برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1619 100 1
شبکه مترجمین ایران

متألم


مترادف متألم: المناک، دردمند، اندوهگین، دلخور، دلگیر، متاثر

متضاد متألم: مشعوف

معنی متألم در لغت نامه دهخدا

متألم. [ م ُ ت َ ءَل ْ ل ِ ] (ع ص ) دردناک و دردمند. (آنندراج ). دردمند و دردناک. (غیاث ). دردیافته. (ناظم الاطباء). مأخوذ از تازی ، غمناک و دردمند و آزرده و رنج کشیده و متأذی و اندوهگین و رنجیده و ناخشنود. (ناظم الاطباء). و رجوع به تألم شود.
- متألم شدن ؛اندوهگین شدن : پادشاه از استماع این مقدمات متوجع و متألم شد. (سندبادنامه 225). گوسفند مرزن را سروئی زد، زن از آن متألم شد. (سندبادنامه ص 82).

معنی متألم به فارسی

دردمند، دردناک، کسی که ازحادثه وپیش آمدی افسرده ودردمندشده
( اسم ) ۱ - درد کشنده دردمند . ۲ - کسی که بر اثر حادثه و واقعه ای دردمند و افسرده است جمع : متالمین .
( مصدر ) درد کشیدن دردمند شدن : خاطر عاطر حضرت صاحبقران از حدوث آن واقعه بغایت متالم شد .
( مصدر ) متالم شدن : و بسیار افسوس کرده متاثر و متالم گردید .

معنی متألم در فرهنگ فارسی عمید

ویژگی کسی که از حادثه و پیشامدی افسرده و دردمند باشد، دردمند، دردناک.

متألم را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی متألم   • مفهوم متألم   • تعریف متألم   • معرفی متألم   • متألم چیست   • متألم یعنی چی   • متألم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی متألم

کلمه : متألم
اشتباه تایپی : ljhٔgl
عکس متألم : در گوگل

آیا معنی متألم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )