محکوم کردن


مترادف محکوم کردن: بزه کار شناختن، خطاکار اعلام کردن، نارواشناختن، مغلوب کردن، مجبور ساختن

برابر پارسی: ایراختن
شبکه مترجمین ایران

فارسی به انگلیسی

damn, denounce, doom, sentence, condemn

مترادف ها

adjudge (فعل)
دانستن، فرض کردن، فتوا دادن، داوری کردن، محکوم کردن، با حکم قضایی فیصل دادن

condemn (فعل)
محکوم کردن، محکوم شدن، تقبیح کردن

convict (فعل)
محکوم کردن، سرزنش یا متهم کردن

sentence (فعل)
محکوم کردن، رای دادن

attaint (فعل)
خوار کردن، محکوم کردن، بد نام کردن، مقصر دانستن

فرهنگ فارسی

(مصدر ) ۱ - فرمانبردار کردن . ۲ - مغلوب کردن ( در مناظره و غیره ) . ۳ - مغلوب کردن قاضی کسی را .

فارسی به عربی

احکم , ادن , جملة , مدان
( محکوم کردنِ ) إبلاغٌ عن

پیشنهاد کاربران

مجور کردن /وادار کردن
ایرَنجیدَن.
درود
در برخی باره ها به جای محکوم کردن می توان گفت " زیرخشم گرفتن، نکوهش کردن، سرزنش کردن، زشت شمردن :
دولت ایران این اقدام تروریستی را محکوم کرد.
دولت ایران این کردار آدمکشی را زیر خشم گرفت یا نکوهش کرد.
-
وادار کردن
قاضی وی را به رد مال و پرداخت جریمه و دو سال زندان محکوم کرد.
دادور وی را به بازگشت مال و پرداخت تاوان و دو سال زندان وادار کرد.
با سلام به خدمت ادمین و تشکر توضیحات آقای کشاورز عالی بود
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما