برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1405 100 1

مادون

/mAdun/

مترادف مادون: زیردست، مرئوس، پایین، پایین تر، فروتر، کوچکتر

متضاد مادون: مافوق، ماورا

برابر پارسی: زیردست، پایین تر، زیر، فرو

معنی مادون در لغت نامه دهخدا

مادون. (ع ص مرکب ) ماسوا و فروتر و پائین تر. (ناظم الاطباء). ماسوا و بمعنی فروتر نیز آمده. (غیاث ) (آنندراج ). زیردست ، مقابل مافوق.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از ما (آنچه ) + دون (فرودتر) آنچه فروتر است. آنچه فرود است :
جمله بر خودحرام کرده بدی
هرچه مادون کردگار عظیم.
ناصرخسرو.
آنکه کشتستم پی مادون من
می نداندکه نخسبد خون من.
مولوی.
|| (اصطلاح اداری ) به کارمندانی اطلاق می شود که در حوزه ٔ کار و اداره نسبت به فرد یا افراد دیگر شغل و درجه ٔ فرودتر و حقیرتر داشته باشند. آن افراد را نسبت به اینان مافوق گویند. از این روی ممکن است کسی مافوق عده ای و مادون عده ای دیگر باشد.

معنی مادون به فارسی

مادون
زیردست، پست تر، پایین تر، آنچه پایین چیزدیگرقراردارد
۱- زیردست مقابل مافوق . یا مادون . زیردست پایین
دهی از دهستان قلعه عسکر است که در بخش مشیز شهرستان سیرجان واقع است
روستائی از روستاهای دون حائط بودند

معنی مادون در فرهنگ معین

مادون
[ ع . ] (ق .) فروتر، پایین تر.

معنی مادون در فرهنگ فارسی عمید

مادون
آنچه پایین چیز دیگر قرار دارد، زیردست، پست تر، پایین تر.

مادون در دانشنامه ویکی پدیا

مادون
مادون (بردسیر)، روستایی از توابع بخش لاله زار شهرستان بردسیر در استان کرمان ایران است. این روستا در ۴۸ کیلومتری شمال غربی بافت قرار دارد. این روستا را به این دلیل که ریشه ای بر قوم ماد اولین قوم ایرانی داشته با "ون" نسبی به ماد اولین قوم آریایی نسبت داده شده است، که مادون نامگذاری شده است .
این روستا در دهستان قلعه عسگر قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۵ نفر (۳۱خانوار) بوده است.
ماد
ماد


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مادون در جدول کلمات

معنی مادون به انگلیسی

sub (اسم)
تابع ، مادون
subordinate (اسم)
تابع ، مادون ، مرئوس ، پایینی
puisne (اسم)
مادون
subaltern (اسم)
تابع ، مادون ، زیر دست ، افسر جزء
subaltern (صفت)
فرعی ، مادون
subordinative (صفت)
تابع ، مادون ، تبعی
puisne (صفت)
مادون ، بعدی ، نارسا
subordinate (صفت)
فرعی ، تابع ، وابسته ، مادون ، فرمانبردار ، مطیع ، مرئوس
subject (صفت)
مادون ، مطیع ، مشمول ، در خطر ، تحت تسلط
subservient (صفت)
پست ، تابع ، سودمند ، مادون ، چاپلوس ، متملق
behindhand (صفت)
کهنه ، عقب مانده ، بی خبر از رسوم ، مادون ، دغل
subjacent (صفت)
مادون ، واقع در زیر
below (قید)
مادون ، در زیر ، پایین

معنی کلمه مادون به عربی

مادون
تابع , تحت

مادون را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهریار آریابد
" زیر ،خرده ، پایین "
خرده فرهنگ = subculture
زیرگروه =subgroup

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اشعه مادون قرمز چیست   • مادون در جدول   • مادون قرمز گوشی   • مخالف اوج   • ماورا بنفش   • خرگوش عرب   • الکترون با بار مثبت   • معنی مادون   • مفهوم مادون   • تعریف مادون   • معرفی مادون   • مادون چیست   • مادون یعنی چی   • مادون یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مادون
کلمه : مادون
اشتباه تایپی : lhn,k
آوا : mAdun
نقش : اسم
عکس مادون : در گوگل

آیا معنی مادون مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )