برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1683 100 1
شبکه مترجمین ایران

مثال

/mesAl/

مترادف مثال: مانند، مثابه، مثل، شبیه، همانند، نمونه، امریه، دستور، حکم، فرمان، پیکره، تندیس، مجسمه، پیکر، کالبد، تصویر، تمثال، نقش، تمثیل، حکایت، داستان

برابر پارسی: نمونه، بسان، شبیه، مانند، نشانه، همانند، نموده

معنی مثال در لغت نامه دهخدا

مثال. [ م ِ ] (ع اِ) فرمان. (از منتهی الارب ). حکم. (آنندراج ) (غیاث ). حکم و فرمان. ج ، اَمثِلَه و مُثل و مُثُل. (ناظم الاطباء). فرمان پادشاهی و مطلق حکم. (غیاث ) (آنندراج ) : بباید دانست که خواجه خلیفت ماست در هر چه به مصلحت بازگردد و مثال و اشاره ٔ وی روان است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 150). شاگردان و یاران هستند، همگان بر مثال تو کار میکنند تا کارها بر نظام قرار گیرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 147). وکیل را مثال بود تا خوردنی و نزل فرستادند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 380). پس از فرمانهای ما بر مثال توکار باید کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 398). اندرتعظیم داشتن فرمانهای عالی اعلأاﷲ و مثالها که از درگاه نویسند. (سیاست نامه ).
در جهان بهر جهانگیری تو
هر مثالی لشکری جرار باد.
مسعودسعد.
چون کسری این مثال را بدین اشباع بداد برزویه سجده ٔ شکرگزارد. (کلیله چ مینوی ص 37). اما بدین مثال بنده و بنده زاده را تشریفی هر چه بزرگتر و تربیتی هر چه تمامتربود. (کلیله و دمنه ). اگر مثال باشد تا عمال بعضی را در قبض و تصرف خود گیرند. (کلیله و دمنه ). و مثالی از امیرعسس به وکیل حرس آوردند. (مقامات حمیدی ).
تا از قلم کاه مثال تو مثالی
بیجاده نگیرد نشود گیرا بر کاه.
سوزنی.
هر چه آیدبدان مثال از تو
نبود امتثال را تأخیر.
سوزنی.
باد مثال شاه را حکم قضای ایزدی
بر سر هر مثال اوحکم رضای ایزدی.
خاقانی.
از مثال شه امید مرده ٔ من زنده گشت
روح را برهان احیا برنتابد بیش از این.
خاقانی.
از امیرالمؤمنین القادر باﷲ در باب تاهرتی مثالی رسید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 402). این اشارت از صاحب عادل عزنصره قبول کردم و مثال او را امتثال نمودم. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ایضاً ص 16). مثال او را امتثال نمودند بر آن موجب پیش گرفتند تا آن کافران را به ستوه آوردند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ایضاً ص 41).
مثال شاه را بر سر نهادم
سه جا بوسیدم و سر برگشادم.
نظامی.
در حال رسید قاصد از راه
آورد مثال حضرت ...

معنی مثال به فارسی

مثال
اندازه، مقدار، مانند، شبیه، فرمان، حکم، قصاص
(اسم ) ۱ - مانند شبیه . یا بر مثال . همانند مانند : اندر داشتن ترکمانان بر مثال غلامان و ترکان و غیر آن در خدمت ... یا در مثال . بمثل مثلا: باشد آن کفران نعمت در مثال که کنی با محسن خود تو جدال . ( مثنوی ) ۲ - حکم فرمان : اندر تعظیم داشتن فرمانهای عالی - اعلاه الله - و مثالها که از درگاه نویسند . ۳ - کلمه یا عبارتی که برای توضیح مطلبی یا قاعده ای آورده شود . ۴ - ( لغت ) جمله یا عبارتی که طرز استعمال یک لغت یا اصطلاح را نشان دهد . ۵ - ( لغت ) شاهد . ۶ - تصویر تمثال . ۷ - مجسمه پیکر : چون کسی بمردی مثال او از چوب تراشیدندی . جمع : امثله مثل مثالات . ۸ - یا عالم مثال . عالمی است میان عالم ارواح و عالم اجسام که شبیه بعالم اجسام است مثل صورت در آیینه که جسم بنظر میاید اما جسم نیست و ارواح بعد از مفارقت ابدان در قالبهای مثالی میمانند تا قیامت .
( مصدر ) فرمان دادن : گر مثالم دهد بمعذوری تا بخانه شوم بدستوری ... ( نظامی . گنجین. گنجوی )
[counterexample] [ریاضی] مثالی برای نفی یک حکم کلی
( مصدر ) چیزی را بطور مثل بیان کردن مثال آوردن : هوا محیط است بر چیز ها و حس محیط و محاط را بهم یا بدنی زمان ... و مثالی نهاد این را وگفت ...
( مصدر ) فرمان شاهی را نوشتن حکم صادر کردن : سلطان سنجر فرمان داد تا بنزدیک او مثالی نویسند .
بی مانند . بی نظیر . بی مشابهت و نابرابر . بی شبه . بی مانند . بی عدیل .
[ گویش مازنی ] /pir baoote mesaal/ زبانزد - پیران گفته
بزرگ مرتبه عالی جاه ...

معنی مثال در فرهنگ معین

مثال
(مِ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - مانند، شبیه . ۲ - فرمان ، حکم . ج . امثله . ۳ - کلمه یا عبارتی که برای توضیح مطلبی یا قاعده ای آورده شود. ۴ - شاهد. ۵ - تصویر، تمثال . ۶ - مجسمه ، پیکر.
(مِ. دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) فرمان دادن .

معنی مثال در فرهنگ فارسی عمید

مثال
۱. موردی مشابه مطلب اصلی که برای فهم بیشتر بیان می شود، مانند، شبیه، مشابه.
۲. (فلسفه) جهانی میان عالم اجسام و عالم ارواح، عالم مثل.
۳. فرمان، دستور، حکم.
۴. تصویر، شکل، پیکره.
* مثال دادن: (مصدر لازم) [قدیمی] فرمان دادن: گر مثالم دهد به معذوری / تا به خانه شوم به دستوری (نظامی۴: ۶۰۹).
* مثال زدن: (مصدر لازم) ذکر کردن مثال.
بی مانند، بی نظیر.

مثال در جدول کلمات

مثال سردرگمی
کلاف

معنی مثال به انگلیسی

saying (اسم)
ضرب المثل ، اظهار ، پند ، مثال ، گفته ، حکمت ، گفتار مشهور
proverb (اسم)
ضرب المثل ، مثل ، مثال ، گفتار حکیمانه
saw (اسم)
ضرب المثل ، امثال و حکم ، مثال ، اره ، لغت یا جمله ضربالمثل ، هراسبابی شبیه اره ، منشار
example (اسم)
مثل ، مثال ، نمونه ، عبرت ، سرمشق
instance (اسم)
مثل ، شاهد ، مثال ، نمونه ، مورد ، سرمشق ، لحظه
exemplar (اسم)
مثل ، نظیر ، مثال ، نمونه ، نسخه ، ملاک ، سرمشق
parable (اسم)
قیاس ، تمثیل ، مثال ، نمونه ، داستان اخلاقی
exemplum (اسم)
حکایت ، تمثیل ، مثال ، قصیده ، نمونه ، روایت
apologue (اسم)
داستان ، حکایت اخلاقی ، مثال
praxis (اسم)
عادت ، مثال ، عرف ، رویه

معنی کلمه مثال به عربی

مثال
ايضاح , لحظة , مثال , منشار , هالة
يعني
ک

مثال را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هومن شهرستانی
مانند ـ شبیه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی مثال   • عالم مثال افلاطون   • عالم مثال چیست   • ضرب المثل   • مفهوم مثال   • تعریف مثال   • معرفی مثال   • مثال یعنی چی   • مثال یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مثال

کلمه : مثال
اشتباه تایپی : lehg
آوا : mesAl
نقش : اسم
عکس مثال : در گوگل

آیا معنی مثال مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )