برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1570 100 1
شبکه مترجمین ایران

متداول

/motedAvel/

مترادف متداول: باب، جاری، رایج، شایع، عادی، عرفی، متعارف، مد، مرسوم، مستعمل، معمول، معمولی

متضاد متداول: منسوخ، نامتداول

برابر پارسی: دست بدست گردانیده شده، همگانی، همه گیر

معنی متداول در لغت نامه دهخدا

متداول. [ م ُ ت َ وَ ] (ع ص ) از یکدیگر نوبت به نوبت گرفته شده و دست به دست گردانیده شده. (آنندراج ) (غیاث ). واگردیده از حالی بحالی. || برخورد شده به این طرف و آن طرف. (ناظم الاطباء). || خمیده شده به راست و چپ. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). || معمول. مرسوم. رایج : زیرا که وزن رباعیات مألوف طباع است و متداول خاص و عام . (المعجم ، از فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.

متداول. [ م ُ ت َ وِ ] (ع ص ) فراگیرنده چیزی را نوبت به نوبت.(آنندراج ). گروهی که چیزی را دست به دست می گردانند.و نوبت به نوبت فرامی گیرند. || مأخوذ ازتازی ، رایج. روان و معمول و معلوم. (ناظم الاطباء).
- متداول شدن ؛ رایج شدن و معمول شدن. (ناظم الاطباء).
- متداول کردن ؛ معمول و رایج کردن. (ناظم الاطباء). و رجوع به مُتَداوَل و تداول شود.

معنی متداول به فارسی

متداول
( اسم ) فرا گیرند. چیزی نوبت بنوبت جمع : متداولین .
[common chord] [موسیقی] آکورد سه صدایی که پنجم آن درست است
[conventional tillage] [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] روش مرسوم آماده سازی خاک

معنی متداول در فرهنگ معین

متداول
(مُ تَ وِ) [ ع . ] (اِفا.) آن چه معمول و مرسوم باشد.

معنی متداول در فرهنگ فارسی عمید

متداول
= مرسوم

متداول در جدول کلمات

متداول
مرسوم
متداول و مرسوم
رایج
متداول | مرسوم
رایج
اصطلاحی متداول در فوتبال
افساید
در اعیاد متداول است
صله رحم
از جمله واژه های متداول در دنیای شبکه های کامپیوتری که به نرخ انتقال داده توسط یک شبکه و یا یک اینترفیس اشاره می کند
پهنای باند
از زمان این پادشاه | رسم دادن سکه در نوروز به عنوان عیدی متداول شد
هرمز دوم

معنی متداول به انگلیسی

usual (صفت)
معتاد ، معمولی ، متداول ، عادی ، مرسوم ، همیشگی ، معمول
ordinary (صفت)
معمولی ، ساده ، خرجی ، پیش پا افتاده ، متداول ، عادی
common (صفت)
معمولی ، پیش پا افتاده ، روستایی ، متعارفی ، عرفی ، اشتراکی ، مشاع ، مشترک ، متداول ، عام ، عمومی ، عادی ، مرسوم ، عوام ، عوامانه
current (صفت)
رایج ، روان ، متداول ، معاصر ، جاری ، باقی ، شایع ، تزند ، سیال
general (صفت)
معمولی ، جامع ، متداول ، عام ، عمومی ، همگانی ، قابل تعمیم ، کلی ، همگان
rife (صفت)
معمولی ، پر ، متداول ، عمومی ، عادی ، زیاد ، شایع ، مملو
popular (صفت)
محبوب ، مشهور ، متداول ، عمومی ، عوامانه ، خلقی ، ملی ، توده پسند ، نامدار ، وابسته بتوده مردم
prevalent (صفت)
برتر ، رایج ، متداول ، مرسوم ، شایع ، فائق
fashionable (صفت)
شیک ، متداول ، خوش لباس ، شیک و مد ، مطابق مد روز ، مد روز
widespread (صفت)
متداول ، شایع ، گسترده ، همه جا منتشر

معنی کلمه متداول به عربی

متداول
جنرال , عادي
اسلوب
تقليد
اسلوب
مثقف , نادر

متداول را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی دولتخواه
همگانی - همه گیر - همه پسند
شیماتهران
شایع
ب. الف. بزرگمهر
شناخته شده

جز باره های یادآوری شده در بالا بویژه �همه پسند� پیشنهادی آقای دولتخواه، با اندک چشم پوشی، آمیخته واژه ی �شناخته شده� را نیز می توان بجای �متداول� بکار برد.
حمیدرضا دادگر_فریمان
باب، جاری، رایج، شایع، عادی، عرفی، متعارف، مد، مرسوم، مستعمل، معمول، معمولی
سید مهدی حجازی
فراگیر - فراوان
علی دوستی نوگورانی
عرف

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی متداول   • خدمات مشترکین همراه اول   • متداول یعنی چه   • همراه اول اینترنت   • سوالات متداول بانک ملت   • سایت همراه اول   • ارتباط با کارشناسان همراه اول   • تنظیمات اینترنت همراه اول   • مفهوم متداول   • تعریف متداول   • معرفی متداول   • متداول چیست   • متداول یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی متداول

کلمه : متداول
اشتباه تایپی : ljnh,g
آوا : motedAvel
نقش : صفت
عکس متداول : در گوگل

آیا معنی متداول مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )