مصرح
/mosrrah/
مترادف مصرح: آشکار، روشن، صریح، مدلل، واضح
متضاد مصرح: غیرمصرح، مبهم
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
- یوم مصرح ؛ روز بی ابروباد. روز بی میغ. ( دستوراللغة نطنزی ) ( مهذب الاسماء ). رجوع به مصرح [ م ُ ص َرْ رِ ] شود.
مصرح. [ م ُ ص َرْ رِ ] ( ع ص ) کسی که آشکار سخن می گوید. ( ناظم الاطباء ). آنکه گشاده و روشن سخن گوید. ( از منتهی الارب ).
- یوم مصرح ؛ روز بی ابروباد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
۱- ( اسم ) آشکار کرده . ۲ - ( صفت ) آشکار : اما اشتراط نیت در تیمم در نزد ابوحنیفه باین دلیل است که قصد داخل در ماهیت تیمم میباشد زیرا در کلم. فتیمموا و جوب قصد و نیت مصرح است ...
کسی که آشکارا سخن می گوید . آنکه گشاده و روشن سخن گوید .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
"و مصرّح گفته آمده است که اگر آنچه مثال دادیم، به زودی آنرا امضا نباشد و به تعلّل و مدافعتی مشغول شده آید، ناچار ما را باز باید گشت"
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
"و مصرّح بگفتیم که مر ما را چندان ولایت در پیش است و آن را به فرمان امیر المؤمنین می بباید گرفت و ضبط کرد که آن را حد و اندازه نیست، هم پشتی و یکدلی و موافقت می باید میان هر دو برادر و همه اسباب مخالفت را برانداخته باید. "
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
در تلفظی که نوشتید یک حرف جا افتاده
mosarrah درسته
mosarrah درسته