برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1433 100 1

مادر

/mAdar/

مترادف مادر: ام، مام، مامان، ننه، والده ، اصل، ریشه، باعث، منشا، جرثومه

متضاد مادر: پدر، اب، ابوی

معنی مادر در لغت نامه دهخدا

مادر. [ دَ ] (اِ) ترجمه ٔ «ام » که والده باشد. (آنندراج ). زنی که یک یا چند بچه بدنیا آورده باشد. (ناظم الاطباء). ام. والده. ماما. مام. ماد. مار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ماد. مار. پهلوی ، «ماتر» ، «مات » ظاهراً از «ماتا» ، حالت فاعلی از «ماتر» ، اوستا، «ماتر» ، ارمنی دخیل ، «متک » (ماده ). هندی باستان ، «ماتر» ، ارمنی ، «مئیر» ، کردی ، «ماک » ، مادک (مادر)، «مادک » (گاومیش ماده )، افغانی ، «مور» ، استی ، «ماده » «مده » ، «ماد» ، «مد» ، بلوچی ، «مات » ، «ماث » ، «ماس » (مادر)، دخیل ، «مادگ » ، «ماذغ » (مؤنث )، شغنی ، «ماد» ، منجی ، «مایا» ، گیلکی «مار» . زنی که یک یا چند بچه زائیده. والده. اُم. (حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
به رستم چنین گفت گودرز پیر
که تا کرد مادر مرا سیر شیر.
فردوسی.
که خاقان نژاد است و بدگوهر است
به بالا و دیدار چون مادر است.
فردوسی.
زمان تا زمان یک ز دیگر جدا
شدندی بر مادر پارسا.
فردوسی.
گفت اگر شیر زمادر نشود یاب همی
این توانم که دهمتان شب و روز آب همی.
منوچهری.
باشد از مادران ما بر ما
هم حجامت نکو وهم خرما.
سنائی.
عدل یتیم مانده ز پور قباد گفتا
کز تیغ فتح زای تو به مادری ندارم.
خاقانی (چ سجادی ص 281).
- مادر آب و آتش ؛ کنایه از گریه کننده ٔ بسوز یعنی شخصی که از روی سوز گریه کند. (برهان ) (ناظم الاطباء)(آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ) (از انجمن آرا).
- مادر خون ؛ آنکه کسی را زاده و خون را شیر کرده بدو داده یا آنکه خون او را ایجاد می کند. (از حاشیه ٔ هفت پیکر چ وحید ص 352) :
هرجسد را که زیر گردون است
مادری خاک و مادری خون است
مادر خون بپرورد در ناز
مادر خاک ازو ستاند باز.
(هفت پیکر نظامی چ وحید ص 353).
- مادر دهر ؛ روزگار. دنیا. جهان :
مادر دهر نزاید پسری بهتر از این. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- مادر شدن ؛ زائیدن زن. بچه دار شدن. امومة؛ مادر گشتن. ...

معنی مادر به فارسی

مادر
جزیره ایست در شمال شرقی آفریقا در اقیانوس اطلس مشرق مراکش متعلق بکشور پرتقال . ۷۴٠ کیلومتر مربع وسعت ۲۴۵٠٠٠ سکنه . مرکز جزیره شهر [ فونشال] محصول : شراب موز و نیشکر .
زنی که فرزنددارد، مام و ماما و مار هم گفته شده
( اسم ) ۱- زنی که دارای فرزندی است مام والده ام . یا مادران گوهر ( گهر ) . امهات چهار عنصر : لافند مادران گهر در مزاج صلح کاین صلح ماز میر سپهر آستان ماست . ( خاقانی . سج.۷۹ ) یا مادر آب و آتش . شخصی که از روی سوز گریه کند . یامادر باغ . ۱- زمین : مادر باغ سترون شد و زادن بگذاشت چه کند نامیه عنین و طبیعت عرب است ? ( انوری بها . انجمن ) ۲- باغ که مادر گلها و ریاحین ومیوه هاست . یامادر فولاد زره . ۱- مادر دیوی موسوم به فولاد زره ( که در داستان امیر ارسلان یاد شده ) . ۲- پیرزن بدریخت و بدجنس ( بهنگام تحقیر گویند ). ۳- الف . امهات سفلی عناصراربعه مقابل پدر آبائ علوی . ب - خاک زمین : جان گرامی به پدر باز داد کالبد تیره به مادر سپرد . ( رودکی . چا . دکتر خطیب رهبر ۸ )
قسمی شراب
[parent] [فیزیک] هسته ای پرتوزا که براثر واپاشی، هستۀ دیگری به نام دختر تولید می کند
مادر آورده : دشمن ز نحوس مادر آورد آغاز مخالفت بر آورد . ( تحفه العراقین . قر .۲۱ )
مادر زاد : امااز عدوات مادر آورده چون نوبت بحضرت علی رسد روا نباشد که بدعای مصطفی ص آفتاب جماد بعد از غروب طلوع کند ...
( اسم ) زن پدر شخصی که مادر وی نباشد نامادری مادندر .
( اسم ) مادر بخطا : طعن. مشک خطایی زده مادر بختن بس که پیدا شده مادر بخطا در کشمیر . ( ملاطغرا آنند .) توضیح این ترکیب را بمقابل. مادر بخطا ساخته اند چه خطا علاوه بر معنی خود بمعنی سرزمینی خاص است که با ختن غالبا ذکر گردد .
...

معنی مادر در فرهنگ معین

مادر
(دَ) ۱ - (اِ.) زنی که دارای فرزند است ، مام ، والده ، ام . ۲ - (ص .) اصلی ، اولیه ، نخستین : صنایع مادر. ۳ - زمین ، خاک . ، ~ ِ فولادزره کنایه از: زن پیر و چاق و مهیب و بدجنس .
( ~. اَ دَ) (اِ مر.) = مادندر: نامادری .

معنی مادر در فرهنگ فارسی عمید

مادر
۱. انسان یا حیوان مادۀ دارای فرزند.
۲. (صفت) [مجاز] اصلی، اولیه: دانشگاه مادر.
۳. (صفت) [مجاز] برانگیزنده، باعث.
۴. [قدیمی، مجاز] زمین، خاک: جان گرامی به پدر باز داد / کالبد تیره به مادر سپرد (رودکی: ۴۹۶).
۵. [قدیمی، مجاز] هریک از عناصر چهارگانه.
* مادر فولادزره: [عامیانه، مجاز] زن زشت، پیر، بسیارحیله گر، و مکار. &delta، دراصل، مادر دیوی به نام فولادزره بوده که داستان آن در کتاب امیرارسلان آمده است.

مادر در دانشنامه اسلامی

مادر
در قرآن مجید و روایات، در احسان و نیکی کردن به مادر تاکید بیشتری شده و بعضی از آیات، احساسات و عاطفه انسان را نسبت به مادر به شدت تحریک می کند و به او تذکر می دهد که لزوم شکرگزاری از مادر، این است که او نه ماه سنگینی تو را تحمل کرده است.
انسان باید همیشه به یاد داشته باشد که مادر چه سختی هایی را در دوران بارداری تحمل می کند و در راه حفظ و سلامت او چه فداکاری هایی نموده است.حضرت مسیح (علیه السّلام) اگر چه بدون پدر تولد یافت، در مقام برشمردن افتخارات خود، نیکوکاری نسبت به مادر را ذکر می کند، و این خود، دلیل روشنی بر اهمیت مقام مادر است. خداوند در قرآن از زبان عیسی (علیه السّلام) می فرماید: «و برا بوالدتی و لم یجعلنی جبارا شقیا؛ خداوند مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و جبار و شقی قرار نداده است».
جایگاه مادر در روایات
گر چه در جهان امروز درباره مقام مادر سخن بسیار گفته می شود و حتی در کشور ما روز با شکوهی را به نام روز مادر نامگذاری کرده انده؛ (بیستم جمادی الثانی، روز ولادت فاطمه زهرا (علیهاالسلام)) اما متاسفانه وضع تمدن ماشینی چنان است که رابطه پدران و مادران را از فرزندان خیلی زود قطع می کند. در معارف اسلامی، اهمیت فوق العاده ای به مقام مادر داده شده است. حتی در کتاب وسائل بابی به این امر اختصاص داده شده به نام: «باب استحباب الزیاده فی بر الام علی بر الاب. از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده است: جاء رجل الی النبی (صلی الله علیه و آله وسلّم) فقال: «یا رسول الله! من ابر؟»، قال: «امک»، قال: «ثم من؟»، قال: «امک»، قال: «ثم من؟»، قال: «امک»، قال: «ثم من؟»، قال: اباک. مردی خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) آمد و عرض کرد: «ای رسول خدا! به چه کسی نیکویی کنم؟». فرمود: «به مادرت»، عرض کرد: «بعد از او به چه کسی؟» فرمود: «به مادرت»، بار سوم عرض کرد: «بعد ازاو به چه کسی؟» فرمود: «به مادرت»، در چهارمین بار که این سؤال را تکرار کرد فرمود: به پدرت.در حدیث دیگری آمده است که جوانی برای شرکت در جهاد، (آنجا که جهاد واجب عینی نبود) نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) آمد. حضرت به او فرمود: «الک والدة؟»، قال: «نعم»، قال: فالزمها فان الجنه تحت قدمها. (فرمود) آیا مادری داری؟ عرض کرد: «آری» فرمود: در خدمت مادرت باش که بهش ...


مادر در دانشنامه ویکی پدیا

مادر
'مادَر، نَنِه یا مامان (به فرانسوی: maman) یکی از نسبت های خانوادگی است و به والد طبیعی یا اجتماعی مؤنث گفته می شود. به دلیل پیچیدگی و تفاوت های اجتماعی، فرهنگی، و مذهبی، تعاریف و نقش ها، تعریف کلی کلمه مادر متفاوت است.
روز مادر
پدر
الهه مادر
ننه و بابا
واژه ننه که به عنوان برابر برای مادر به کار می رود و معانی دیگری نیز دارد از ریشه هندواروپایی nan به معنی مادر و پرستار است.
در مورد پستانداران مانند انسان، معمولاً مادر بیولوژیکی تخمک بارور شده را باردار است که ابتدا رویان و سپس جنین نام دارد. این بارداری درون رحم مادر از هنگام لقاح تا هنگام زادن نوزاد طول می کشد. هنگامی که کودک زاده شد، بدن مادر برای تغذیه نوزاد، شیر تولید می کند. معمولاً این شیر مادر تنها غذای نوزاد برای ۶–۱۲ ماهه اول زندگی است.
در جامعهٔ انسانی عنوان مادر معمولاً به زنی، به غیر از مادر طبیعی، که نقش اجتماعی مربوط را انجام دهد نیز گفته می شود. به ویژه در مورد مادرخوانده و زن پدر. در برخی از فرهنگ ها، مانند آمریکایی-آفریقایی و لزبینی، دیگرمادری غیربیولوژیکی وجود دارد. در خانواده پونالوائی در ایروکوئی ها، سرخ پوستان آمریکا و قبایل هند کهن، یک زن مادر فرزندان خواهرش و خواهران جانبی اش (عمه/عمو/خاله/دایی زاده های درجه اول و دوم یا دورتر) نیز هست. همچنین با پیشرفت فناوری تولیدمثل، مادر ژنتیکی (کسی که تخمک از آن اوست) می تواند با مادر باردار (که جنین در رحم اوست) تفاوت داشته باشد.
عکس مادر
مادر (به آلمانی: Mutter) سومین آلبوم گروه آلمانی اینداستریال راک رامشتاین است. این آلبوم در تاریخ ۲ آوریل ۲۰۰۱ به وسیله موتور میوزیک پخش شد.
آل میوزیک رولینگ استون
مادر یک نسبت های خانوادگی ست.
مادر (رمان گورکی)
مادر (رمان پرل باک)
مادر همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

مادر در دانشنامه آزاد پارسی

مادر (Mat)
رمانی از ماکسیم گورکی، منتشر شده به روسی در ۱۹۰۸ به صورت پاورقی در مجلۀ زنانی (دانش). این اثر با ویژگی انقلابی اش مشهورترین اثر گورکی و نمونۀ بارزِ داستان نویسی با درون مایۀ تفکر انقلابی است. پلاگیا ولاسووا زنِ میان سال و فقیری ا ست که با شوهر کارگرِ بدرفتار و دائم الخمرش در رنجی که آن را پذیرفته است، زندگی می کند. شوهر می میرد و او با پسرش پاول، جوانی کارگر و کتاب خوان که برای رهایی از جهل و ظلمت به انقلابیون پیوسته است، زندگی اش را ادامه می دهد. در پلاگیا به تدریج در ضمن بحث وجدل هایی که میان پسرش و دیگر انقلابیان در خانه اش درمی گیرد، میل به آزادی زنده می شود و در می یابد که او نیز حق حیات دارد. پلاگیا روزبه روز در فعالیت و بحث های انقلابیون مشارکت بیشتری می کند، تا آن جا که وقتی پسرش به تبعید محکوم می شود، جای او را در مبارزات انقلابی می گیرد و سرانجام خود نیز قربانی مبارزۀ انقلابی می شود. مادر که سویۀ روان شناسانه اش نیز بارز است، تحلیلی منسجم از اوضاع زندگی اجتماعی و مبارزات انقلابی پرولتاریای روس به دست می دهد.

نقل قول های مادر

مادر یکی از نسبت های خانوادگی است و به والد طبیعی یا اجتماعی مؤنث فرد گفته می شود.
• «آینده کودکان بسته به تربیت پدر و مادر است.» -> ویکتور هوگو
• «استوارتر از همه پیوندها، پیوندی است که در میان مادر و فرزند برقرار است.» -> سعید نفیسی
• «اگر مادر نباشد، جسم انسان ساخته نمی شود و اگر کتاب نباشد، روح انسان پرورش نمی یابد.» -> پلوتارخ
• «ای پدر و مادر، ای گم شدگان عزیز، من همه چیز خود را به شما مدیون هستم.» -> لویی پاستور
• «ای مادر، تو مانند ستاره مقدس در آسمان ابدیت، ثابت و درخشان خواهی ماند.» -> کارل ایمرمان
• «این یک قاعده کلی است که همهٔ مردان برجسته، عوامل برتری خود را از مادرانشان به ارث می برند.» -> ژول میشله
• «أَحِـنُّ إِلَی الکَـأْسِ التِی شَـرِبَتْ بِهَـا/وأَهْـوَی لِمَثْـوَاهَا التُّـرَابَ وَمَا ضَـمَّا.» ترجمه:«مشتاق کاسه ای که با آن نوشید، هستم / عاشق آرامگاه و خاکی که او را دربرگرفته، هستم.»
• -> ابوطیب متنبی
• «آری، با دعا کردن برای آن ها، آمرزش خواستن برایشان و اجرا کردن وصیت هایشان پس از مرگ آن ها و صله رحم کردن با خویشان آن ها، و احترام گذاشتن به دوستان آن هاست .» الترغیب والترهیب: ۳ / ۳۲۳ / ۳۲ منتخب میزان الحکمة: ۶۱۴ -> محمد بن عبدالله
• : «آن دو بهشت و دوزخ تو هستند .» الترغیب والترهیب: ۳ / ۳۱۶ / ۱۰ منتخب میزان الحکمة: ۶۱۲ -> محمد بن عبدالله
• «و انسان را در باره پدر و مادرش سفارش کردیم مادرش به او باردار شد سستی بر روی سستی و از شیر باز گرفتنش در دو سال است که شکرگزار من و پدر و مادرت باش که بازگشت به سوی من است (۱۴)
• ، سوره ۳۱: -> قرآن
• «از درختی که مام بالا رفت// دخت بر شاخ نیز غیژد تفت// گفت و خوش گفت پیر برزیگر// این چنین دختر آن چنان مادر// سری آنسان سزای این پنجه// به چنان دیگ، لایق این کمچه» -> علی اکبر دهخدا
• «اینکه کسی نعمت مادرشدن را از خودش بگیرد به خودش ظلم کرده است. این جزو طبیعت زندگی هر زنی است. من هم چنین تجربه ای را دوست دارم و هیچ وقت از آن فراری نیستم.» -> نیوشا ضیغمی
• «این ماه مهربان که از او خانه روشن است/ سرمایهٔ سعادت من، مادر من است… شادی ز ر ...

ارتباط محتوایی با مادر

مادر در جدول کلمات

مادر
ننه
مادر آدمیان
حوا
مادر آذری
انا
مادر آذری زبان
انا
مادر ابراهیم
ماریه قبطیه
مادر اسفندیار
کتایون
مادر امام رضا (ع)
ریحانه
مادر امام زمان (عج)
نرجس خاتون
مادر اندر
نامادر
مادر ایرانی امام چهارم
شهربانو

معنی مادر به انگلیسی

mamma (اسم)
پستان ، مام ، مامان ، مادر ، ممه
mum (اسم)
خاموشی ، سکوت ، مادر ، شخص خاموش ، ساکت بودن
mother (اسم)
اصل ، سر چشمه ، مام ، مادر ، ننه ، والده
mama (اسم)
مامان ، مادر
mater (اسم)
مادر
matriarch (اسم)
مادر ، رئیسه خانواده
stepmother (اسم)
مادر ، نامادری ، زن پدر

معنی کلمه مادر به عربی

مادر
ام , رييسة الاسرة , زوجة الاب
جدة
عرابة
عرابة
تناسبي
قتل الام
يتيم
زوج الام
قتل الام

مادر را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرمین
این واژه از زبان هندی- پارسی- اروپایی و هم خانواده ی (هم معنی) واژه ی ماما یا مامان می باشد و هیچ پیوندی با واژه عربی ام ندارد.
این واژه در زبان اوستایی ماتر mã-tar که «ما» یعنی دفاع کننده به هر بهایی و «تر» یعنی نگهداری کننده؛ و مادر یعنی کسی که هم به هر بهایی از فرزندش دفاع می کند و هم از او نگهداری می کند؛ واژه ی پدر نیز در اوستایی پیتر pi-tar بوده که «پی» پیشوندی به معنی نان آور، پرورش دهنده و «تر» نیز که به معنی نگهداری کننده است.
مهدی
ماقیس(به زبان اهنگرها-مادر)
مجتبی عیوض صحرا
مادَر-ما و پسوند(در"تر"!) نگهبانی و... فارسی اَوِستایی!
mother برگرفته شده از فارسی است!
زن فرزند دار-پدید آورنده ما،رسیدگی کننده و آسایش دهنده ما،نگهدارنده و مدافع ما!
آرش غضنفری
ما به اضافه در می شود مادر. ما ضمیر فاعلی اول شخص جمع مانند ما می رویم، ما می مانیم. در یعنی در آمدن، برون شدن است. یعنی مادر کسیست که ما از وجودش و زهدانش در آمدیم.
محمودی آذر
بە زبان کردی داێک
امین کرد
ما دار که مادار به مادر تبدیل شده ما در فارسی یعنی ماده و دار یعنی درخت مادار که بعد به مادر تبدیل شده به معنی درخت ماده است همانطور که کلمه پدر از اپادار به معنی بالای درخت است در شجره نامه اگه نگاه کنید پدر در بالا و فرزندان به صورت شاخه هستند واصلا شجره نامه یا درخت نامه از همین واژه دار می اید
رضا
آنا
شایاندا
در زبان لری به مادر( دا) می گویند.
به مادربزرگ ( ننه )می گویند.
ولی امروزه به مادر ( مان) می گویند. به مادربزرگ (دا) می گویند.
واژگان لری بختیاری

با بچه ای که هنوز زبان باز نکرده اینگونه حرف میزنند:

بَ بَ، بابا= پدر
مَ مَ، ماما=مادر
دَ دَ=خواهر
گَ گَ =برادر
پَ پَ=پدربزرگ
نَ نَ=مادر بزرگ

زمانی که بچه بزرگ می شود خانواده خود را اینگونه صدا میزند:

بو(بُُ)، بواَ، بَوَ=پدر
دا، دی، دایه، دالکه=مادر
دَده، دَدی=خواهر
گَ گه، گَ یه، گَ گو، گَ وو= برادر
پاپا، باوا=پدربزرگ
نَنه=مادربزرگ

زمانی که بخواهد بستگی خود با خانواده را بگوید:

پدر
مادر
خواهر
برادر
پاپا
ننه، داگَپ (گَپ به مَنای بزرگ)
لیلا
مادر در زبان ترکی با کلمه آنان شناخته میشود
و برای تمام مادران جهان آرزوی سلامتی را دارم
هرکی موافقه لایک کنه
نادر
مادر به ترکی: " آنا" ، به مادر، آبا و نَنَه هم می گویند.کلمه ننه در فارسی و زبان های دیگر هم کاربرد دارد. کلمه " آبا " احتمالاً عربی باشد. در زبان عربی به پدر، " اَب " گفته می شود و احتمالاً ترک زبان ها کلمه " اَبَه " را مؤنث " اَب " فرض نموده و برای کلمه مادر بکار برده اند؛ کلمه " اَبَه " با صداهای نازک ( اینجه ) ترکی بیان شده که اگر با صداهای کلفت ( قالین ) بیان شود، تبدیل به " آبا " می شود. بنابر این " آبا " یا همان " اَبَه " به معنی مادر و مؤنث " اَب " ( پدر ) می باشد.
در زبان ترکی برای خطاب کردن مادر از کلمات: آناجان ، آنا ، آبا ، مامان جون ، مامان استفاده می شود.
نسل های قدیمی برای خطاب کردن مادر از کلمات: ننه و حتی باجی نیز استفاده می نمودند. امروزه از کلمه ننه برای خطاب کردن مادر بزرگ استفاده می شود. به مادر بزرگ عزیز هم می گویند.
علی باقری
مادر : اصل این کلمه ام عربی می باشد و این کلمه در زبان سومری آما و در زبان ترکی آنا - آنه و در فارسی ننه و در برخی تلفظهای عربی یوما و درکره ای یوماجی و در سوریانی باستان آماتِرا به معنای (دارنده خصلت مادری) و در یونانی میتِرا می باشد همچنین آناهیتا که تلفظ یونانی ناهید می باشد در اصل آناشیدا به معنای مادر خورشید یا مادر روشنائی بوده است .
ایرزاد
مادر
واژه مادر هم ریشه با :
انگلیسی : mother
آلمانی : Mutter
است که به مینه ماده دار یا کسی که ماده یا نوزادی را میزایاند :
مادَر : ماد- اَر
ماد = ماده ، -اَر = پسوند کُنندگی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مادر عکس   • مرگ مادر   • متن مادر   • غم مادر   • مادر شعر   • انشا مادر   • فوت مادر   • مادر و پدر   • معنی مادر   • مفهوم مادر   • تعریف مادر   • معرفی مادر   • مادر چیست   • مادر یعنی چی   • مادر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی مادر
کلمه : مادر
اشتباه تایپی : lhnv
آوا : mAdar
نقش : اسم
عکس مادر : در گوگل

آیا معنی مادر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )