برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1460 100 1

مخترع

/moxtare'/

مترادف مخترع: پدیدآورنده، سازنده، مبتدع، مبتکر، مبدع، نوآور

متضاد مخترع: مکتشف

برابر پارسی: نوآور، آفریننده، پدیدآور

معنی مخترع در لغت نامه دهخدا

مخترع. [ م ُ ت َ رِ ] (ع ص ) اختراع کننده و کار نو بیرون آرنده. (غیاث ). آفریننده و کار نو بیرون آورنده. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نوکننده. (دهار). آفریننده و از نو بیرون آورنده و موجد و مبدع و اختراع کننده و ایجادکننده و پدیدآورنده و آغازکننده و پیداکننده ٔ صنعت و علم و رهیاب و انشأکننده. (ناظم الاطباء) :
مبدع هر چشمه که جودیش هست
مخترع هر چه وجودیش هست.
نظامی.
تصنیف هر مبتدئی و تألیف هر مخترعی از سخن لاغر و فربه و خلل و حشو و زیاده و نقصان خالی و صافی نباشد. (تاریخ قم ص 14). || شکافنده. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || خیانت کننده. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خیانت کننده و مکرکننده و فریبنده. (ناظم الاطباء). || کسی که مال سواری موقتاً وام می دهد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اختراع شود.

مخترع. [ م ُ ت َ رَ ] (ع ص ) از نو بیرون آورده شده و ایجاد شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نو پدید آمده. تازه پدید آورده : عالم مخترع است هم به صورت و هم به هیولی. (جامع الحکمتین ناصرخسرو ص 24). به حکم آنکه صناعت شعر در بدو امر مخترع طبع عرب و مبتدع خاطر ایشان بوده است. (المعجم چ 1 ص 50). || (اصطلاح بدیعی ) صنعتی است که معانی و لطایف تازه برانگیزد و تشبیهات و صنایع نو ایجاد نماید. مثال :
فلک جلال تو را وزن کرد با مه نو
به پله ای که تو بودی سبک گران آمد
اگر نبود گران سوی تو بگوی چرا
تو بر زمینی و ماهش بر آسمان آمد.
(مرآت الخیال چ بمبئی ص 112).
|| کلمه ٔ انشاء کرده شده. (ناظم الاطباء).

معنی مخترع به فارسی

مخترع
اختراع کننده، کسی که چیزی ابداع وایجادکند، نوپدید آورده، ایجادشده
( اسم ) ۱- آفریننده ایجاد کننده موجد . ۲- نوپدید آورنده مبتدع : تصنیف هر مبتدئی وتالیف هر مخترعی از سخن لاغر و فربه و خلل وحشو وزیاده و نقصان خالی و صافی نباشد جمع : مخترعین .
[inventor] [حقوق، مدیریت-مدیریت فنّاوری] کسی که محصولی را اختراع می کند

معنی مخترع در فرهنگ معین

مخترع
(مُ تَ رِ) [ ع . ] (اِفا.) اختراع کننده ، ایجادکننده ، آن که چیز جدیدی را اختراع کرده است .

معنی مخترع در فرهنگ فارسی عمید

مخترع
کسی که چیزی را ابداع و ایجاد کند، اختراع کننده.
پدیدآمده، ایجادشده.

مخترع در دانشنامه ویکی پدیا

مخترع
مخترع (به انگلیسی: Inventor) کسی است که چیز تازه ای می سازد یا راه تازه ای برای به کارگیری روش های قدیمی پیدا می کند. به چیزی که مخترع می سازد، اختراع می گویند. همهٔ چیزهایی که انسان ساخته است، مخترعی داشته اند.
صادقی نشاط، امیر، حمایت از حقوق پدیدآورندگان نرم افزارهای کامپیوتری، تهران: سازمان برنامه و بودجه، چاپ اول، ۱۳۷۶ ص۱۵۵.
قانون ثبت اختراعات آمریکا
قانون ثبت علایم و اختراعات ایران مصوب ۱۳۱۰
نظام های حقوقی، تعاریف متفاوتی از مخترع ارائه نموده اند:از یک دیدگاه مخترع کسی است که برای اولین بار در ذهنش راه حل مشکل خاص ظهور کرده و او نیز راه حل مذکور را به صورت محصول یا فرایندی تجسم مادّی بخشیده است. دستگاه های حقوقی نظیر سیستم ایالات متحده آمریکا این تعریف را از مخترع ارائه داده اند. (first to invent). لیکن در اکثر نظام های حقوقی، مخترع، اولین فردی است که برای ثبت اختراع خود به اداره ثبت اختراع مراجعه می نماید. در مادهٔ ۲۹ قانون ثبت علائم و اختراعات ایران این نظام پذیرفته گردیده است. در این نظام شاید فرد درخواست دهنده، مخترع واقعی نباشد، لیکن فصل خصومت هدف مهّمتری است که نظام اخیر آن را دنبال می نماید و این بر عهده مخترع است تا در اولین فرصت و در مهلت پیش بینی شده به اداره ثبت اختراع مراجعه نموده و اختراع خود را به ثبت برساند.
عکس مخترع
مخترع ۲۰۰۱ فیلمی به کارگردانی امیر توسل و نویسندگی امیر توسل، رحمان رضایی، عباس احمدی مطلق ساختهٔ سال ۱۳۷۰ است.
امرالله صابری
سیامک اطلسی
دانیال حکیمی
رحمان باقریان
نادر رجب پور
محمود بهرامی
عباس محبوب
آتش تقی پور
یوسف دریادل
مقدم
جابر ثوابی
جابر پیامی
رضا علی همتی
سیاوش مقدم
اسماعیل دلداری
جواد میربابایی
علی اکبر پویا
وحید باقری
محسن صلح جو
محمدرضا گلوانی
امین شوکتی
محسن حامدی
سهیلا سیدآقازاده
محمد زینالی
حمید سیادت فر
حسین صلح جو
مهدی محمدحسین زاده
رضا کدیور
سعید طالبی نیا
حسن بدری زاده
علی ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با مخترع

مخترع در جدول کلمات

مخترع آیینه
ماروی
مخترع ا تومبیل با دنده
بنز
مخترع اتم
در سال 1904توسط لرد و ترود انگلیسی
مخترع اجاق گاز
سال 1855 توسط پنس آمریکائی
مخترع اسکاتلندی لگاریتم
نپر
مخترع اســکاتلندی نوعی ماشــین بخــار
وات
مخترع اشعه ایکس
در سال 1895توسط رونتگن آلمانی
مخترع انگلیسی ماشین بخار
جیمز وات
مخترع ایتالیایی پیل الکتریکی
ولتا
مخترع بالن
وسط برادران مون گل فیه فرانسوی

معنی مخترع به انگلیسی

inventor (اسم)
موجد ، جاعل ، مخترع
ingenious (صفت)
ماهر ، با هوش ، دارای قوه ابتکار ، ناشی از زیرکی ، مبتکر ، دارای هوش ابتکاری ، مخترع

معنی کلمه مخترع به عربی

مخترع
مبدع , مخترع

مخترع را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد-خ
بوجود آورنده چیزی خاص
شهریار آریابد
در اوستا " کبادور kobador " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مخترع کاغذ که بود؟   • مخترعان ایرانی   • نام مخترع کاغذ   • لیست مخترعان ایرانی   • مخترع تلگراف در جدول   • مخترع اشعه ایکس   • مخترع کاغذ در جدول   • مخترع تانک در جدول   • معنی مخترع   • مفهوم مخترع   • تعریف مخترع   • معرفی مخترع   • مخترع چیست   • مخترع یعنی چی   • مخترع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مخترع
کلمه : مخترع
اشتباه تایپی : lojvu
آوا : moxtare'
نقش : اسم
عکس مخترع : در گوگل

آیا معنی مخترع مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران