برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1399 100 1

مدعی

/modda'i/

مترادف مدعی: ادعاکننده، دعوی کننده، شکایت کننده، خواهان، حریف، رقیب، مخالف ، ناموسگر، حقه باز، شارلاتان، درخواست کننده

متضاد مدعی: مدعی علیه، خوانده

برابر پارسی: خواهان، خواستار، دادخواه، داومند، داونده

معنی مدعی در لغت نامه دهخدا

مدعی. [ م ُ ] (ع ص ) کسی که به پسری خود قبول کند. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از ادعاء. رجوع به ادعاء شود.

مدعی. [ م ُدْ دَ عا ] (ع ص ) دعوی کرده شده. (فرهنگ فارسی معین ) (آنندراج ). آرزوکرده شده. (آنندراج ).
- مدعی به ؛ مورد ادعا.
- مدعی علیه ؛ آنکه بر او ادعائی شود. من یجبرعلیها. (تعریفات ). خوانده. (لغات فرهنگستان ). طرف مقابل مُدَّعی.
|| آرزوکرده شده. (آنندراج ). آرزوداشته شده. نعت مفعولی است از ادعا به معنی تمنی. رجوع به متن اللغة و اقرب الموارد شود. || (اِ) مقصود نیت. اراده. (ناظم الاطباء). درخواست. آرزو. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به مُدَّعا شود.

مدعی. [ م َ عی ی ] (ع ص ) مرد متهم در نسب. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ).

مدعی. [ م ُدْ دَ ] (ع ص ) دعوی کننده. (آنندراج ). ادعاکننده. (فرهنگ فارسی معین ) (ناظم الاطباء). که چیزی را از آن خویش پندارد بحق یا باطل. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || درخواست کننده. (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به معنی بعدی شود. || در فقه و قضا، خواهان. (لغات فرهنگستان ). طرف مقابل در محکمه ٔ شرعیه. (قاموس کتاب مقدس ). من لایجبر علی الخصومة. (تعریفات ). آنکه اگر از خصومت خودداری کند خصومت بازماند. دادخواه. خواستگار. (ناظم الاطباء). که دعوی نزد قاضی برد. که ادعای خود را بر کسی در محاکم شرعی یا عرفی طرح کند. مقابل خوانده و مدعی علیه : پس اگر مدعی علیه انکار کند دعوی مدعی را... (ترجمه ٔ النهایه ٔ طوسی ، از فرهنگ فارسی معین ). || بدخواه. خصم. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی و نیز رجوع به معنی بعدی شود. || کسی که بغیر حق ادعای فهم و دانش کند. (فرهنگ فارسی معین ).داودار. لاف زننده. (ناظم الاطباء). که بی حقی دعوی کند. که به گزاف ادعا کند. لاف زن. اهل ادعا :
ای فضلاپروری کز شرف نام تو
مدعیان را زند قافیه ٔ من قفا.
خاقانی.
نبیند مدعی جز خویشتن را
که دارد پرده ٔ پندار در پیش.
سعدی.
باطل است آن که مدعی گوید
خفته را خفته کی کند بیدار.
سعدی.
هر که دانست که منزلگه معشوق کجاست
مدعی باشد اگر بر سر پیکان نرود.سعدی ...

معنی مدعی به فارسی

مدعی
( اسم ) ۱- ادعا کننده خواهان مقابل مدعی علیه خوانده : پس اگر مدعی علیه انکار کند دعوی مدعی را ... ۲- درخواست کننده : مدعیان مم آمدند و خشنود باز میگشتند . ۳- کسی که بغیر حق ادعای فهم و دانش کند : با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی . ( حافظ ) ۴ - حقه باز شارلاتان . یاادرا. مدعی عمومی . یکیاز سازمانهای دادگستری که مدعی العموم در آن محل کارهای اداری خود را انجام میدهد و آنراپار که یا دادسرا گویند . در جنب هر محکمه دادسرایی است و آن همانند محاکم سه شعبه دارد : شعب. تمیز ( دیوان کشور ) شعب. استیناف (دادگاه استان) شعب. ابتدایی ( دادگاه شهرستان ) . کلی. ادارات مدعی عمومی ( دادسراها ) تحت ریاست عالی. وزیر دادگستری و بر خلاف دادگاهها غیرقابل تجزیهاند و سلسل. مراتب آنها بیشتر مبتنی بر قواعد اداری است و بهمین جهت اعضای دادسرا را میتوان تعویض و تبدیل کرد .
مرد متهم در نسب
( اسم ) دادستان .
دادستان
دادستانی
(اسم ) آنچه مورد ادعاست خواسته .
( اسم ) کسی که دعوی بر او اقامه شود خوانده مقابل مدعی : پس اگر مدعی علیه انکار کند دعوی مدعی را ..... مدعم فیه .حرف دوم از دو حرفی که در یکدیگر ادغام شوند .

معنی مدعی در فرهنگ معین

مدعی
(مُ دَّ عا) [ ع . ] (اِمف .) دعوی کرده شده ، ادعا کرده شده .
(مُ دَّ) [ ع . ] (اِفا.) ۱ - خواهان . ۲ - ادعا - کننده .

معنی مدعی در فرهنگ فارسی عمید

مدعی
۱. ادعاکننده.
۲. دشمن.
۳. کسی که از چیزی لاف می زند که ندارد.
۴. (حقوق) خواهان، کسی که با دیگری دعوی دارد، دعوی کننده.
دادستان.
خواسته، آنچه مورد ادعا است.
کسی که دعوی بر او اقامه شده، خوانده.

مدعی در دانشنامه اسلامی

مدعی به کسی اطلاق می شود که دارای ادعایی بر علیه کسی هست. در مقابل مدعی علیه کسی را گویند که ادعا بر علیه او اقامه شده است.
مدّعی بنابه تعریف برخی عبارت است از کسی که اگر از ادعای خود صرف نظر کند، کسی با او کاری ندارد و دعوا کأن لم یکن تلقی می گردد.
مقابل آن منکر است؛ یعنی کسی که اگر طرف مقابلش سکوت کند و دست از خصومت بردارد، سکوت از او پذیرفته است و رها می شود و در غیر این صورت، سکوت از او پذیرفته نیست و باید در برابر مدّعی پاسخگو باشد.
و بنابر تعریف دیگر، مدّعی کسی است که گفته اش خلاف اصل است و یا کسی است که ادّعای امری پنهان را دارد که ظاهر شرع خلاف آن است، مانند آنکه فردی علیه دیگری مدّعیِ طلبی یا مدّعیِ مالکیّت مالی باشد که در دست دیگری و تحت تصرف او است.
در این جا، سخن مدّعی خلاف اصل و ظاهر است؛ چون اصل در مثال اوّل، برائت ذمّۀ آن فرد از بدهی است؛ چنان که ظاهر در مثال دوم مالکیّت او نسبت به مالی است که تحت تصرف دارد.
ایراد وارد شده به تعاریف
برخی، به لحاظ عدم جامعیّت و مانعیّت تعاریف یاد شده، آنها را تعریف به خواص و لوازم دانسته اند نه تعریف به مفهوم، و رجوع به عرف را جهت یافتن مفهوم مدّعی و منکر لازم دانسته و گفته اند: به نظر عرف مدّعی کسی است که انشاء دعوا منوط به او است؛ خواه انشاء برای اثبات حقّی باشد- مانند ادّعای ملکیّت مالی برای خود- یا برای برون رفت از حقّی علیه خود- مانند ادّعای باز پس دادن امانت از سوی امین-.

در این مقاله به بررسی تعاریفی از مدعی و منکر می پردازیم.
فقها در تعریف مدعی و مدعی علیه (که در لسان حقوقی امروز خواهان و خوانده نامیده می شوند) تعاریف مختلفی ارائه نموده اند، برخی از این تعاریف با برخی دیگر از لحاظ مصداق سازگاری دارند ولی با برخی دیگر ظاهرا سازگار نبوده، میان آنها از نظر مصداق تعارض وجود دارد.
تعریف اول
المدعی هو الذی یترک لو ترک الخصومه؛ مدعی کسی است که اگر دعوی را ترک نماید کسی متعرض او نمی گردد. مدعی کسی است که وجود عین یا دینی را بر طرف مقابل ادعا می ن ...

مدعی در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:خواهان

مدعی در جدول کلمات

مدعی العموم
دادستان
فلسفه و آیینی که پیروان آن مدعی بودند معرفت عالی به طبیعت و صفات الهی دارند
گیوسی
نقاش مدعی رسالت
مانی, ادرس
نوشته یا گفتاری که برای حمایت از ادعا یا رد ادعای مدعی بکار می رود
دفاعیه

معنی مدعی به انگلیسی

assertion (اسم)
تاکید ، مدعی ، اعلامیه ، اعلان ، اگهی ، اثبات ، ادعا ، بیانیه ، اظهارنامه ، تایید ادعا ، اخبار
claim (اسم)
مدعی ، ادعا ، دعوی ، مطالبه
accuser (اسم)
متهم ، مدعی
claimant (اسم)
مدعی ، مطالبه کننده
pretender (اسم)
مدعی ، سالوس ، وانمودگر ، عذراورنده ، مدعی تاج وتخت
plaintiff (اسم)
مدعی ، شاکی ، خواهان ، عارض
adversary (اسم)
مدعی ، دشمن ، مخالف ، رقیب ، حریف ، خصم ، عدو ، هم اورد ، ضد ، مبارز
complainant (اسم)
مدعی ، شاکی ، خواهان ، عارض
prosecutor (اسم)
مدعی ، تعقیب کننده ، پیگرد ، پیگرد کننده
pretension (اسم)
مدعی ، تظاهر ، وانمود ، ادعا ، قصد ، دعوی
allegation (اسم)
مدعی ، اظهار ، بهانه ، ادعا ، تایید
suitor (اسم)
مدعی ، خواستگار ، عرضحال دهنده
claiming (صفت)
مدعی
pretending (صفت)
مدعی ، متظاهر

معنی کلمه مدعی به عربی

مدعی
حازم , خصم , محامي , مدعي , ممثل
اِدَّعي بـ
متهم

مدعی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کیانا
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
پِژیمال (پهلوی: پِشیمال)
سِویکَرار (سویک از سنسکریت: سْویکَرَنَ = ادعا + پسوند فاعلی ار)
بانگیشاک (بانگیش کردی: بانگه شه= ادعا + پسوند فاعلی اک)
اشکان
لاف
بلوف
جمشید احمدی
فراخواه
رضا نیکخواه
تعریف کلی مدعی اینه: شخصی چیزی رو ادعا کرده اما هنوز درست یا غلط بودنش اثبات نشده.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مدعی به   • مدعی خواست   • معنی مدعی   • معنی مدعی العموم   • مدعی عشق   • با مدعی مگویید اسرار عشق ومستی   • مدعی علیه   • ادعا   • مفهوم مدعی   • تعریف مدعی   • معرفی مدعی   • مدعی چیست   • مدعی یعنی چی   • مدعی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مدعی
کلمه : مدعی
اشتباه تایپی : lnud
آوا : modda'i
نقش : اسم
عکس مدعی : در گوگل

آیا معنی مدعی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )