برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1537 100 1
شبکه مترجمین ایران

مسح

/mash/

معنی مسح در لغت نامه دهخدا

مسح. [ م َ ] (ع مص ) مالیدن و دست گذاشتن بر چیزی روان یا آلوده جهت دور کردن آلودگی آن. (از منتهی الارب ). ازاله اثر از چیزی ، چنانکه در دعا گویند «مسح اﷲ مابک من علة»؛ یعنی آن را برطرف کند. (از اقرب الموارد). پاک کردن. زدودن : قَشْو؛ مسح کردن روی. (از منتهی الارب ). بسودن به روی دست. (تاج المصادر بیهقی ). دست مالیدن. (غیاث ). مالیدن و بسودن به روی دست. (دهار). || در اصطلاح فقهی مرور دادن و گذر دادن دست تر، بدون تسییل. (از تعریفات جرجانی ). اصابت دست تر به عضو، خواه این تری از ظرف آب باشد یا باقی مانده ٔ شستن یکی از اعضای شسته شده. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). آن است که دست را که از آب تر باشد بر سر و پاها کشند با آب وضو یعنی با تریی که از شستن دست و صورت برای وضو باقی مانده است ، و ترتیب آن این است که بعد از فراغت از شستن دست چپ ابتدا با سرانگشتان دست راست از وسط سر تا نزدیک پیشانی (رستنگاه مو) یا به اندازه ٔ مسمّا کشیده می شود، بعد با دست راست به پای راست از انگشت ابهام تا کعب و بعد با دست چب به پای چپ :
گرد از دل سیاه فرو شوید
مسح و نماز و روزه ٔ پیوسته.
ناصرخسرو.
- مسح پا ؛ دراصطلاح فقهی ، در وضو مالش کف دست تر از نوک انگشتان پا تا مفصل :
دگر مسح سر بعد از آن مسح پای
همین است ختمش بنام خدای.
سعدی (بوستان ).
- مسح سر ؛ مالش دست تر بر جلو سر. چنانچه در وضو کنند. (ناظم الاطباء).
|| قصد از مسح روغن زیتون یا روغن دیگر است بر چیزی که آن را از برای خدمت حضرت اقدس الهی تخصیص دهند. شریعت موسوی مسح اشخاص و اماکن و ظروف را امر فرموده و روغن خاصی از برای این کار ترتیب می دهد که مرکب از بهترین عطرها می باشد. (قاموس کتاب مقدس ). || آفریدن خدای تعالی چیزی نیک فال و یا نافرجام را، از اضداد است. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || سخن خوش گفتن جهت فریفتن کسی. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || شانه کردن. (از منتهی الارب ). شانه کردن گیسوهای زن را. (از اقرب الموارد). || دروغ گفتن. (از منتهی الارب ). کذب. (اقرب الموارد). تمساح. و رجوع به تمساح شود. || بریدن به شمشیر. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی )(از اقرب الموارد ...

معنی مسح به فارسی

مسح
(اسم) ۱- جام. درشت وستبر از موی بز خر وشتر . ۲ - پلاس . ۳ - پلاس رهبان ( السامی فی الاسامی ) . ۴ - عبا جمع : امساح مسوح .
خرمای سخت و خشک
۲ - دست آغشته باب وضو را به پیش سرو پاهامالیدن : ... وجمل. روی خویش بان مسح کند ...
لمس کردن

معنی مسح در فرهنگ معین

مسح
(مَ) [ ع . ] (مص م .) ۱ - پاک کردن .۲ - کشیدن دست تر به فرق سر و روی پاها هنگام وضو گرفتن .

معنی مسح در فرهنگ فارسی عمید

مسح
۱. پاک کردن، اثر چیزی را از چیز دیگر برطرف ساختن.
۲. مالیدن.
۳. (فقه) دست مالیدن به پیش سر و روی پاها هنگام وضو گرفتن.

مسح در دانشنامه اسلامی

مسح
معنی مَسَّهُ: به او رسيد - با او تماس پیدا کرد (کلمه مس که در لغت به معناي تماس گرفتن دو چيز با يکديگر است)
معنی ﭐمْسَحُواْ: مسح کنيد (کلمه مسح به معناي کشيدن دست و يا هر عضو ديگری به عنوان لمس کننده به لمس شونده ، بدون هیچ حائلی و با اختیار است ،. مسحت الشيء و مسحت بالشيء هر دو به يک معنا است با این تفاوت که اگر بدون حرف با استعمال شود ، و شيء ملموس را مفعول خود بگيرد ،م...
معنی مَسْحاً: مسح کردن - لمس نمودن (کلمه مسح به معناي کشيدن دست و يا هر عضو ديگری به عنوان لمس کننده به لمس شونده ، بدون هیچ حائلی و با اختیار است ،. مسحت الشيء و مسحت بالشيء هر دو به يک معنا است با این تفاوت که اگر بدون حرف با استعمال شود ، و شيء ملموس را مفعول ...
معنی مَسِيحُ: لقب حضرت عیسی بن مریم علی نبینا و علیه السلام (مسيح به معناي ممسوح (مسح شده)است و اگر آن جناب را به اين نام ناميدند ، به اين مناسبت بوده که آن جناب ممسوح به يمن و برکت و ياممسوح به تطهير از گناهان بوده و يا با روغن زيتون تبرک شده ممسوح گشته ، چون ان...
تکرار در قرآن: ۴(بار)
دست مالیدن. ازاله اثر شی‏ء. . بسرهایتان و پاهایتان تا مفصل مسح کنید دست بمالید رجوع شودبه «رَفق- مِرْفَق». . . شروع کرد و بساقها و گردنهای اسبان دست می‏کشید.
وضو عملی است تعبدی که از شستن صورت و دست ها و مسح سر و روی پاها تشکیل شده است و در اسلام به آن توجه ویژه ای شده که در بعضی موارد واجب می شود. یک روایتی در اصول کافی وارد شده که در آن روایت شستن پاها در وضو مطرح شده است، در حالی که این مطلب با اعتقاد شیعه سازگاری ندارد لذا صحت و سقم و محتوای روایت را بررسی می کنیم.
مرحوم شیخ کلینی روایت را با این سند و متن نقل کرده است:۶- عِدَّةٌ مِنْ اَصْحَابِنَا عَنْ اَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ اَبِی دَاوُدَ جَمِیعاً عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَةَبْنِ اَیُّوبَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ اَبِی بَصِیرٍ عَنْ اَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام. قَالَ: اِذَا نَسِیتَ فَغَسَلْتَ ذِرَاعَک ...

مسح در جدول کلمات

معنی مسح به انگلیسی

inunction (اسم)
روغن مالی ، تدهین ، مرهم ، مسح ، مرهم گذاری

مسح را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهریار آریابد
در پارسی " پرواسیدن ، پرماسیدن " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مسح سر چگونه است   • محل مسح سر   • احکام مسح پا   • مسح سر خامنه ای   • احکام مسح سر   • مسح سر با نوک انگشتان   • مقدار مسح سر   • مسح سر با دست چپ   • معنی مسح   • مفهوم مسح   • تعریف مسح   • معرفی مسح   • مسح چیست   • مسح یعنی چی   • مسح یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مسح

کلمه : مسح
اشتباه تایپی : lsp
آوا : mash
نقش : اسم
عکس مسح : در گوگل

آیا معنی مسح مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )