برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1641 100 1
شبکه مترجمین ایران

لولی


مترادف لولی: قرشمال، قرشمال، کولی، لوری، روسپی، هرجایی، بی آزرم، بی حیا

معنی لولی در لغت نامه دهخدا

لولی. (ص نسبی ، اِ) منسوب به لول که به معنی بی شرمی و بی حیائی باشد. (از غیاث ). لوری. فیج. غره چی. زط. چیگانه.زنگاری. کولی. غربالبند. غرچه. قرشمال. سوزمانی. توشمال. زنگانه. کاولی. کابلی. کاول. کاوول. بکاوول. بکاول. زرگر کرمانی. گیلانی. حرامی. لوند. غربتی. یوت.الواط. سرودگوی کوچه ها و گدای در خانه ها و در هندوستان زن فاحشه و قحبه را گویند. (برهان ) :
این دل سرگشته همچون لولیان
بار دیگر جای مسکن میکند.
خاقانی.
اگر شجاع الدین عقل غالب آید نفس لولی باش لوند شکل هر جانشین یاوه روی را اسیر کند. (کتاب المعارف ).
با ترکتاز طره ٔ هندوی تو مرا
همواره همچو بنگه لولی است خان و مان.
کمال اسماعیل.
مهبط نور الهی نشود خانه ٔ دیو
بنگه لولی کی منزل سلطان گردد.
کمال اسماعیل.
مشک لولی نه لایق طیب است
روستائی که می خورد عیب است.
اوحدی.
حب ّ لولی گر از شکر باشد
حبةالقلب را بتر باشد.
اوحدی.
ز مهر آینه لولی زن سپیده فروش
ز فرق خود قصب زرد ماهتاب نهد.
بدر جاجرمی.
زهی ترک کمان ابرو دو چشمت راست پیوسته
سنانهاگرد بر گرد دو لولی طفل بازیگر.
بدر جاجرمی.
صبا زآن لولی شنگول سرمست
چه داری آگهی چون است حالش.
حافظ.
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را.
حافظ.
لولئی با پسر خود ماجرا میکرد که تو هیچ کاری نمی کنی و عمر در بطالت به سر می بری... (منتخب لطائف عبید زاکانی چ برلین ص 141).
باده و چنگ و شاهد و لولی
عقلها را دهند معزولی.
هدایت.
تیغ غزا مرد نکو را بود
تیغ زبان لولی کو را بود.
و رجوع به لولیان شود.
|| نازک و لطیف و ظریف. (برهان ).

معنی لولی به فارسی

لولی
ژان باپتیست ویولون زن و آهنگساز ایتالیایی ( و. فلورانس ۱۶۱۲ - ف. ۱۶۸۷ م . ) . وی بیشتر زندگی خود را در فرانسه گذراند و آهنگهایش سبک دراماتیک پیدا کرد . لولی مدافع سبک فرانسه گردید و اپراهای فرانسوی از جمله اپرای : [ آلسست و بالت : [ پیروزی عشق ] را ساخت .
لوری، کولی، جوان خوش اندام وبانشاطوسرمست
( اسم ) ۱- کولی کاولی قرشمال غریب اشمار جمع : لولیان : فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهر آشوب چنان بردند صبر ازدل که ترکان خوان یغمارا . ( حافظ . ۲ ) ۳- فاحشه روسپی .
لوری . فیج . غره چی زط . چیگانه . زنگاری . کولی غربال بند . غرچه . قرشمال سوزمانی . توشنال . زنگانه . کاولی کابلی . کاول . کاوول . بکاوول زرگر کرمانی . گیلانی . حرامی . لوند . غربتی . یوت . الواط . سرود گوی کوچه ها و گدای در خانه ها و در هندوستان زن فاحشه و قحبه را گویند .
[ گویش مازنی ] /looley/ ادرار
( صفت ) لولی صفت .
( اسم ) قحبه خانه فاحشه خانه .
( اسم ) فرزند لولی غریب زاده .
۱- مانند لولیان رفتار کردن . ۲- فساد زن : لولی گری تخم نیست که بکارند .
نام موضعی به تنکابن مازندران
نام وی محمد و از شوریدگان بیسر و سامان آن مملکت بود و به شیوه مجذوبان و دیوانگان سلوک می نمود .
آنکه مانند لولی بود همچون لولی : دلم رمید. لولی وشی است شورانگیز دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز . ( حافظ .۱۸٠ )

معنی لولی در فرهنگ معین

لولی
(ص نسب .)۱ - کولی ، بی خانمان . ۲ - بی شرم ، بی حیا.

معنی لولی در فرهنگ فارسی عمید

لولی
۱. کولی.
۲. جوان خوش اندام، بانشاط، سرمست، سرودگو، و مطرب: صبا زآن لولی شنگول سرمست / چه داری آگهی؟ چون است حالش؟ (حافظ۲: ۴۰۴)، فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب / چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را (حافظ: ۲۲).
لولی مانند، مانند لولی، زیبارو.

معنی لولی به انگلیسی

tipsiness (اسم)
مستی ، لولی ، سرخوشی
gipsy (صفت)
کولی ، لولی

لولی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ماهان
مستِ مست؛ پاتیل؛ لولِ لول
مرتضی
لولی در فرهنگ ادبیات به معنای زیبا رو است
سعید
آنقدر عاقل است که ساز دیوانگی می کند؛
اراده ی او بر بی اراده بودن است؛
معتقد است به گذرا بودن دنیا و بیهوده گی آن؛لولی دلیلی برای هشیاری نمی داند و عمر را کوتاه تر از آن میشمارد که به غم و غصه بگذراند
ب. الف. بزرگمهر
کولی، بیخانمان

لولی همراه با �ی� هماوندی (نسبت) گرفته شده از واژه ی هندی ـ ایرانیِ �لول� از آرش های زشت و زیبای گوناگونی از آن میان، مَست و مَلنگ، سرخوش، شوخ چشم، بی آزرم، روسپی برخوردار است؛ ولی در بنیاد خود، بیشتر به آرشِ کولی (لوری) و بی خانمان است. کارواژه ی �لولیدن� به آرشِ �چون کِرم در جای خود جنببدن� از همین واژه گرفته شده است. واژه ی �لول� (lol) به آرشِ �سرخوشی� در یکی از شاخه ی بنیادین زبان های اروپایی و شاید بنیادی ترین از میان پنج شاخه ی بنیادی زبان های اروپایی: �ژِرمنی�، کم و بیش همگی ریشه گرفته از زبان مرده ی �سانسکریت� و همریشه با هر دو شاخه ی بنیادی زبان های �ایران خاوری� و �ایران باختری� نیز به همان آرش و بگمان بسیار اشاره به سرخوشی کولیوار دارد.

از برابرهای یاد شده در بالا، �بیشرمی� و �بی حیایی� و �بی آزرمی� را پیامد چیرگی کیش اسلام و آیین های آندر فرهنگ توده ی مردم و گونه ای کژدیسگی در آرش های گوناگون واژه ی �لولی� می دانم.
عباس
در کرمان به کولی های دوره گرد لولی گویند و واژه لولی مثالهای فراوانی در محاوره مردم آن دیار بوجود آورده است ، مانند: لولی بازی درمیارد (خیلی شلوغ میکند) ، محله لولیا (شلوغ و درهم وبرهم بی صاحب) ، عجب لولیه (بی شرم و حیا وبی ادب)، خونه لولی ها (کثیف و بی نظم وانضباط) ، ساخت لولی ها (بدرد نخور و بی دوام)، مثل لولی ها ( بیشتر قیافه ها رو میگن که خیلی با دیگران متفاوت باشد و از نظر دیگران هم زشت مثلا شقیقه های چکمه ایی خیلی غلیظ یا پوشیدن لباسهای خیلی ناجور)
علی باقری
لولی: کولی
((گاه ناهید، لولی ِ رعنا
کُنَدَت بادْ سار و باده گُسار))
دکتر شفیعی کدکنی در مورد این واژه می نویسد:((در اصل به معنی افراد طوایف چادر نشین و کوچ کننده که در سراسر جهان پراکنده اند gypsy ولی در ادب فارسی همواره با مفهومی از زیبایی همراه با عدم عفاف و پرهیز، تصویر شده است.))
(تازیانه های سلوک، نقد و تحلیل قصاید سنائی، دکتر شفیعی کدکنی،زمستان ۱۳۸۳، ص۳۶۳.)
TeLePaThiCallY
فردی از هم گستیخته و نا مرتب
رومان
لولی نام یکی از طوایف کولی (Gypsy) در ایران، از مردمان رومان ساکن ایران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی لولی بربط زن   • لولی وش یعنی چه؟   • لولی چیست   • لولی وش مغموم   • ای لولیان یک لولی   • قوم لولی   • لولی یعنی   • معنی لولیان   • مفهوم لولی   • تعریف لولی   • معرفی لولی   • لولی یعنی چی   • لولی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لولی

کلمه : لولی
اشتباه تایپی : g,gd
عکس لولی : در گوگل

آیا معنی لولی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )