برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1394 100 1

مذکور

/mazkur/

مترادف مذکور: ذکرشده، سابق الذکر، مزبور، مشارالیه، نام برده، یادشده

برابر پارسی: گفته شده، یادشده، بالا گفت، سرگفت

معنی مذکور در لغت نامه دهخدا

مذکور. [ م َ ] (ع ص ) ذکرشده. بیان شده. گفته شده. یادکرده شده. مزبور. نام برده. موصوف :
از بد و نیک وز خطا و صواب
چیست اندر کتاب نامذکور.
ناصرخسرو.
باد عیشت به خرمی موصوف
باد روزت به خرمی مذکور.
مسعودسعد.
آنکه خلقش به حسن مشتهر است
وآنکه ذاتش به لطف مذکور است.
مسعودسعد.
صدر جهان بدانکه تو محبوب هر دلی
ارزد بدانکه باشی مذکور هر زبان.
سوزنی.
از جود بی نهایت و از فضل بی قیاس
محبوب هر دلی تو و مذکور هر زبان.
سوزنی.
به پرواز حیرت رود رنگ کبک
به هرجا که مذکور رفتار تست.
اشرف (از آنندراج ).
|| زبانزد. مشهور. معروف :
نه تن بودند ز آل سامان مذکور
هر یک به امارت خراسان مشهور.
(لباب الالباب ).
یکی از صلحای لبنان که مقامات او در دیار عرب مذکور بود و کرامات مشهور. (گلستان سعدی ). || سابق الذکر. مزبور. (یادداشت مؤلف ). اداشده. گفته شده. (ناظم الاطباء). سابقاً گفته شده. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به معنی نخستین شود : و این جمله سفرهای مذکور در یک سال قطع کرد. (سلجوقنامه ٔ ظهیری ). || به ذهن سپرده شده. (فرهنگ فارسی معین ). در یاد آورده شده. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی اول شود. || یادداشت شده. مندرج شده در متن و در مکتوب. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی نخستین شود. || ستوده : رجل مذکور؛ یثنی علیه بخیر. (یادداشت مؤلف ). رجوع به معنی دوم شود :
هر که در گیتی گسست از ذکر تو مذکور شد
ای خنک آن کس که تو ذکرش در آن جمع آوری.
سنائی.
|| منظور. که در ذکر و یاد و خاطر است. کنایه از معشوق و محبوب :
چنانکه هیچ مذکور و شاگردپیشه و وضیع و شریف و سپاه دار و پرده دار و بوقی و دبدبه زن نماند که نه صلت سالار بکتغدی بدو نرسید. (تاریخ بیهقی ص 535).
چه ذوق از ذکر پیدا آید او را
که پنهان شوق مذکوری ندارد.
سعدی.

معنی مذکور به فارسی

مذکور
ذکرشده، یادشده
( اسم ) ۱- ذکرشده یاد گردیده بیان شده . ۲ - مشهور : نه تن بودند ز آل سامان مذکور گشته بامارت خراسان مشهور . ( لباب الالباب ) ۳ - بذهن سپرده شده . ۴- سابقا گفته شده : ... بخوارزم رفت که آنجا محمد بن داود بود و این جمله سفرهای مذکور در یک سال قطع کرد. جمع : مذکورین .
(مصدر) ۱- ذکر شدن بیان شدن . ۲- مشهور شدن : هر که در گیتی گسست از ذکر تو مذکور شد ای خنک آنرا که تو ذکرش در آن جمع آوری . ( سنائی .)
صحابیست

معنی مذکور در فرهنگ معین

مذکور
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) ذکر شده ، یاد شده .

معنی مذکور در فرهنگ فارسی عمید

مذکور
۱. ذکرشده، یادشده.
۲. [قدیمی] مشهور، زبانزد، معروف.
۳. (اسم، صفت) [قدیمی، مجاز] معشوق.

معنی مذکور به انگلیسی

mentioned (صفت)
نام برده ، مذکور ، چیز ذکر شده
above-mentioned (صفت)
مذکور ، سابق الذکر ، مذکوردرفوق
said (صفت)
مذکور ، بیان شده ، گفته شده
aforesaid (صفت)
مذکور ، مزبور ، فوقالذکر ، بالاگفته
foresaid (صفت)
مذکور ، بالاگفته
forenamed (صفت)
مذکور ، در پیش ، سابقا نامیده شده

مذکور را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پرنیا
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
جالْپیک jãlpik ، جالْپییت jãlpit (جالپ = ذکر؛ سنسکریت + پسوند یاتیکی (= مفعولی) «یک» پهلوی، «یت» سنسکریت)
پِراهیک، پراهیت (پراه = ذکر؛ سنسکریت + «یک، یت»)
آچَکسیک، آچَکسیت (آچَکس= ذکر؛ سنسکریت + «یک، یت»)
آوا
ذکر شده ، یاد شده
عباس احمدی
برابر پارسی: پیش‌گفته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تفاوت مذکور و مزبور   • کلمه مزبور به چه معناست   • مذبور   • معنی مزبور   • معنی مذکور   • مفهوم مذکور   • تعریف مذکور   • معرفی مذکور   • مذکور چیست   • مذکور یعنی چی   • مذکور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مذکور
کلمه : مذکور
اشتباه تایپی : lb;,v
آوا : mazkur
نقش : صفت
عکس مذکور : در گوگل

آیا معنی مذکور مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )