برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1681 100 1
شبکه مترجمین ایران

مختلف

/moxtalef/

مترادف مختلف: جوراجور، گوناگون، گونه گون، متعدد، متفاوت، متنوع

متضاد مختلف: مشابه، همگون

برابر پارسی: گوناگون، جورواجور، درهم، ناهمسان، ناهمگون

معنی مختلف در لغت نامه دهخدا

مختلف. [ م ُ ت َ ل ِ ] (ع ص ) اختلاف کننده. (غیاث ) (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). اختلاف کننده و ناموافق. ناهموار. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح حدیث ) عبارت است از حدیثی که میان معنی او و معنی حدیث دیگر بحسب ظاهر مضادّتی باشد و علما در جمع میان آن بحسب امکان یا ترجیح احدی بر دیگری اجتهاد بسیار نموده باشند و تصانیف بیشمار کرده اند. (نفایس الفنون ص 104) (از کشاف اصطلاحات الفنون ). و رجوع به احمدبن موسی بن طاوس شود. || گوناگون و متفاوت. (ناظم الاطباء) :
تا چون به قال و قیل و مقالات مختلف
ازعمر چند سال میانشان فنا شدم.
ناصرخسرو (دیوان چ 1 ص 272).
مختلف خوابهاست کاین طبقات
ز آن مقدس جناب دیده ستند.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 877).
و این پادشاه را هفت حاکم است اندر این شهر از هفت دین مختلف. (حدود العالم ).
مختلف شکلها همی دیدم
کامد از اختران همی پیدا.
مسعودسعد (دیوان ص 19).
هستش بسی زبان و بگفتار مختلف
ز آن هر کسی نیابد از اسرار او خبر.
مسعودسعد.
کتابت آن جز به خطوط مختلف میسر نشود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 طهران ص 253).
از آن مختلف رنگ شد روزگار
که دارد پدر هفت و مادر چهار.
نظامی.
اگر چه مختلف آواز بودند
همه باساز شب دمساز بودند.
نظامی.
سنگ شنیدم که چو گردد کهن
لعل شود مختلف است این سخن.
نظامی.
نقش ما یکسان به ضدها متصف
خاک هم یکسان روانشان مختلف.
مولوی.
تربیت یکسان است ولیکن طبایع مختلف. (گلستان ).
- مختلف الاضلاع ؛ به سطحی اطلاق شود که پهلوهایش با یکدیگر برابر نباشند. همچون مثلث مختلف الاضلاع و مخمس مختلف الاضلاع و جز اینها.
- مختلف الزاویه ؛ که گوشه های آن با یکدیگر متفاوت باشند. رجوع به مثلث شود.
- مختلف شدن ؛ جدا شدن و متفاوت بودن : همه ٔ قوتهای نفس در یک محل باشند و در وصف مختلف شوند. (مصنفات باباافضل ).
|| مخالف. (ناظم الاطباء). تند. || صرصر که بر هر چه وزد برکند :
کین سیل متفق بک ...

معنی مختلف به فارسی

مختلف
اختلاف کننده ، جوراجور، گوناگون
( اسم ) ۱- اختلاف کننده .۲- کسی که شکم روش دارد . ۳- هندو مقابل متفق ( مسلمان ) جمع : مختلفین . ۴- جدا علی حده متفاوت متغیر : نقش ما یکسان بضدها متصف خاک هم یکسان روانشان مختلف . ( مثنوی )
افرادای که خویهای آنها گوناگون باشد : هر یکی از جانوران عالم بی سخن مثلها اندمر گوناگون مردمان مختلف الاخلاق را که هستند ..
دارای اعمال گوناگون : و گفتند تاثیرات مختلف الافاعیل از اجرام عالی سماوی سوی مرکز فرود آینده است .....
دارای اعمال گوناگون . یا مختلف الافعال والاطباع و الاماکن . دارای اعمال وطبعها و مکانهای گوناگون : وفعل باشتراک از فاعلان مختلف الافعال و الاطباع و الاماکن بفرمان یک فرماینده متفق شود اندر مفعول ....
آنکه در شکل با دیگری فرق دارد گوناگون .
دارای رنگهای مختلف رنگ برنگ رنگا رنگ .
دارای اندازه های مختالف .
( مصدر ) جدا شدن متفاوت بودن : هم. قوتهای نفس در یک محل باشند و در وصف مختلف شوند .
دو یا چند چیز که گوهر واصل آنها متفاوت باشد : پس در نفس باز جست تا یک گوهر است و او را قوتهای بسیار است یا نفسهای بسیارند مختلف گوهر .
از انواع تب هایی است که در آن سستی ها هیجانات غیر منظم باشد و نوبت معنی نداشته باشد .
خظ مختلف ...

معنی مختلف در فرهنگ معین

مختلف
(مُ تَ لِ) [ ع . ] (اِفا.) گوناگون ، جورواجور.

معنی مختلف در فرهنگ فارسی عمید

مختلف
۱. جورواجور، گوناگون.
۲. اختلاف کننده.
۳. ویژگی آنچه یا آن که پیوسته می آید و می رود: کاین سیل متّفق بکنَد روزی این درخت / واین باد مختلف بکُشد روزی این چراغ (سعدی۲: ۴۷۷).
۱. آن که در شکل با دیگری فرق دارد.
۲. گوناگون.
رنگ به رنگ، رنگارنگ.

مختلف در دانشنامه اسلامی

مختلف
معنی مُخْتَلِفٌ: گوناگون
معنی أَثَاماً: سزا-مجازات - کیفر سخت
معنی أَثْخَنتُمُوهُمْ: بسيار آنها را کشتيد- برآنها غلبه کرديد - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معناي بسيار کشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است . کلمه ثِخَن به معنی غلظت و بی رحمی است و اثخان کسی به معنی بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او . د...
معنی أَثَرِ: اثر-جاي پا
معنی أَثَرْنَ: زير ورو کردند-برپا نمودند
معنی أَثَرِي: در پي من
معنی أَثْقَالاًَ: بارهاي سنگين
معنی أَثْقَالَکُمْ: بارهاي سنگينتان
معنی أَثْقَالَهَا: بارهاي سنگينش
معنی أَثْقَالَهُمْ: بارهاي سنگينشان
معنی أَثْقَلَت: آن زن سنگين شد
معنی أَثْلٍ: نام گياهي بي ميوه(طرفاء)
ریشه کلمه:
خلف‌ (۱۲۷ بار)
موسوی عاملی، حسن بن هادی (۱۲۷۲ - ۱۳۵۴ ق) مؤلف کتاب رجالی، مختلف الرجال است.
این کتاب، مشتمل بر مقدمه و ابواب مختلفی در مباحث تعریف علم رجال موضوع و غایت آن و مبادی تصوری و تصدیقی علم رجال است.
محتوای کتاب
فهرست مباحث مطرح شده در کتاب عبارت اند از:تعریف علم رجال؛موضوع علم رجال؛وجه نیاز به علم رجال؛تاریخ زندگی ائمه معصوم (علیهم السلام)؛القاب و کنیه ائمه (علیهم السلام)؛الفاظ جرح و تعدیل؛اصحاب اجماع؛مفهوم «عدة»؛تمییز مشترکات؛توضیح بعضی از القاب عامه، مانند: صحابی، تابعی، مولی، محضرمی و غیره؛توصیف راویانی که دارای «اصل» یا «کتاب» هستند؛طبقات؛رموز مصطلح در علم رجال؛شرح حال بعضی رجال از کتب خاصه و عامه.محقق تهرانی در الذریعه ، این کتاب و عیون الرجال را با عنوان رجال السید حسن بن هادی هم فهرست نموده است.
مختلف الشیعة فی احکام الشریعة مؤلف شیخ جمال الدین ابو منصور حسن بن یوسف بن مطهر حلی اسدی، معروف به علامۀ حلی رئیس علمای شیعه (م ۷۲۶ ق).
این کتاب ...


مختلف در جدول کلمات

این شهر استان سیستان و بلوچستان دارای گذشته تاریخی بسیار دوری بوده و در ادوار مختلف تاریخ ایران مورد تاخت و تاز اقوام مختلف و محل عبور حکام و فرماندهان وقت بوده است
زابل
بخشی از تولیدات جامعه که به مصرف نرسیده باشد و در جوامع مختلف با توجه به شرایط تولید متفاوت است
سرمایه
به مقادیر مختلفی از یک کالا که در قیمت های مختلف به شرط ثبات سایر عوامل آماده فروش است | اطلاق می شود
عرضه
تغییرات ایجاد شده در بسامد نسبی اشکال مختلف یک ژن در یک جمعیت | به واسطه شانس و نمونه گیری تصادفی
رانش ژنتیکی
جدول اعدادی است که امروزه یکی از سرگرمی های رایج در کشورهای مختلف جهان به شمار می آید
سودوکو
در ادبیات : آوردن دو یا چند کلمه که در لقظ یکی و در معنی مختلف باشند
جناس
راهی در داخل ساختمان که اتا قها و قسمتهای مختلف ساختمان را به هم وصل میکند
راهرو
سنگی نسبتاً سخت متشکل از کربنات آبدار طبیعی مس به رنگ سبز که در طبقات مختلف زمین ضمن کانیهای دیگر یافت می شود
مالاکیت
عبارت است از مقادیر مختلفی از کالا که خریدار به فرض ثبات سایر شرایط در قیمت های مختلف و در طی یک دوره زمانی معین حاضر به خرید آن است
تقاضا
عبارت است از مقادیر مختلفی از یک کالا که هر یک از فروشندگان در قیمت های مختلف به شرط ثبات سایر عوامل حاضر به فروش هستند
عرضه

معنی مختلف به انگلیسی

different (صفت)
غیر ، مغایر ، مختلف ، متفاوت ، متنوع ، متمایز
variant (صفت)
متبادل ، مختلف ، گوناگون
dissimilar (صفت)
بی شباهت ، ناجور ، مختلف ، غیر مشابه ، ناهمسان ، ناهمانند ، دگرگون
disparate (صفت)
ناجور ، مختلف ، نابرابر ، نامساوی
several (صفت)
جدا ، مختلف ، چندین ، چند
various (صفت)
مختلف ، متنوع ، گوناگون ، غیر متجانس ، چندین ، چند تا ، جورواجو
diverse (صفت)
مختلف ، متنوع ، گوناگون
divergent (صفت)
مختلف ، واگرا ، متباعد ، انشعاب پذیر
multifarious (صفت)
بسیار ، مختلف ، گوناگون ، دارای انواع مختلف
hetero- (پیشوند)
مختلف ، گوناگون

معنی کلمه مختلف به عربی

مختلف
عدة , متباعد , متباين , متنوع , مختلف
التصاق
طريق سريع

مختلف را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یاسمین
moxtalef این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
آنیاتور ãnyãtur (آنیات از سنسکریت: اَنیاتَ= اختلاف + پسوند دارندگی «اور»)
ویژیدور (ویژید از سنسکریت: ویچّهِدَ= اختلاف + «اور»)
ویروپور (ویروپ از سنسکریت: ویروپَ= اختلاف + «اور»)
تاراشور (تاراش از سنسکریت: تارَتَمیَ= اختلاف + «اور»)
ویپَریتور (ویپَریت از سنسکریت: ویپَریتَ= اختلاف + «اور»)
جمشید احمدی
چندگون

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عکس مختلف برای پروفایل   • عکس مختلف زن   • عکسهای مختلف از همه چیز   • عکس های مختلف جدید   • عکس های مختلف عاشقانه   • عکس مختلف قشنگ   • عکس مختلف دختر   • عکس های مختلف زیبا   • معنی مختلف   • مفهوم مختلف   • تعریف مختلف   • معرفی مختلف   • مختلف چیست   • مختلف یعنی چی   • مختلف یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مختلف

کلمه : مختلف
اشتباه تایپی : lojgt
آوا : moxtalef
نقش : صفت
عکس مختلف : در گوگل

آیا معنی مختلف مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )