برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1407 100 1

مایی

معنی مایی در لغت نامه دهخدا

مایی. (ص نسبی ) منسوب به شهر مای هندوستان که مردمش به ستاره شناسی و جادوگری مشهوربوده اند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
گرچه به هوا برشد چون مرغ همیدون
ورچه به زمین درشد چون مردم مایی.
منوچهری (یادداشت ایضاً).
از طالع میلاد تو دیدند رصدها
اخترشمران ، رومی و یونانی و مایی.
خاقانی (یادداشت ایضاً).
و رجوع به «مای » و «مایمرغی » شود.

مایی. (حامص ) «ما» بودن. انیت. انانیت. (فرهنگ فارسی معین ). || خودپرستی. (ناظم الاطباء).
- مایی و منی ؛ خودپرستی و تکبر. (ناظم الاطباء) :
در بحر مایی و منی افتاده ام بیار
می تا خلاص بخشدم از مایی و منی.
حافظ.

معنی مایی به فارسی

مایی
( صفت ) منسوب به مای اهل شهر مای ( مردیم این شهر بسحر و جادو واحکام نجوم شهرت داشتند) : از طالع میلاد تو دیدند رصدها اختر شمران رومی و یونانی و مایی . ( خاقانی . سج.۴۳۷ )
[ گویش مازنی ] /maayi/ ماهی
[ گویش مازنی ] /maayi pesht/ گرده ماهی - راهی که میانه اش بلندتر از کناره هایش باشد و به دو طرف شیب داشته باشد ۳راه لغزنده
[ گویش مازنی ] /maayi go/ ماده گو
[ گویش مازنی ] /chag maaiy/ چهاردست و پا راه رفتن
[ گویش مازنی ] /chak maaei/ چهار دست و پا راه رفتن کودکان آغاز حرکت و راه رفتن کودکان
[ گویش مازنی ] /fil maaei/ از ماهیان خاویاری دریای خزر که به hooso hooso نیز معروف است
[ گویش مازنی ] /goosh maayi/ از انواع علف هرز که شبیه صدف دریایی است
[ گویش مازنی ] /haremaaei/ از انواع ماهیان خزری

معنی مایی در فرهنگ فارسی عمید

مایی
۱. ما بودن.
۲. هستی، وجود.
۳. [مجاز] خودبینی، خودخواهی، تکبر.
* مایی ومنی: [قدیمی، مجاز] خودبینی، خودخواهی، تکبر: در بحر مایی و منی افتاده ام بیار / می تا خلاص بخشدم از مایی و منی (حافظ: ۹۵۶).

مایی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
ماهی
Mai

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی مایی   • مفهوم مایی   • تعریف مایی   • معرفی مایی   • مایی چیست   • مایی یعنی چی   • مایی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مایی
کلمه : مایی
اشتباه تایپی : lhdd
عکس مایی : در گوگل

آیا معنی مایی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )