برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1355 100 1

مساعده

/mosA'ede/

مترادف مساعده: آرمون، بیعانه، پیش پرداخت، پیش مزد، تقاوی

برابر پارسی: پیش پرداخت

معنی مساعده در لغت نامه دهخدا

مساعدت. [ م ُ ع َ دَ ] (ع مص ) مساعدة. مساعده. یاری کردن. (غیاث ). مدد کردن. کمک کردن. کمک. یاری. یارمندی. دستیاری. همراهی. معاضدت. معاونت. موافقت :
عشق خوش است ار مساعدت بود از یار
یار مساعد نه اندک است و نه بسیار.
فرخی.
امیر ماضی چند رنج برد... تا قدرخان خانی یافت به قوت مساعدت وی کار او قرار گرفت. (تاریخ بیهقی ). اگر مرد از قوت عزم خویش مساعدت تمام نیابد. (تاریخ بیهقی ص 99). چون دوستی مؤکد گشت بدانند که مساعدت و موافقت هر دو جانب [ مسعود و قدرخان ]... شادمانه شوند.(تاریخ بیهقی ص 210). قضای ایزد تعالی با تضریبهای وی مساعدت و موافقت نکرد. (تاریخ بیهقی ). نفاذ کار و ادراک مطلوب جز به عادت ذات و مساعدت بخت ملک نتواندبود. (کلیله و دمنه ). قابوس... باز گردید و با نیشابور آمد و منتظر مساعدت ایام و امکان فرصت بنشست. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 216).

مساعدة. [ م ُ ع َ دَ ] (ع مص ) مساعدت. مساعده. یارمندی نمودن. (منتهی الارب ). یاری کردن. (آنندراج ). معاونت کردن. (اقرب الموارد): مساعدةالخاطل تعد من الباطل. (امثال و حکم دهخدا). و رجوع به مساعدت و مساعده شود.

مساعدة. [ م ُ ع َ دَ ] (ع اِمص ، اِ) مساعده. مساعدت. || آنچه از بزر و نفقه و جز آن که مالک به رعیت خود و زارع ملک خود پیشکی می دهد که در سر خرمن بردارد. (ناظم الاطباء). زری که پیش از کار به کارگر دهند. پیش داد. پیشی. پیشکی. پیش مزد. پیش کرایه. پیش پرداخت. (یادداشت مرحوم دهخدا) : آنچه به جهت نسق زراعات ضرور داند به عنوان بذر و مساعده به مستأجر و رعیت داده در رفع محصول بازیافت نماید. (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص 45). آنچه به جهت نسق زراعات ضرورند از مالیات سرکار به عنوان بذر و مساعده و مؤونت زراعت به رعیت داده در رفع محصول وجه مساعده و مؤونت را بازیافت نماید. (تذکرةالملوک ص 46).
- مساعده دادن ؛ پیشی دادن. پیش از رسیدن هنگام دریافت مزد قسمتی از آن را دادن. مقداری اندک یا مبلغی کم از مقدار یا مبلغ بیشتر را پیشی دادن. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- || یاری مالی کردن به رعیت پیش از رسیدن فصل خرمن.
- مساعده گرفتن ؛ پیشکی گرفتن. مقداری از مزد یاحقوق خود را قبل از موعد مقرر گرفتن.
- || یاری و کمک مالی گرفتن زارع پی ...

معنی مساعده به فارسی

مساعده
۳ - مبلغی پیشکی پرداختن پیش پرداخت . ۴ - ( اسم ) پولی که پیشکی پردازند پیش پرداخت .
یارمندی نمودن

معنی مساعده در فرهنگ معین

مساعده
(مُ عِ دَ یا دِ) [ ع . مساعدة ] ۱ - (اِمص .) یاری . ۲ - پیش پرداخت .

معنی مساعده در فرهنگ فارسی عمید

مساعده
پیش پرداخت.

مساعده در جدول کلمات

معنی مساعده به انگلیسی

accommodation (اسم)
منزل ، تطابق ، جا ، تطبیق ، کمک ، همسازی ، وسایل راحتی ، سازش با مقتضیات محیط ، وام ، مساعده
advance (اسم)
پیشرفت ، مساعده ، پیش روی ، جلو بردن ، پیش پرداخت ، پیش قسط ، سبقت ، ربون
imprest (اسم)
مساعده ، قرضی
advance money (اسم)
مساعده

معنی کلمه مساعده به عربی

مساعده
اسکان , تقدم

مساعده را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی باقری
مساعده در زبان آذری " ال بورجی "
نفیسه
دوستی یا خوبی
محمدرضا
مزد یاری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مساعده در جدول   • مساعده در حسابداری چیست   • مساعده حقوق   • مساعده حقوق چیست   • معنی مساعده در جدول   • معنی براوردن نیاز   • تعریف مساعده   • مفهوم مساعده   • معرفی مساعده   • مساعده چیست   • مساعده یعنی چی   • مساعده یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مساعده
کلمه : مساعده
اشتباه تایپی : lshuni
آوا : mosA'ede
نقش : اسم
عکس مساعده : در گوگل

آیا معنی مساعده مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
حقوق و دستمزد