برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1686 100 1
شبکه مترجمین ایران

مریض

/mariz/

مترادف مریض: آهمند، بستری، بیمار، دردمند، رنجور، علیل، کسل، ناتوان، ناخوش، ناسالم

متضاد مریض: تندرست، سالم

برابر پارسی: بیمار، دردمند، رنجور، ناخوش

معنی مریض در لغت نامه دهخدا

مریض. [ م َ ] (ع ص ) بیمار. (منتهی الارب ). کسی که او را مرض و بیماری باشد. (از اقرب الموارد). آنکه اعتدال مزاجش از بین برود. دردمند. رنجور. علیل. سقیم. ناتندرست. نالان. ناخوش. رنجه. آزرده. مؤوف. معلول. نالنده. ج ، مَرضی ̍. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و مِراض و مُراضی ̍. (منتهی الارب ) : لیس علی الأعمی حرج و لا علی ̍ الأعرج حرج و لاعلی المریض حرج... (قرآن 61/24 و 17/48). ایاماً معدودات فمن کان منکُم مریضاً أو علی سفر فعدّةٌ من ایام اُخر. (قرآن 184/2). فمن کان منکم مریضاً او به أذی من رأسه ففدیة من صیام أو صدقة أو نسک. (قرآن 196/2).
داروی دل نمی کنم کآنکه مریض عشق شد
هیچ دوا نیاورد باز به استقامتش.
سعدی.
مریض طفل مزاجند عاشقان ورنه
دوای درد تغافل دو روز پرهیز است.
(امثال و حکم دهخدا).
- مریض مشرف به موت ؛ بیمار که در حال مردن باشد.
- قلب مریض ؛ ناقص دین. (از اقرب الموارد).
- قول مریض ؛ سخن که از نظر راوی سست باشد. (از اقرب الموارد). سخن سست و ضعیف. (ناظم الاطباء).
- || دانش ناقص. (ناظم الاطباء).
- امثال :
مریض پرخور طبیب نادان . (امثال و حکم دهخدا).

معنی مریض به فارسی

مریض
بیمار، ناخو ، مرضی جمع
( صفت ) بیمار ناخوش مقابل تندرست سالم : مریض طفل مزاج اند عاشقان ورنه علاج درد تغافل دو روزه پرهیز است . ( عالم آرا ) جمع : مرضی .
( اسم ) بیمارستان دارالشفائ : میرزا علی اکبر حکیمباشی مریضخانه . یا مریضخان. بلدی . بیمارستان شهر .
مریض دارنده
پرستاری
( مصدر ) بیمارشدن ناخوش گشتن .
( مصدر ) مریض شدن .
یعنی موضوع معاملات ناقل مال مالکی که در مرض موت است بطوری که نقل قطعی در زمان حیات او صورت گیرد یا لااقل محتمل باشد که در زمان حیات او نقل واقع شود ولی اگر معلوم باشد که نقل قطعی در زمان حیات او صورت خواهد گرفت آنها را منجزات مریض نمی گویند .

معنی مریض در فرهنگ معین

مریض
(مَ) [ ع . ] (ص .) بیمار، ناخوش .
( ~. نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) بیمارستان .

معنی مریض در فرهنگ فارسی عمید

مریض
بیمار، ناخوش.

مریض در جدول کلمات

مریض
بیمار
مریض نیست
سالم
مریض و ناخوش
رنجور

معنی مریض به انگلیسی

sick (اسم)
مریض ، بیمار ، حالندار
valetudinarian (اسم)
مریض ، خیالی
invalid (اسم)
مریض ، فالج
patient (اسم)
مریض ، بیمار
sickish (صفت)
مریض ، کسل ، کمی ناخوش ، تا اندازهای تهوع اور
valetudinarian (صفت)
مریض ، خیالی ، علیل ، وسواسی
sick (صفت)
مریض ، خسته ، بیمار ، علیل ، ناخوش ، ناساز ، ناتندرست
ill (صفت)
مریض ، خسته ، ناشی ، بد ، خراب ، زیان اور ، بیمار ، علیل ، معلول ، ناخوش ، سوء ، رنجور ، ببدی ، غیر دوستانه ، از روی بدخواهی و شرارت
unwell (صفت)
مریض ، ناخوش ، ناپاک ، بدحال
morbid (صفت)
مریض ، وحشتاور ، ناخوش ، ناسالم ، ویژه ناخوشی
ailing (صفت)
مریض

معنی کلمه مریض به عربی

مریض را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میترا
مریضی یعنی حالندار یعنی بیماربعضی مریض عشقی دارن همین
محدثه
گاهی اوقات به بعضی از اشخاصی که باعث آزار و اذیت دیگران می شوند، مریض می گویند.
مائده
افرادی که در بستر بیمارستان هستن مریض نام دارن
اشکان
واژه ملیز (مل=بد-ناخوش ایز=توان-همه) گویشی دیگر از واژه مریز است که عرب آنرا مریض مینویسد زیرا واژه مریز در لورستان به شکل ملیز و ملیزگ و در انگلیسی به شکل به malease به کار میرود. پیشوند مل در لاتین نشانگر ناخوشی و دردمندی و پلیدی است و چون حرف ل در دوره اوستایی به کار نمیرفته به جایش ر نشسته مانند سوراخ-سولاخ و برگ-بلگ. پسوند ایز اگر گویشی دیگر از ایچ باشد به معنای تمام-همه-سرتاسر و اگر همان ایز باشد به معنای توانا داننده راست-نادروغ است. دانستنی است که واژگان disease و easy با واژه ملیز همخانواده هستند زیرا در زبان اوستایی واژه ناایز (نا ایز=نا توانایی) به معنای بیماری است.

واژه مرض نیز از در اوستایی به شکل *meresyu و به معنای مرض مریضی بیماری‌واگیردار درد ناخوشی آمده است. ازینرو عرب واژه تمارض را و از روی واژه مرض جعل کرده است.



*پیرس‌: فرهنگ واژگان اوستایی: شادروان احسان بهرامی- فریدون جُنیدی
نادر
مریض به ترکی: خَستَه ، ناخوش
علی باقری
مریض به کسی گفته می شود که اعراض ( علائم بیماری ) در او پدید آید که به آن علامات نیز گفته می شود . این علامات عبارتند از :
سر درد و تنگ نفس، تب ، اختلال در نبض و... که بر اثر تب و سرما خوردگی حاصل می شود و آنها را اعراض هم می گویند .
((رنگ روي و نبض و قاروره بديد
هم علاماتش هم اسبابش شنيد))
(شرح مثنوی شریف، فروزان فر ،بدیع الزمان ، چاپ هشتم ،1375 .ص 80 )
کسرا سلطانی نژاد
مریض یا sick یعنی کسی که حال خوشی نداره و یا سرما خورده یا بیمار شده اما sickly یعنی کسی احساس مریضی کند
ایرزاد
مَریض
واژه ای پارسی ست که اَرَبیده شده است :
مَریض = مَریز : مَر - ایز
مَر : گویشی دیگر از : میر ، مُرد ، مَرد
- ایز = پس وند زاب/ صفت ساز ، مانند دوشیز ، پاکیز
مَریز = بیمار ، مُردَنی ، میرَنده، ناخوش ، رَنجور، بَدسَند، بَدهال، بیشمَند ، بِش
گفتنی است که بِشی یا بیشی به مینه ی بیماری و اَبِشی یا اَبیشی به مینه تندرستی زیرا از بیشی در هر کاری مَنتار (انسان) بیمار می شود.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دعابرای شفای مریض   • اس ام اس دعا برای شفای مریض   • متن برای شفای مریض   • عکس شفای مریض   • ﺫﮐﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻔﺎﯼ ﻣﺮﯾﺾ   • دعا برای شفای بیمار سرطانی   • دعا برای مریض بد حال   • اللهم اشف کل مریض   • معنی مریض   • مفهوم مریض   • تعریف مریض   • معرفی مریض   • مریض چیست   • مریض یعنی چی   • مریض یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مریض

کلمه : مریض
اشتباه تایپی : lvdq
آوا : mariz
نقش : اسم
عکس مریض : در گوگل

آیا معنی مریض مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )