برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1398 100 1

محور

/mehvar/

مترادف محور: آسه، قطب، مدار، مرکز، اساس، پایه، پی، مبنا، راه، جاده، شافت، قطر، خط مفروض

برابر پارسی: آسه

معنی محور در لغت نامه دهخدا

محور. [ م ُ ح َوْ وَ ] (ع ص ) سپیدکرده. (یادداشت مرحوم دهخدا). || جامه ٔ سپیدکرده شده. نان پهن و گرده شده. (از ناظم الاطباء). || موزه ٔ محور؛ موزه ای که آستر آن از چرم سرخ کرده اند. (یادداشت مرحوم دهخدا). خُف ُّ مُحوَّر. (منتهی الارب ).

محور. [ م ُ ح َوْ وِ ] (ع ص ) کسی که سپید و براق می کند.
- محورالثیاب ؛ آنکه جامه را سپید می کند. (ناظم الاطباء).

محور. [ م ِح ْ وَ ] (ع اِ) آنچه گرد خود گردد. تیر چرخ دلو. تیر هر چرخ که چرخ بدان گردد از آهن باشد یا از چوب. قعو، محور آهنی. (منتهی الارب ). || آهن که در میان چرخ چاه بود. آهن که در میان بکره بود. (مهذب الاسماء). || خط مستقیم حقیقی یا فرضی که جسمی به دور آن گردد. || خطی مستقیم که دو قطب کره را بپیوندد. خطی که میان دو قطب پیوسته است : آن خط که اندرون کره از قطب تا قطب پیوندد او را محور خوانند و او نیز همچنان ایستاده بود همچون دو قطب که نهایت اویند هر چند که کره همی گردد. (التفهیم ص 31). خطمستقیم ثابتی که کره بر آن گردد و دو قطب کره دو سوی آن خط باشند. (حاشیه ٔ التفهیم ص 31). || خط موهوم متصل از دو سوی به دو قطب فلک :
بسا قلعه هایی که از برج هر یک
سر پاسبانان رسیدی به محور.
فرخی.
همی نماید هیبت همی نماید شور
همی برآید موجش برابر محور.
فرخی.
بزیر پرّ قوش اندر همه چون فَرْخ دیباها
به پرّ کبک بر خطی سیه چون خط محورها.
منوچهری.
پاینده باد عمر تو تا چرخ ملک را
دولت ز خامه ٔ تو خط محور آورد.
معزی (دیوان ص 182).
جوهر نیند و جوهر از ایشان بَرَد عَرَض
محور نهاده ٔ عَرَضند و نه محورند.
ناصرخسرو.
گه اندر ارثماطیقی که تا چیست
سماک و فرقدان و قطب و محور.
ناصرخسرو.
شب را معزول کرد چشمه ٔ خورشید
رایت دینارگون کشید به محور.
مسعودسعد.
سعد ذابح سر بریدی هر شکاری راکه شاه
سوی او محور زخط استوا کردی رها.
خاقانی.
گر چه محور سپرد قرصه ٔ خور
قرص خور بین که به محور سپرند. ...

معنی محور به فارسی

محور
اصطلاحا در جنگ بین الملل دوم ( ۱۹۴۵ - ۱۹۳۹ م .) باتحادیه آلمان ایتالیا و ژاپن اطلاق میشود مق. متفقین .
تیرچرخ که چرخ روی آن می گردد
( اسم ) آنچه که گرد گردد . ۲ - تیر چرخ که چرخ دولاب بدان گردد . ۳ - خط مستقیم حقیقی یا موهومی که جسمی بدور آن میگردد . ۵ - یا محور زمین . خطی است موهوم که یک سر آن بقطب شمال و سر دیگر آن بقطب جنوب پیوسته است و زمین حرکت وضعی خود را دور آن انجام میدهد آسه . یا محور فلک . ( آسمان چرخ ) . خطی است موهوم که دو سر آن به قطبین فلک پیوسته : پاینده باد عمر تو تا چرخ ملک را دولت ز خام. تو خط محور آورد . ( معزی ) یا محور اطول ( بیضی ) . خطی است که از دو کانون و مرکز بیضی بگذرد و دو راس آن متکی بر محیط بیضی باشد . یا محور اقصر ( بیضی ) . عمودیست که از مرکز بیضی بر محور اطول آن اخراج شود و دو راس آن متکی بر محیط بیضی باشد آس. کوتاه . یا محور عالم . خطی است موهوم در امتداد محور زمین که فرض شده است آسمان دور آن می گردد . ۶ - مرکز چیزی مدار. ۷ - در جنگ جهانگیر دوم به اتحادی. آلمان و ژاپن اطلاق میشد
کسی که سپید و براق می کند
[axle] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] میله ای که چرخ های خودرو به دو سر آن نصب شود
[optical axis] [فیزیک- اپتیک] خطی فرضی در هر سامانۀ اپتیکی که از مرکز انحنای سطوح می گذرد
[altitude axis] [نجوم رصدی و آشکارسازها] در استقرار سمت ـ ارتفاعی (alt-az mounting) ، محوری به موازات سطح افق
[principal axis] [فیزیک] ← محور اصلی لَختی
[principal axis of inertia] [فیزیک] یکی از سه محور در هر جسم صلب که تانسور لَختی نسبت به آن قطری است متـ . محور اصلی 2 principal axis 2
[principal axis of strain] [فیزیک] محوری عمود بر یکی از سه ص ...

معنی محور در فرهنگ معین

محور
(مِ وَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - تیر چرخ که چرخ دور آن می گردد. ۲ - خط فرضی که یک سر آن در قطب شمال و سر دیگرش در قطب جنوب است و زمین حرکت وضعی خود را دور آن انجام می دهد.

معنی محور در فرهنگ فارسی عمید

محور
۱. راهی که دو مکان را به هم وصل کند، راه ارتباطی: محور تهران ـ قم.
۲. [مجاز] چیزی که امور بر مبنای آن جریان یابد، اساس، مبنا.
۳. میله ای به شکل استوانه که جسمی به دور آن می گردد.
۴. (زمین شناسی) خطی فرضی که یک سر آن در قطب شمال و سر دیگرش در قطب جنوب است و زمین حرکت وضعی خود را دور آن انجام می دهد.

محور در دانشنامه ویکی پدیا

محور
اکسل (به انگلیسی: axle) محور مرکزی یک چرخ یا دنده است. در بعضی موارد، اکسل شاید با یک یاتاقان یا بوش مکانیکی در سطح داخلی سوراخ چرخ یا دنده در جایش ثابت نگه داشته شود تا به چرخ یا دنده اجازه دهد که آزادانه به دور اکسل بچرخد.
عکس محور
محور ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
محور
محور نوری
انحراف محوری
در ریاضیات مقدماتی، محور اعداد از یک خط مستقیم درجه بندی شده تشکیل شده است که نمونه ای انتزاعی از مجموعهٔ اعداد حقیقی را ارائه می کند. هر نقطه بر روی محور اعداد تنها مطابق با یک عدد از مجموعهٔ اعداد حقیقی فرض می شود و بالعکس هر عدد از مجموعهٔ اعداد حقیقی مطابق با یک نقطه بر روی محور اعداد فرض می شود.
اغلب اعداد صحیح به صورت نقاطی بر روی محور اعداد با فواصل مساوی مشخص می شوند. گرچه تصویر زیر تنها اعداد صحیح مابین اعداد ۹− و ۹ را نشان می دهد، با این وجود محور اعداد شامل تمام مجموعه اعداد حقیقی می باشد که در دو جهت محور اعداد قابل بسط دادن هستند، همچنین اعداد مابین اعداد صحیح مشخص شده، در تصویر زیر مشخص نشده اند که در صورت لزوم می توان آن ها را تا جایی که مقیاس محور اجازه دهد نمایش داد. از محور اعداد بیشتر به جهت آموزش دادن جمع و تفریق های ساده استفاده می شود، بخصوص زمانی که اعداد مورد نظر شامل اعداد منفی باشند.
در ریاضیات پیشرفته، عبارت محور اعداد حقیقی یا محور حقیقی، معمولاً برای توضیحاتی که در بالا ذکر شد، بکار می رود. یعنی این مفهوم که هر نقطه بر روی محور مستقیم تنها مطابق با یک عدد حقیقی است و بالعکس.
اصولاً در ریاضیات محور اعداد باید داری ویژگی های زیر باشد:
محور تقارن چرخشی نوعی محور تقارن است که به صورت ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

محور در جدول کلمات

محور | یواش
اسه
محور سنگ آسیا
آسه
برنامه طنز گفت و گو محور رامبد جوان
خندوانه
گردش سیاره یه دور محور خورشید
حرکت وضعی

معنی محور به انگلیسی

shaft (اسم)
تیر ، میل ، محور ، میله ، دسته ، خدنگ ، گلوله ، چوب ، پرتو ، بدنه ، استوانه ، دودکش ، ستون ، بادکش ، نیزه ، قلم ، چاه ، چوبه
arbor (اسم)
تاکستان ، محور ، باغ میوه ، چمن ، میله
axis (اسم)
محور ، میله ، محور چرخ ، قطب ، محور تقارن ، مهره اسه
axle (اسم)
میل ، محور ، میله ، چرخ ، چرخه ، اسه ، دنده ، میله چرخ فرمان
pivot (اسم)
محور ، میله ، محور چرخ ، لولا ، مدار ، نقطه اتکاء ، پاشنه ، عضو موثر ، محور اصلی کار
axletree (اسم)
محور ، میله میان دو چرخ
gudgeon (اسم)
محور ، قطب ، اسه ، وسیله تطمیع ، میلهاهرمی ، سرمحور ، ماهی ریز قنات ، ادم زودباور
joint pin (اسم)
محور
kingbolt (اسم)
محور ، شاه پیچ

معنی کلمه محور به عربی

محور
محور , مفصلة
عمود الحدبات
محور
عضلة مقربة

محور را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نازنین زهرا
نگارش این واژه در پارسی، مهور mehvar، میور meyvar یا مِخور mexvar است؛ زیرا واژه ای پهلوی است و از دو بخش: مِه = بزرگ، قطب، کانون + ور : دارنده ی بزرگی ـ کانون، مرکزیت؛ همچنین است واژه ی مخور: مِخ= مرکز، قطب + ور
پس واژه ی مهور پهلوی است که در اربی محور نوشته شده است.
علی باقری
محور:[اصطلاح نظامی]در کاربرد نظامی ‏به خطی اطلاق می‏‎شود که در روی آن حرکات و ارتباطات یگان‎های نظامی ‏انجام می‏‎گیرد.
دانشنامه دفاعی (نحن صامدون)
حمیدرضا دادگر_فریمان
آسه، قطب، مدار، مرکز، اساس، پایه، پی، مبنا، راه، جاده، شافت، قطر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• محور ریاضی   • محور مختصات   • معنی محور   • اکسل پراید   • محور اعداد   • اکسل در خودرو چیست   • محور چیست   • خرابی اکسل   • مفهوم محور   • تعریف محور   • معرفی محور   • محور یعنی چی   • محور یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی محور
کلمه : محور
اشتباه تایپی : lp,v
آوا : mehvar
نقش : اسم
عکس محور : در گوگل

آیا معنی محور مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )