برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1680 100 1
شبکه مترجمین ایران

مستفیض

/mostafiz/

مترادف مستفیض: فیض بر، فیض برنده، مستفید، برخوردار، بهره گیر، بهره ور

برابر پارسی: بهره مند، برخوردار

معنی مستفیض در لغت نامه دهخدا

مستفیض. [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی ازاستفاضه. آب روان کردن خواهنده. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || وادی و دره که پردرخت شده باشد. || مکانی که وسیع و گشاده شده باشد. (از اقرب الموارد). || حدیث مستفیض ؛سخن فاش. (منتهی الارب ). منتشر. مستفاض فیه. (از اقرب الموارد). ذایع. شایع. فاش. مشهور. معروف. و رجوع به استفاضة شود : هیبت او در آن اقالیم شایع شد و خشونت و یأس او مستفیض. (جهانگشای جوینی ).
قصه ٔ یونس دراز است و عریض
وقت خاکست و حدیث مستفیض.
مولوی (مثنوی ).
از چندین مملکت عریض و حشمت مستفیض و نعمت فراوان و اموال بی کران. (جامعالتواریخ رشیدی ).
- مستفیض شدن ؛ شایع شدن : ذکر مقامات او... تا دیار مصر برسید و هیبت تیغ او در دربار هند و سند مستفیض شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 291). شکر او در زبان خاص و عام افتاد و نیک سیرتی وی شایع و مستفیض شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 314). ذکر او در اقطار خراسان منتشر گشته و نظم و نثر او شایع و مستفیض شده. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 361). ذکر آن مسامی در همه ٔ عالم مستفیض و منتشر شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 40).
- مستفیض کردن ؛ شایع کردن : خان را بشارت داده آمد تا... این خبر شایع و مستفیض کند چنانکه به دور و نزدیک برسد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 77).
- مستفیض گشتن ؛ شایع گشتن : چون خبر وصول رایات جهانگیر در اطراف شایع و مستفیض گشت. (جامعالتواریخ رشیدی ). نام و لقب او در اطراف و اعطاف جهان به سلطان یمین الدوله و امین المله شایع و مستفیض گشت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 136).
|| در اصطلاح علم حدیث و نزد فقها، مرادف کلمه ٔ مشهور است و جمعی دیگر از فقها بین مستفیض و مشهور فرق نهاده اند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || نیکی بسیار دریافته و احسان و انعام دیده و ممنون و به فیض رسیده. (ناظم الاطباء).
- مستفیض شدن ؛ نیکی بسیار و احسان فراوان دریافتن. (ناظم الاطباء).
- || سودبردن. فایده بردن. بهره مند گشتن.
- مستفیض کردن ؛ احسان کردن و نیکی بسیار نمودن. بذل و بخشش کردن. انعام دادن. (ناظم الاطباء).
- || فایده رساندن. سود رساندن. بهره مند کردن.

معنی مستفیض به فارسی

مستفیض
استفاضه کننده، کسی که طلب فیض بکند
(اسم) فیض برنده طالب فیض : ودراقطار آفاق مستفیض تر و بمیامن آن محاسن اعراق قواعد دولتش هر دم اکید تر است و بسطت ولایتش هر روز عریضتر. جمع : مستفیضین .
خبری که راویش بیش از سه تن باشد ولی بحد تواتر نرسد .

معنی مستفیض در فرهنگ معین

مستفیض
(مُ تَ) [ ع . ] (اِفا.) کسی که طلب فیض کند.
( ~. شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) فیض بُردن ، نیکی دریافت کردن .

معنی مستفیض در فرهنگ فارسی عمید

مستفیض
کسی که طلب فیض بکند، استفاضه کننده.

مستفیض را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آوا
کسی که طلب فیض کند ، فیض برده
رسول
فیض بردن، بهره مند شدن،
یعنی شخصی طالب بهره مندی و طلب فیض از کسی داشته باشد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مستفیض شدیم   • مستفیض نمایید   • معنی مستفید   • مستفید شدن   • مستفيد   • حدیث مستفیض   • مستفیض درسته یا مستفیض   • مستفیظ شدن   • معنی مستفیض   • مفهوم مستفیض   • تعریف مستفیض   • معرفی مستفیض   • مستفیض چیست   • مستفیض یعنی چی   • مستفیض یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مستفیض

کلمه : مستفیض
اشتباه تایپی : lsjtdq
آوا : mostafiz
نقش : صفت
عکس مستفیض : در گوگل

آیا معنی مستفیض مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )