برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1537 100 1
شبکه مترجمین ایران

معلق

/mo'allaq/

مترادف معلق: آونگ، آویخته، آویزان، اندروا، تعلیق شده، سرازیر، سرنگون، معطل، معوق، برکنار، بلاتکلیف، پادرهوا، بی پایه، غیرثابت، آونگ دار، به صورت معلق

برابر پارسی: آویخته، آویزان، آونگ، آونگان

معنی معلق در لغت نامه دهخدا

معلق. [ م ُ ع َل ْ ل َ ] (ع ص ) آویخته شده. (غیاث ). آویخته و هرچیز آویخته شده و فروهشته و آویزان و آونگان. (ناظم الاطباء). آویخته. درآویخته. فروآویخته. دروا. اندروا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
بدید ایستاده معلق سوار
بیامد بر قیصر نامدار.
فردوسی.
جرس ماننده ٔ دو ترک زرین
معلق هر دو تا زانوی بازل.
منوچهری.
هم او عرصه گاهی است شیب و فراز
معلق جهانبانش گسترده باز.
اسدی.
با پشت چو حلقه چندگویی
وصف سر زلفک معلق.
ناصرخسرو.
خبر مأثور است از پیغمبر علیه السلام ، لوکان هذا العلم معلقاً بالثریا لنا له رجال من فارس یعنی اگر این علم از ثریا آویخته بودی مردانی از پارس بیافتندی. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 71).
گهی ماننده ٔ دودی مسطح بر هوا شکلش
گهی ماننده ٔ گویی معلق گشته اندروا.
مسعودسعد.
روان کوهی است در جنبان شخ او
معلق اژدها در ژرف غار است.
مسعودسعد.
همچون فلک معلقی استاده بر دو قطب
قطب تو میخ و میخ زمین جرم کوهسار.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 176).
ای مرد چیست خود فلک و طول و عرض او
دودی است قبه بسته معلق ورای خاک.
خاقانی.
چو آبی به یک جا مهیا شود
شود حوضه وآنگه به دریا شود
معیب بود تا بود در مغاک
معلق بود چون بود گرد خاک.
نظامی.
در آن بحر کو را محیط است نام
معلق بود آب دریا مدام.
نظامی.
هرگه که در علاقه ٔ زلفت نگه کنم
گویم که عنبرین کله بر گل معلقی.
احمدبن محمد (از لباب الالباب ).
هریکی دیوار اگر باشد جدا
سقف چون باشد معلق بر هوا.
مولوی.
روضه ات را من هوا دارم ز جان قندیل وار
وین دل من در برم دائم معلق زان هواست.
سلمان ساوجی.
- ایوان معلق ؛کنایه از آسمان : این نه بس که از این ایوان معلق هر لحظه هزار موکب حادث به ما نزول می کند...(منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 246).
- بحر معلق ؛ کنایه ...

معنی معلق به فارسی

معلق
آویخته شده، آویزان، آونگان
۱- ( اسم ) آویخته شده . ۲ - بسته شده مربوط . ۳ - ( صفت ) آویزان : هرگه که در علاق. زلفت نگه کنم گویم که عنبرین کله برگل معلقی . ( احمد بن محمد ) یا بحر معلق . آسمان : آسمان کشتی ارباب هنر می شکند تکیه آن به که برین بحر معلق نکنیم . ( حافظ ) یا سبز طشت معلق . آسمان : خداوند این سبزطشت معلق کند طشت شمعتو از هفت اختر . ( خاقانی ) یا سقف معلق . آسمان : مرا در نعمت این سقف معلق شده غواص معنیهای مضمر . ( اختیار الدین روز به شیبانی ) یا معلق حصار ( محکم ) . آسمان : زخنه گردان بناوک سحری این معلق حصار محکم را . ( خاقانی ) ۴ - ( اسم ) یکی از اشکال خطوط اسلامی . ۵ - برکنارشده از خدمت ( اداری ) مستخدم دولتی که باتهامی موقتا معزول شود تا دربار. اتهام او تحقیق بعمل آید . ۶ - ( اسم ) جستن بهوا و دور زدن بطوری که مجددا با پاها بزمین آیند و یا سر را روی زمین گذاشته پاها را بطور نمیدایره از پشت حرکت دهند و مجددا در طرف مقابل بر زمین گذارند . یا کله معلق . یا معلق بر ممکن . امری که معلق بر امری ممکن الحصول شده باشد و بدیهی است امری که معلق و متوقف بر امر ممکن الحصول دیگر شده باشد ممکن الحصول است چنانکه امری که معلق و متوقف بر امر ممتنع الحصول شده باشد ممتنع الحصول است زیرا معنای تعلیق امری بر ممکن این است که معلق در موقع و زمان ثبوت معلق به ثابت و حاصل و و اقع میشود و معنای تعلیق برمحال این است چون معلق بر متحقق و موجود نمیشود معلق نیز موجود نخواهد شد و تعلیق بر و احب جایز نیست زیرا معلق به در موقع تعلیق نباید موجود باشد .
سطل شیر دوشه خرد جمع معالق
ظاهرا بریانی که بر تنور یا تنوره می آویخته اند تا سرخ شود .
[suspension feeder] [اقیانوس شناسی، جانور شناسی] نوعی آبزی که از غذای معلق در آب تغذیه می کند
( مصدر) بر هوا جستن و دایرهای طی کردن و سپس با پا بزمین آمدن یا سررا بزمین گذاشتن و پاها را از پشت بالا بردن و نیم دایره طی کردن و از سوی دیگر بزمین گ ...

معنی معلق در فرهنگ معین

معلق
(مُ عَ لَّ) [ ع . ] ۱ - (اِمف .) آویخته شده . ۲ - (ص .) آویزان . ۳ - (ص .) برکنار شده از خدمت . ۴ - (اِ.) جستن به هوا و دور زدن به طوری که مجدداً با پاها به زمین آیند.
(مُ عَ لَّ. زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) پشتک زدن .
( ~ِ مُ عَ لَُ) (ص مر.) ۱ - مرگ ناگهانی . ۲ - کنایه از: ناگهان حاضر شدن کسی .
(مُ عَ لَ) (اِ.) (عا.) با سر به زمین خوردن ، شدیداً به زمین خوردن .
( ~ . مُ عَ لَ)(ص مر.) (عا.) سرنگون ، واژگون .

معنی معلق در فرهنگ فارسی عمید

معلق
آویخته شده، آویزان.
* معلق زدن: از زمین به هوا جستن و چرخ خوردن به طوری که سر به طرف زمین آید و به سرعت راست شود.

معلق در جدول کلمات

معلق
اون, آویزان
پل معلق در سافرانسیسکو
گلدن گیت

معنی معلق به انگلیسی

somersault (اسم)
شیرجه ، معلق ، پشتک
somerset (اسم)
شیرجه ، معلق ، پشتک
loop-the-loop (اسم)
معلق
summersault (اسم)
معلق ، پشتک
suspended from service (صفت)
معلق
hovering (صفت)
معلق ، معلق در هوا
overhung (صفت)
معلق
inexplicit (صفت)
دشوار ، معلق ، غیر صریح ، بطور ضمنی ، بدون توضیح
indeterminate (صفت)
بی نتیجه ، نا معین ، سیال ، معلق ، نا مشخص ، پادر هوا
uncertain (صفت)
مردد ، دمدمی ، متغیر ، نا معلوم ، مشکوک ، معلق
vague (صفت)
مبهم ، سیال ، معلق ، غیر معلوم ، سر بسته وابهام دار ، کجیپا
indefinite (صفت)
نکره ، نا معین ، سیال ، بی حد ، معلق ، بی اندازه ، بیکران ، غیر صریح ، غیر قطعی ، غیرقابل اندازهگیری
unclear (صفت)
نامساعد ، نا پیدا ، نا معلوم ، نامفهوم ، معلق
indistinct (صفت)
تیره ، نا معلوم ، ناشمرده ، درهم ، اهسته ، معلق ، ناشنوا ، غیر روشن
hanging (صفت)
اویزان ، فروهشته ، مستحق اعدام ، معلق ، چیز اویخته شده
suspended (صفت)
اویزان ، موکول ، معلق ، موقوف ، موقوف شده

معنی کلمه معلق به عربی

معلق
شقلبة , متهور , معلق
سقطة
شقلبة
بهلوان
إيقاف الحکم
تجميد العلاقات
علق
معلق
بانتظار

معلق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آتنا
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
هِلواسیک، هِلواسیت (هِلواس از کردی: هه لواسین= تعلیق + پسوند یاتیکی (= مفعولی) «یک» (پهلوی) «یت» سنسکریت)
بهرام س
شناور (معلق در شاره)
کوثر
آویزان
حسن
متضاد آویزان
عارف
شناور
Yadollah mohammadi
وابسته
فرشته
جسم‌معلق‌یعنی‌جسمی‌که‌نه‌پایین‌نه‌بالا‌میره
حمیدرضا دادگر_فریمان
آونگ، آویخته، آویزان، اندروا، تعلیق شده، سرازیر، سرنگون، معطل، معوق، برکنار، بلاتکلیف، پادرهوا، بی پایه، غیرثابت، آونگ دار، به صورت معلق،آون
آویزان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی معلق در جدول   • مخالف رنج   • معنی اول امری   • متضاد اعتماد   • متضاد رنج   • معنی ورشکستگی   • متضاد کلمه اعتماد   • معنی خوش زبان   • مفهوم معلق   • تعریف معلق   • معرفی معلق   • معلق چیست   • معلق یعنی چی   • معلق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی معلق

کلمه : معلق
اشتباه تایپی : lugr
آوا : mo'allaq
نقش : صفت
عکس معلق : در گوگل

آیا معنی معلق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )