برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1395 100 1

مشروط

/maSrut/

مترادف مشروط: مقید، منوط، موقوف، وابسته

متضاد مشروط: غیرمشروط

برابر پارسی: سامه بر

معنی مشروط در لغت نامه دهخدا

مشروط. [ م َ ] (ع ص ) لازم گردانیده شده و پیمان کرده شده. (آنندراج ). پیمان شده و ملزم کرده شده. تعلیق کرده شده ٔ چیزی به چیزی دیگر. شرطشده. ملزم شده. الزام کرده شده. با شرط و پیمان. (از ناظم الاطباء). مقید. باقید. باشرط، مقابل مطلق.
- مشروط بودن ؛ عهد و پیمان و ارادت داشتن. (از آنندراج ). دارای شرط و پیمان بودن و معلق بودن. (ناظم الاطباء) :
هرکه در دنیا و دین با تو بود مشروطش
مستشاری است که در هر دو جهان مؤتمن است.
ملا شانی تکلو (از آنندراج ).
- امر غیرمشروط ؛ (اصطلاح فلسفه ) در فلسفه مقابل امر مشروط. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- امر مشروط ؛ (اصطلاح فلسفه ) در فلسفه مقابل امر قطعی و صریح و مطلق.(از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- واجب مشروط ؛رجوع به واجب مقید شود.

معنی مشروط به فارسی

مشروط
شرط کرده شده، آنچه که مقیدبه شرط است
( اسم ) ۱ - شرط کرده شده . ۲ - چیزی که متعلق بچیزی دیگر شده . یا مشروط براینکه ( آنکه) . بشرط اینکه باین شرط : او را تکلیف منصب عالی وکالت دیوان اعلی ونیابت نفس همایون کرده مشروط بر آنکه منصب خلیفه الخلفایی بدیگری داده شود .
[probationer] [اعتیاد] مجرمی که با آزادی مشروط به جامعه بازگردانده شده و در عین حال که تحت نظر مقامات انتظامی است، تحت حمایت های درمانی نیز قرار دارد
[probation] [اعتیاد] گونه ای مراقبت و پایش مجرمانی که تحت شرایط خاص به جامعه بازگردانده شده اند
[impassable track] [حمل ونقل ریلی] خطی که قطار نمی تواند از روی آن به صورت معمول و با سرعت طبیعی عبور کند و عبور از آن فقط با همراهی مأمور نگهداری خط امکان پذیر است
[permissive block] [حمل ونقل ریلی] روشی در بهره برداری از سیرگاه که در آن به قطار اجازه داده می شود از سیرگاه اشغال شده عبور کند
[probation officer, parole officer] [اعتیاد] شخصی که مراقبت و پایش مجرمان آزادشده به صورت مشروط را بر عهده دارد
[shareware] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] نرم افزاری که برای مدتی معین، نسخه ای از آن برای آزمایش به رایگان در اختیار کاربر قرار می گیرد تا پس از دورۀ آزمایش و در صورت رضایت آن را خریداری کند

معنی مشروط در فرهنگ معین

مشروط
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) ۱ - شرط کرده شده ، ملزم شده . ۲ - در فارسی ، دانشجویی که چند ترم پیاپی نمرة معدلش زیر ۱٠ بشود.

معنی مشروط در فرهنگ فارسی عمید

مشروط
شرط کرده شده، آنچه مقید به شرط است.

معنی مشروط به انگلیسی

qualified (صفت)
قابل ، شایسته ، واجد شرایط ، مشروط ، دارای شرایط لازم ، توصیف شده
contingent (صفت)
تصادفی ، مشروط ، محتمل ، محتمل الوقوع
limited (صفت)
محدود ، مشروط ، منحصر
conditional (صفت)
مشروط ، شرطی ، مشروطه ، نا معلوم
conditioned (صفت)
مشروط
provisional (صفت)
مشروط ، شرطی ، سپنج ، موقتی ، موقت
constitutional (صفت)
مشروط ، مشروطه ، مطابق قانون اساسی
eventual (صفت)
مشروط ، شرطی ، احتمالی ، موکول بانجام شرطی ، مشروط بشرایط معینی
stipulated (صفت)
مشروط

معنی کلمه مشروط به عربی

مشروط
محدودة , موقت , موهل , نهائي
غير ثابت
استسلام مقيّد بشروط
استسلام مقيّد بشروط
استسلام مقيّد بشروط
استسلام مقيّد بشروط
مطلق
التماس

مشروط را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یوسف
این واژه تازى (اربى) است و بجاى آن از واژه هاى مرجیک Marjik (مَرْج:کردى:شرط + ایکik (پهلوى : صفت مفعولى/نسبى ساز) ) و بَسَّهیک (بَسَّه : گیلکى: شرط + ایکik (پهلوى : صفت مفعولى/نسبى ساز) ) و نَهِشنیک Naheshnik (پهلوى: نهیشنیک Nahishnik : مشروط ، مقرر )
و پیغانیک Pighanik : مشروط ، معهود ، موعود (پیغان:پارسى: شرط و عهد + ایکik (پهلوى : صفت مفعولى/نسبى ساز) ) غُنْوندیک Qonvandik (غُنْوَندQonvand:پارسى: شرط و عهد + ایکik (پهلوى : صفت مفعولى/نسبى ساز) )
علی بهجو
اگردار
نیازعلی شمس
مشروط(دهخدا)
مشروط. [ م َ ] (ع ص ) لازم گردانیده شده و پیمان کرده شده . (آنندراج ). پیمان شده و ملزم کرده شده . تعلیق کرده شده ٔ چیزی به چیزی دیگر. شرطشده . ملزم شده . الزام کرده شده . با شرط و پیمان . (از ناظم الاطباء). مقید. باقید. باشرط، مقابل مطلق .
- مشروط بودن ؛ عهد و پیمان و ارادت داشتن . (از آنندراج ). دارای شرط و پیمان بودن و معلق بودن . (ناظم الاطباء) :
هرکه در دنیا و دین با تو بود مشروطش
مستشاری است که در هر دو جهان مؤتمن است .
ملا شانی تکلو (از آنندراج ).
- امر غیرمشروط ؛ (اصطلاح فلسفه ) در فلسفه مقابل امر مشروط. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- امر مشروط ؛ (اصطلاح فلسفه ) در فلسفه مقابل امر قطعی و صریح و مطلق .(از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- واجب مشروط ؛رجوع به واجب مقید شود.
پس واژگان زیر کارسازند:
در گرو، وابسته به
مهرداد
به شرط

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• قوانین مشروط شدن در دانشگاه سراسری   • مشروط شدن در دانشگاه علمی کاربردی   • مشروط شدن در دانشگاه ازاد   • چگونه مشروط می شویم؟   • مشروط دانشگاه آزاد   • مشروط شدن در دانشگاه غیر انتفاعی   • معنی مشروط   • مشروط شدن در ارشد   • مفهوم مشروط   • تعریف مشروط   • معرفی مشروط   • مشروط چیست   • مشروط یعنی چی   • مشروط یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مشروط
کلمه : مشروط
اشتباه تایپی : lav,x
آوا : maSrut
نقش : صفت
عکس مشروط : در گوگل

آیا معنی مشروط مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )