برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1648 100 1
شبکه مترجمین ایران

مخلوق

/maxluq/

مترادف مخلوق: آفریده، بنده، خلق، موجود، محدث، مبدع

متضاد مخلوق: خالق

برابر پارسی: آفریده

معنی مخلوق در لغت نامه دهخدا

مخلوق. [ م َ ] (ع ص ) آفریده شده. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). آفریده. (دهار). آفریده شده و ساخته شده. (ناظم الاطباء). ج ، مخلوقات و مخلوقین :
به مدحت کردن مخلوق روی خویش بشخودم
نکوهش را سزاوارم که جز مخلوق نستودم.
کسائی.
ای آنکه ترا پیشه پرستیدن مخلوق
چون خویشتنی را چه بری بیش پرسته.
کسائی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص 504).
و هر مخلوقی... چرا که می داند که خدا عوض می دهد به او همصحبتی پیغمبران نیکوکار را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 310).
همچو ما روزگار مخلوق است
گله کردن ز روزگار چراست.
مسعودسعد.
کس نبینی از مخلوقان که نه در وی نقصان است. (کشف الاسرار). و کدام اعجاز از این فراتر که اگر مخلوقی خواستی که این معانی در عبارت آرد بسی کاغذ مستغرق گشتی. (کلیله و دمنه چ مینوی ص 7).
به سیمرغ مانم ز روی حقیقت
که از هیچ مخلوق همدم ندارم.
خاقانی.
خدمت حق کن به هر مقام که باشی
خدمت مخلوق افتخار ندارد.
عطار.
هر که خلق خدای را بیازارد تا دل مخلوقی به دست آرد حق جل وعلا همان مخلوق را برگمارد تا دمار از روزگارش برآرد. (گلستان ).
پارسایان روی در مخلوق
پشت بر قبله می کنند نماز.
سعدی (گلستان ).
بلند آسمان پیش قدرت خجل
تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل.
سعدی (بوستان ).
|| املس و نرم گردانیده شده. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نرم و املس کرده شده. (ناظم الاطباء). || جامه ٔ کهنه. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کهنه شده. (ناظم الاطباء). رجوع به خلق شود. || نسبت داده شده شعر کسی به دیگری. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).

معنی مخلوق به فارسی

مخلوق
آفریده شده، ساخته شده
(اسم) آفریدهشده موجود : کس نبینی از مخلوقان که نه در وی نقصان است . جمع :( بسیاق عربی ) مخلوقین مخلوقات .
حجر الزیبق

معنی مخلوق در فرهنگ معین

مخلوق
(مَ) [ ع . ] (اِمف .) آفریده شده ، موجود.

معنی مخلوق در فرهنگ فارسی عمید

مخلوق
۱. [مقابلِ خالق] آفریده شده، ساخته شده.
۲. (اسم) انسان.

مخلوق در جدول کلمات

کارآگاه مخلوق آگاتاکریستی
پوارو

معنی مخلوق به انگلیسی

brute (اسم)
حیوان ، جانور ، مخلوق ، ادم بی شعور و کودن یا شهوانی
creature (اسم)
جانور ، موجود ، افریده ، مخلوق ، سرشت
critter (اسم)
مخلوق

معنی کلمه مخلوق به عربی

مخلوق
ان يکون , مخلوق
لزوم

مخلوق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عرفان
آفریده شده
ملیحه کریمی پناه
عارفی را که به وسیلهٔ شیخ خَلَق پوشد، مخلوق می‌گویند. نیّت خَلَق نداشتم، زیراچه مخلوق شده میان متعلمان بودن مرا شرم آمدی(سیرالاولیا)
شهریار آریابد
مخلوق : در پارسی " دهمان " آمده و به معنای آفریده شده و داده خداوند است.
جواد صغیر
آفریده شده از خوده خالق به توسط خوده خالق
مریم
به وجود آ ورنده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی کلمه افزاید   • مترادف مخلوقات   • معنی مخلوقات در جدول   • معنی غفلت   • مخلوق گوگوش   • معنی خالق   • مفهوم مخلوق   • تعریف مخلوق   • معرفی مخلوق   • مخلوق چیست   • مخلوق یعنی چی   • مخلوق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مخلوق

کلمه : مخلوق
اشتباه تایپی : log,r
آوا : maxluq
نقش : صفت
عکس مخلوق : در گوگل

آیا معنی مخلوق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )