار می رود
[theta criterion] [زبان شناسی] در نظریۀ زایشی، محدودیتی در تخصیص نقش های تتا که مطابق با آن هر موضوع فقط یک نقش تتا می پذیرد و هر نقش تتا فقط به یک موضوع تخصیص داده می شود
نام کتابی است در لغت فارسی تالیف شمس الدین محمد بن سعید فخر اصفهانی ( شمس فخری اصفهانی ) که در سال ۷۴۵ ه.ق . آنرا بنام شیخ ابواسحق اینجو پادشاه فارس تالیف نموده است .
[Gold standard] [علوم سلامت] ر ...

معنی معیار در فرهنگ معین

معیار
(مِ) [ ع . ] (اِ.) مقیاس و آلت سنجش ، سنگ محک و ترازو برای سنجش زر. ج . معاییر.

معنی معیار در فرهنگ فارسی عمید

معیار
۱. آلتی که با آن چیزی سنجیده شود، مقیاس و آلت سنجش، اندازه، پیمانه.
۲. سنگ محک و ترازو برای سنجش طلا.

معیار در جدول کلمات

معیار
ملاک
روش یا معیار معتبر
هنجار
شیوه | روش یا معیار معتبر
هنجار
عدد معیار اولیه
ضریب
آنچه معیار سنجش و مبادله کالا است
پول

معنی معیار به انگلیسی

test (اسم)
محک ، ازمایش ، بته ، بوته ، معیار ، ازمون
criterion (اسم)
محک ، میزان ، معیار ، ملاک ، ضابطه ، مقیاس ، نشان قطعی
touchstone (اسم)
محک ، معیار ، سنگ محک
canon (اسم)
تصویب نامه ، حکم ، قانون شرع ، معیار ، دره عمیق و باریک ، قانون کلی ، مجموعه کتب
gauge (اسم)
درجه ، وثیقه ، اندازه ، پیمانه ، معیار ، مقیاس ، گرو ، اندازه گیر ، وسیله اندازهگیری ، مصرف سنج
scale (اسم)
درجه ، تناسب ، وزن ، ترازو ، نسبت ، اندازه ، معیار ، پوسته ، مقیاس ، پله ، فلس ، گام ، کفه ترازو ، مقیاس نقشه ، خط مقیاس ، هر چیز مدرج ، وسیله سنجش ، هر چیز پله پله ، اعداد روی درجه گرماسنج و غیره ، پولک یا پوسته بدن جانور
standard (اسم)
نشان ، پرچم ، شعار ، علم ، قالب ، معیار ، استاندارد ، الگو ، نمونه قبول شده
yardstick (اسم)
پیمانه ، معیار ، مقیاس ، چوب ذرع
paragon (اسم)
معیار ، مقیاس رفعت و خوبی ، نمونه کامل

معنی کلمه معیار به عربی

معیار
اختبار , معيار , مقياس

معیار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ارش اله یاری
ملاک
عرفان
وسیله. شی یا چیزی که باآن اندازه گیری میکنند
میم نون
ارزشیاب
محمد
وسیله ای برای اندازه گیری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنای معیار   • شرکت مشاور سرمایه گذاری   • معیار چیست   • لیست شرکتهای مشاور سرمایه گذاری   • شرکت معیار   • وداد حسینی   • کارگزاری معیار سهام   • تعریف معیار   • معنی معیار   • مفهوم معیار   • معرفی معیار   • معیار یعنی چی   • معیار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی معیار

کلمه : معیار
اشتباه تایپی : ludhv
آوا : me'yAr
نقش : اسم
عکس معیار : در گوگل

آیا معنی معیار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )