برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1679 100 1
شبکه مترجمین ایران

معمم

/mo'ammam/

مترادف معمم: دستاری، شیخ، آخوند، عمامه دار ، ریش سفید، محترم

متضاد معمم: مکلا

برابر پارسی: دستاربند، دستار بند

معنی معمم در لغت نامه دهخدا

معمم. [ م ُ ع َم ْ م َ ] (ع ص ) صاحب عمامه و دستار. (غیاث ) (آنندراج ) . دارای عمامه و مندیل و عمامه بر سرگذاشته. (ناظم الاطباء). دستاربسته. دستارنهاده. دستارور. مندیل به سر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
عروسان مقنع بیشمارند
عروسی را به دست آور معمم.
(هزلیات ، منسوب به سعدی ).
|| در تداول فارسی امروز، در برابر کسانی که کلاه بر سر گذارند این کلمه را به روحانیان اطلاق کنند که عمامه بر سر نهند.
- معمم شدن ؛ عمامه بر سرگذاشتن. (ناظم الاطباء). || مهتر و سید قوم.(ناظم الاطباء). مرد بزرگی که قوم امور خود را بدو سپارند و عوام بدو پناه برند. (از ذیل اقرب الموارد). || اسب سپید سر سوای گردن یا اسب که سپیدی پیشانیش تا نبت موی پیشانی فرود آید. (منتهی الارب )(آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اسب که گوش و موی پیشانی و گرداگرد آن سپیده شده باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

معنی معمم به فارسی

معمم
دارای عمامه، کسی که عمامه برسرمی گذارد
( اسم ) عمامه پوشیده عمامه بر سر نهاده عمامه دار جمع : معممین .
صاحب عمامه و دستار

معنی معمم در فرهنگ معین

معمم
(مُ عَ مَّ) [ ع . ] (اِمف .) دارای عمامه .

معنی معمم در فرهنگ فارسی عمید

معمم
۱. کسی که عمامه بر سر می گذارد، آخوند.
۲. کسی که عوام برای امور خود به او رجوع کنند، بزرگ و مهتر قوم.

معمم را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• پایه شش طلبگی   • شرایط معمم شدن   • ثبت نام تلبس   • جرم پوشیدن لباس روحانیت   • نمونه تاییدیه اخلاقی   • حقوق طلبه ها چقدر است   • قیمت لباس روحانیت   • ملبس شدن   • معنی معمم   • مفهوم معمم   • تعریف معمم   • معرفی معمم   • معمم چیست   • معمم یعنی چی   • معمم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی معمم

کلمه : معمم
اشتباه تایپی : lull
آوا : mo'ammam
نقش : صفت
عکس معمم : در گوگل

آیا معنی معمم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )