برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1397 100 1

متحرک

/moteharrek/

مترادف متحرک: پویا، پوینده، جنبنده، حرکت دار

متضاد متحرک: ثابت، ساکن

برابر پارسی: جنبنده، پوینده، پویا

معنی متحرک در لغت نامه دهخدا

متحرک. [ م ُ ت َ ح َرْ رِ ] (ع ص ) جنبنده. (آنندراج ). مأخوذ ازتازی ، کسی و یا چیزی که بجنبد و در حالت حرکت باشد و جنبان وحرکت کنان و جنبنده و حرکت کرده. (ناظم الاطباء). حرکت کننده و جنبنده : چون ایشان را آلت... ناقص بود اندر این باب گوش متحرک داد. (قراضه ٔ طبیعیات ص 8). حاسه ٔ بصر سپید و سیاه را و بزرگ و خرد را و متحرک و ساکن را یابد. (مصنفات باباافضل ج 2 ص 426).
- غیر متحرک ؛ ساکن و بی حرکت. (ناظم الاطباء). و رجوع به تحرک شود.
- متحرک بودن ؛ جنبیدن و حرکت کردن. (ناظم الاطباء) : آسیا سنگ زیرین متحرک نیست لاجرم تحمل بار گران همی کند. (گلستان ).
- متحرک شدن ؛ جنبیدن. (ناظم الاطباء). حرکت کردن. جنبیدن. از جائی بجائی دیگرشدن :
درخت اگر متحرک شدی ز جای به جای
نه جور اره کشیدی و نه جفای تبر.
سعدی.
- متحرک کردن ؛ جنباندن و حرکت دادن. (ناظم الاطباء) :
چو شیر رایت او را کند صبا متحرک
مجال حمله نماند ز هول شیر عرین را.
سعدی.
- متحرک گرداندن ؛ (گردانیدن )،به حرکت در آوردن. جنباندن.
- || (اصطلاح علم قرائت ) حرفی را حرکت دادن : چون در وقف خواهند که یاء متکلم را چون «مالی » و «سلطانی » متحرک گردانند«ها»یی بدان الحاق کنند. (از المعجم چ دانشگاه ص 30).
- متحرک گردیدن (گشتن ) ؛ حرکت کردن. جنبیدن : تا آن جسم متحرک گردد اندر ذات خویش. (قراضه ٔ طبیعیات ).
|| فعال با جنب و جوش و حرکت. || به اصطلاح صرف و نحو، هر حرفی که دارای حرکت باشد. ضد ساکن. (ناظم الاطباء).

معنی متحرک به فارسی

متحرک
حرکت کننده، جنبده، دارای حرکت
( اسم ) ۱ - حرکت کننده جنبنده : حاس. بصر سپید و سیاه را و بزرگ و خرد را و متحرک و ساکن را یابد . جمع : ( برای اشخاص ) متحرکین : چون ایشانرا آلت ذب ناقص بود اندرین باب گوش متحرک داد . ۲ - ( صفت ) فعال با جنب و جوش . ۳ - هر حرفی که دارای حرکت باشد و بتعبیر بهتر حرفی صامت که پس از آن حرفی مصوت باشد مقابل ساکن .
[mobilization] [زمین شناسی] فرایندی که اجزای سازندۀ ارزشمند سنگ را بازتوزیع و متمرکز می کند و کانسار می سازد
( مصدر ) حرکت کردن جنبیدن .
( مصدر ) حرکت کردن جنبیدن : تا آن جسم متحرک گردد اندر ذات خویش .
[moving-cluster parallax] [نجوم رصدی و آشکارسازها] فاصلۀ ستارۀ داخلی یک خوشۀ باز که با روش خوشه متحرک به دست می آید
در اصطلاح بانکی تنخواه گردان وجهی که در اختیار اداره ای گذارند تا در صورت ضرورت بدون تشریفات پیچیده اداری خرج کنند .
[removable expansion prosthesis] [پیوند] نوعی برسازۀ گسترشی که می توان آن را در طول مدت درمان از محل نصب جدا و سپس دوباره نصب کرد
[mobile defense] [علوم نظامی] پدافندی که در آن به نیروی دشمن اجازه داده می شود پیشروی کند و وارد منطقه ای شود که امکان انجام پاتک و به کارگیری نیروهای ضربت متحرک وجود داشته باشد
[موسیقی] ← دستان متحرک
...

معنی متحرک در فرهنگ معین

متحرک
(مُ تَ حَ رِّ) [ ع . ] (اِفا.) حرکت کننده ، در حال حرکت و تکان .

معنی متحرک در فرهنگ فارسی عمید

متحرک
۱. دارای حرکت، حرکت کننده، جنبنده.
۲. (ادبی) [مقابلِ ساکن] ویژگی حرفی که با مصوت ادا شود.

متحرک در جدول کلمات

متحرک
جنبان, سیار
متحرک | سیر کننده
سیار
بخش متحرک اهرم ها و لولاها
روغندان
بخش متحرک دست و پا
انگشت
بخش متحرک میز
کشو
بدنه فلزی و متحرک محافظ موتور اتومبیل
کاپوت
جزیره متحرک شاه
کیش

معنی متحرک به انگلیسی

moving (صفت)
محرک ، متحرک ، سیار ، سایر
agile (صفت)
زیرک ، زرنگ ، چابک ، فرز ، سریع ، سریع العمل ، متحرک ، سریع الحرکه
mobile (صفت)
متحرک ، سیار ، قابل تحرک ، قابل حرکت
movable (صفت)
متحرک
ambulatory (صفت)
متحرک ، سیار ، گردنده ، گردشی
ambulant (صفت)
متحرک ، سیار ، گردنده
versatile (صفت)
زیرک ، متحرک ، روان ، همه کاره ، تطبیق پذیر ، دارای استعداد و ذوق ، متنوع و مختلط ، چندسو گرد
peripatetic (صفت)
متحرک ، راه رونده ، وابسته به فلسفه ارسطو ، گردش کننده
gradient (صفت)
متحرک ، شیب دار ، مدرج
locomotive (صفت)
محرک ، متحرک ، حرکت دهنده ، وابسته به تحرک
locomotor (صفت)
متحرک ، دارای گرفتاری در اعضای حرکتی ، جنبده ، نقص تحرک
marked with a vowel point (صفت)
متحرک
nomadic (صفت)
متحرک ، چادر نشین ، وابسته به کوچگری
traveling (صفت)
متحرک ، سیار

معنی کلمه متحرک به عربی

متحرک
سائل , قاطرة , ميل , نقال
عبي
حديقة الحيوانات
جسر متحرک
مصعد
جسر متحرک
قفل
ترومبون
رمال متحرکة
مکبس
اتزان

متحرک را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
موتور متحرک
driving force
نادیا
حرکت دار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تصاویر متحرک عاشقانه   • تصاویر متحرک خنده دار   • تصاویر متحرک خفن   • تصاویر متحرک بوسه   • تصاویر متحرک برای پاورپوینت   • تصاویر متحرک زیبا   • تصاویر متحرک گل   • عکس متحرک کارتونی   • معنی متحرک   • مفهوم متحرک   • تعریف متحرک   • معرفی متحرک   • متحرک چیست   • متحرک یعنی چی   • متحرک یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی متحرک
کلمه : متحرک
اشتباه تایپی : ljpv;
آوا : moteharrek
نقش : صفت
عکس متحرک : در گوگل

آیا معنی متحرک مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )