برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1468 100 1

مرد

/mard/

مترادف مرد: شخص، انسان، بشر، زوج، شوهر، همسر، فحل، نر، نرینه، جوانمرد، غیور، رجل، مرء ، اهل، شایسته، لایق ، جسور، جرئتمند، دلیر، شجاع، مبارز، گرد، پهلوان، قهرمان، حریف

متضاد مرد: انثی، زن، نااهل، نالایق

معنی مرد در لغت نامه دهخدا

مرد. [ م َ ] (اِ) انسان نرینه. آدمیزاد نر. جنس نر از انسان. نوع نر از آدمی. مقابل زن که نوع ماده است. (ناظم الاطباء) :
مردیش مردمیش را بفریفت
مرد بود از دم زنان نشگیفت.
نظامی.
|| انسان نرینه ٔ به حد بلوغ رسیده. که بالغ شده است و زن کرده است. مقابل پسر بچه و پسر : و از همه ٔ این ناحیت مردان و کنیزکان و غلامان آراسته ببازار آید. (حدود العالم ).
بنده ٔ مراد دل نبود مردم
مردان مگوی مرد و صبا یارا.
ناصرخسرو.
طفلی هنوز بسته ٔ گهواره ٔ فنا
مرد آن زمان شوی که شوی از همه جدا.
خاقانی.
|| شوی. شوهر. زوج. حلیل :
بسان زنان مرد باید ترا
کجا مرد دانا ستاید ترا.
فردوسی.
ترا خود همی مرد باید چو زن
میان یلان لاف مردی مزن.
فردوسی.
|| (ص ) شجاع. دلیر. دلاور. مبارز. هنری. اهل ننگ و نبرد. غیور. بی باک و نترس ، مقابل نامرد به معنی جبون و ترسو و بی غیرت :
حاتم طائی توئی اندرسخا
رستم دستان توئی اندرنبرد
نی که حاتم نیست با جود تو راد
نی که رستم نیست در جنگ تو مرد.
رودکی.
چنین گفت موبد که ای نیکبخت
گرامی به مردان بود تاج و تخت.
فردوسی.
ز ترکان سواری بیامد چو گرد
خروشید کای نامداران مرد.
فردوسی.
خروشید کای نامداران مرد
کدام از شما آید اندرنبرد.
فردوسی.
سیستان خانه ٔ مردان جهان است و بدوست
شرف خانه ٔ مردان جهان تا محشر.
فرخی.
پسر دیگر خوارزمشاه مردتر از هارون بود. (تاریخ بیهقی ص 316). هم نام دارد و هم مردم و مال و هم به تن خویش مرداست. (تاریخ بیهقی ص 400).
هر که او مرد بود باک ندارد ز غمی
هر که او شیر بود مست نگرددز بتی.
سنائی.
اندرین ره که راه مردان است
هر که خود را شناخت مرد آن است.
سنائی.
مرگ اگر مرد است آید پیش من
تاکشم خوش در کنارش تنگ تنگ. ...

معنی مرد به فارسی

مرد
انسان نر، جن نرینه ازانسان، مقابل زن
( اسم ) ۱ - محل ورود جای فرود آمدن ۲ - راه بسوی آب جمع : موارد
آرزومند جماع
دهی جزئ دهستان حومه شهرستان کرج . دارای ۱۲٠٠ تن سکنه . محصول : غلات بنشن صیفی چغندر قند .
کنایه از قوی و پر زور
بالغ
مرداسنگ
نوعی دارو برای کشتن کرم معده
کنایه از لاطی و بچه باز
عمل مرد افکن قوی بودن پرزوری .
[ گویش مازنی ] /mordo/ از توابع ناتل رستاق نور
زن بدکار
زنا کاری
[ گویش مازنی ] /mered bazoen/ بفرما گفتن
(صفت و اسم) سلاحی است کج بشکل چوگان
[reference man] [تغذیه] مردی که ازنظر خصوصیات تشریحی و کاراندام شناختی در حد متوسط باشد
[ گویش مازنی ] /mardemezzir/ مرد جوان
باکره و شوهر نکرده
مرد نارسیده ...

معنی مرد در فرهنگ معین

مرد
(مَ رَ دّ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) بازگردانیدن . ۲ - (اِمص .) رد، بازگشت .
(مُ) (اِمص .) مردن ، مرگ .
(مَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - مقابل زن . ج . مردان . ۲ - کنایه از: شجاع ، دلیر، بخشنده .
(چِ. مَ) (اِمر.) چوب گنده ای که پس در بسته گذارند.
(سَ رَ یا رِ. مَ)(ص مر.) ۱ - جوانمرد، نیکخواه . ۲ - کارساز. ۳ - برگزیده ، دانا.
( ~ مَ) [ ع - فا. ] (ص مر.) (عا.) کسی که دوران جوانی را گذرانده باشد.
(کُ یا کِ یا کَ دُ مُ) (ص مر.) پست و فرومایه ، خرد و ناچیز.

معنی مرد در فرهنگ فارسی عمید

مرد
۱. [مقابلِ زن] انسان نر، جنس نرینه از انسان.
۲. [مجاز] شخص شجاع و دلیر.
۳. شخص، انسان.
۴. شوهر، زوج.
۵. [مجاز] جوانمرد.
۶. [مجاز] کسی که شایستگی انجام کاری را دارد.
* مردومردانه: [مجاز] با شجاعت و دلیری.
بازگشت.
۱. مرد پاک دامن، پاک مرد.
۲. صالح.
پیرمرد، مرد پیر، مرد سال خورده.
دانامرد، مرد دانشمند، مردی از اهل علم و دانش: ایا دانشی مرد بسیارهوش / همه چادر آزمندی مپوش (فردوسی: ۱/۳۱۵).
۱. مرد برگزیده.
۲. جوانمرد.
۳. [مجاز] بی ریا.
مرد خوب، مرد نیکوکار.
۱. (تصوف) هفت دسته مردان خدا: گردنکش هفت چرخ گردان / محراب دعای هفت مردان (نظامی۳: ۳۶۹).
۲. [قدیمی] اصحاب کهف، هفت تنان.
۳. [قدیمی] حضرت محمد و خلفای راشدین و حسنین.

مرد در دانشنامه اسلامی

مرد
معنی مَرَدَّ: رد - برگشتن - برگشت - بازگشت
معنی رَجُلَانِ: دو مرد
معنی رَّجُلَيْنِ: دو مرد
معنی مَّاتَ: مُرد
معنی أَجْرُهُ: پاداشش(آن مرد)
معنی أَجَلَهُ: موعد او(آن مرد)
معنی أَبُوهُمَا: پدر آن دو (مرد)
معنی ﭐمْرَأَ: مرد -شخص
معنی سَّارِقُ: مردِ دزد
معنی زَّانِي: مرد زناکار
ریشه کلمه:
ردد (۵۹ بار)
خداوند هر یک از زن و مرد را به گونه ای آفریده که هر کدام کاری می تواند انجام دهد که ممکن است از عهده دیگری خارج باشد؛ مثلاً مرد را عقلانی تر و زن را عاطفی تر آفریده است. مرد به سبب داشتن روحیه تعقلی، بهتر می تواند از عهده تدبیر عقلانی زندگی و تامین مخارج خانه برآید و زن با داشتن روحیه عاطفی، بهتر می تواند به تربیت فرزندان و اموری از این قبیل بپردازد و هر دو مکمل یکدیگرند.
به چه علت در آیه ۱۱ سوره نساء دختر نصف پسر ارث می برد؟ خداوند هر یک از زن و مرد را به گونه ای آفریده که هر کدام کاری می تواند انجام دهد که ممکن است از عهده دیگری خارج باشد؛ مثلاً مرد را عقلانی تر و زن را عاطفی تر آفریده است. مرد به سبب داشتن روحیه تعقلی، بهتر می تواند از عهده تدبیر عقلانی زندگی و تامین مخارج خانه برآید و زن با داشتن روحیه عاطفی، بهتر می تواند به تربیت فرزندان و اموری از این قبیل بپردازد و هر دو مکمل یکدیگرند. مرد برای اداره بهتر زندگی و چاره اندیشی بهتر مشکلات، نیاز به اختیارات مالی بیشتری دارد؛ در نتیجه سهم الارث بیشتری به او تعلق می گیرد. ولی این نقصان در اموال زنان به گونه ای دیگر جبران می شود شما با اندک تامل و مختصر محاسبه ای می توانید به این نکته پی ببرید که زنان عملاً دو برابر مردان بهره می برند و آن به جهت حمایتی است که اسلام از حقوق آنان نموده است؛ زیرا بر اساس وظایفی که بر عهده مردان است، نیمی از درآمد آن ها برای زنان به مصرف می رسد. در حالی که بر عهده زنان چیزی گذاشته نشده است. مرد بایستی هزینه همسر و فرزندش را بر اساس نیازمندی ایشان اعم از خوراک ، پوشاک و مسکن و سایر لواز ...


مرد در دانشنامه ویکی پدیا

مرد
مرد یک انسان نر است. زبانزد مرد برای یک انسان نر بالغ استفاده می شود و زمانی که انسان نر بالغ نشده یا نوجوان است وی را پسر یا آقاپسر میخوانند. معمولاً زمانی که یک پسر دوران بلوغ را طی می کند به او مرد گفته می شود. عموماً دوران بلوغ در سنین ۱۴ تا ۱۶ سالگی رخ می دهد.
رشد بیضه ها، برون ریزی هورمون های جنسی و افزایش تولید اسپرم
رشد آلت تناسلی
رویش موی صورت (ریش و سبیل)
رویش موی شرمگاه در پائین شکم و کنار اندام های جنسی
رویش مو در زیر بغل و دیگر بخش های بدن
دگرگونی در صدا و بم شدن آن
رشد فیزیکی بدن و دگرگونی فیزیکی دیگر
نشانه های بلوغ جنسی در پسرها، عبارتند از:
مردان به صورت ژنتیکی و در گوناگونی های آماری، نسبت به زنان از بدنی عضلانی و قوی تر برخوردار هستند. تفاوت های کلی فیزیکی مردان شامل داشتن قدی بلندتر، تراکم استخوانی بیشتر و بدنی عضلانی تر است. همینطور بزرگ بودن اندازه دست و پا نسبت به زنان.
به آلت تناسلی مردانه کیر گفته می شود. در زیر آن خایه (یا تخم) قرار دارد. در پیرامون کیر جاهای حساسی وجود دارند که تحریک آن ها باعث تحریک فرد می گردد. در اوج لذت جنسی ارگاسم از کیر، منی یا اسپرم بیرون می ریزد که در صورت ریخته شدن آن در واژن زن، می تواند موجب باردار شدن زن بشود. از کیر به جز آمیزش جنسی، برای بیرون ریختن پیشاب نیز به کار می رود.
عکس مرد
مرد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
مرد (فیلم)
مرد (فیلم ۱۹۱۸)
مرد (فیلم ۱۹۷۲)
مرد (فیلم ۱۹۸۵)
مرد (فیلم ۲۰۰۵)
مرد فیلمی به کارگردانی مهدی ژورک و نویسندگی سیروس الوند محصول سال ۱۳۵۱ است.
ناصر ملک مطیعی
بهمن مفید
حسین گیل
عزت الله رمضانی فر
رؤیا جلالی
احمد معینی
فرنگیس فروهر
سیمین علی زاده
احمد رزاقی
سیف اله پهلوان
رضا بانکی
عادل (ناصر ملک مطیعی) ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های مرد

یک مرد انسانِ مذکّر است. کلمهٔ مرد (جمع:مردان) معمولاً برای انسانِ مذکّرِ بالغ بکار برده می شود و پسر برای انسان مذکّر کودک یا نوجوان. همچنین کلمهٔ مرد گاهی اوقات برای اشاره بر همهٔ انسان ها استفاده می شود.
• «هر کس عملِ صالح کند، در حالی که مؤمن است، خواه مرد باشد یا زن، به او حیات پاکیزه می بخشیم، و پاداش آن ها را به بهترین اعمالی که انجام دادند خواهیم داد. (۹۷)» سورهٔ ۱۶:نحل -> قرآن

ارتباط محتوایی با مرد

مرد در جدول کلمات

مرد
رجل
مرد آب دیده
سفر
مرد استرالیایی که امتیاز نفت ایران را کسب کرد
دارسی
مرد اول
ادم
مرد بافنده
حایک
مرد بخشنده
هشام, وهاب
مرد بخشنده و کریم
جوانمرد
مرد برفی
یتی
مرد بزرگوار
مکارم
مرد بی ریش
امرد

معنی مرد به انگلیسی

man (اسم)
آدم ، رفیق ، مرد ، شخص ، نوکر ، انسان ، شوهر ، فرد ، مردی ، بشر ، نفر ، ادمی ، مهره شطرنج
fellow (اسم)
آدم ، یار ، دوست ، رفیق ، بچه ، یارو ، مرد ، شخص
groom (اسم)
مرد ، داماد ، مهتر
chap (اسم)
ترک ، خراش ، مرد ، شکاف ، جوانک ، مشتری ، چانه ، فک
gink (اسم)
آدم ، گریز ، وجود ، یارو ، مرد ، شخص ، ذات ، هیکل ، کس
guy (اسم)
گریز ، یارو ، فرار ، مرد ، شخص
husband (اسم)
کشاورز ، مرد ، شوهر ، شوی ، گیاه پرطاقت
hidalgo (اسم)
مرد ، آقا
playmate (اسم)
پا ، یار ، مرد ، همبازی
valiant (صفت)
شجاع ، دلاور ، مرد ، دلیرانه ، نیرومند ، تهمتن ، بهادر
manly (صفت)
مرد ، جوانمرد ، مردانه ، مردوار
brave (صفت)
بی پروا ، دلیر ، سرزنده ، خیره ، متهور ، بی باک ، عالی ، غیور ، بامروت ، خیره سر ، سرانداز ، سلحشور ، شجاع ، دلاور ، نترس ، تهم ، مرد ، با جرات

معنی کلمه مرد به عربی

مرد
رجل , زميل , شاب , عريس
عازب
يشم
فليون
متعدد الزوجات
مجنون
بارع
ارمل
زاني
رجل الساعة
رجل عام ألفين
رجل الرعيل الأول
بائع الحليب
فرنسي
عنزة
جاودار
الرجل العملاق
احباط
شيخوخي
غدة

مرد را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر
[ مَ ]؛ کلمه مرد در زبان اوستایی و پارسی از ریشه مردن و هم ریشه با کلماتی همچون مرگ، مار و مرداد، و به معنای نابودکننده می باشد. نام قوم آمارد در مازندران برگرفته از این کلمه می باشد.
علی ممبینی لر بختیاری
طایفه مردها ایل لر ممسنی ساکن در
استان فارس
مریم
انسان نر
پرنیا
مرد از مردن است زیرا زایندگی ندارد.مرگ نیز با مرد هم ریشه است
نادر
مرد به معنی عام کلمه یعنی جنس نر در انسانها، معنی ترکی آن " کیشی " و به عربی " رَجُل " می باشد.
مرد به معنی خاص کلمه یعنی کسی که دارای ویژگیهای مردانگی مانند: شجاعت، گذشت ، فداکاری ، سخاوت ، بلند نظری ، همت ، نوعدوستی و... باشد. به اینگونه مرد جوانمرد گفته می شود ؛ معنی ترکی آن " ایگیت " که " ایییت " تلفظ می شود و به عربی " فتی " می باشد.
علی باقری
مرد :
دکتر کزازی در مورد واژه ی مرد می نویسد : (( مرد در پهلوی مرت mart ، به معنی انسان است و ویژگی سبکی است . چنان می نماید که نامیدن انسان با نام گونه ی نر از آن هنجاری است ، در زبان های آریانی (هند و اروپایی) . در زبان های اروپایی نیز ، نام این هر دو یکی است . در زبان های فرانسویhomme ، اسپانیاییhombre انگلیسیman و آلمانی Man هم نام مرد است و هم نام انسان . مرد ، در ستاک و ریشه ی باستانی اش با " مردن " یکی است و به معنی میرا است. ))
چه گفت آن سخنگوی مردِ خرد،
که دانا ز گفتار او برخورد:
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 181 )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مرد واقعی   • شعر مرد   • مرد و زن   • مرد مبارک خیلیا   • صاحب این پروفایل مرد   • معنی مردان   • مرد بودن   • مُرد   • مفهوم مرد   • تعریف مرد   • معرفی مرد   • مرد چیست   • مرد یعنی چی   • مرد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مرد
کلمه : مرد
اشتباه تایپی : lvn
آوا : mard
نقش : اسم
عکس مرد : در گوگل

آیا معنی مرد مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران