برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1400 100 1

لش

/laS/

مترادف لش: بی حال، بی عار، بی غیرت، بیکاره، تن آسا، تنبل، لاابالی، تن، جسد، لاشه، مردار، گل ولای، لجن، سماق

معنی لش در لغت نامه دهخدا

لش. [ ل َ ] (اِ) لاشه. لاش. جیفه.مردار. جسد بیروح. جسم حیوان روح بشده. || کشته و پوست کنده ٔ گاو و گوسفند و امثال آن. گاو وگوسفند کشته و پوست برکنده. رجوع به لاشه و لاش شود. || (ص ) کنایه است از سخت بیکاره و کاهل. سخت تنبل. که تن به کار ندهد. که در پی تحصیل روزی زن و فرزند و کسان نباشد. || در تداول عامه ، کنایه است از بی عار. بی غیرت. نامرد. نهایت بی غیرت.

لش. [ ل َ ] (اِ) (به لهجه ٔ طبری ) زمین آب دار.

لش. [ ل َش ش ] (ع اِ) تتم. (منتهی الارب ). سماق. رجوع به سماق شود. || ماش. (منتهی الارب ).

لش. [ ل َش ش ] (ع مص ) راندن. (منتهی الارب ).

لش. [ ل ُ ] (اِ) مخفف لوش که لجن باشد و آن گل و لای تیره و سیاه است که در ته تالابها و بن حوضها بهم میرسد. (برهان ). گل تیره باشد که در بن حوض و سیه آبها بهم رسد و آن را لوش نیز خوانند :
صاف باشد زلال دولت تو
تیره شد آب دشمنانْت ز لش.
پوربهای جامی (از جهانگیری ).
همان لژن که مرقوم شد آن را لوش نیز گویند. (آنندراج ).

لش. [ ل ُ ] (اِخ ) نام کرسی بخش در «آندر - اِ - لوآر»، واقع در 37 هزارگزی جنوب شرقی تور نزدیک اندر به فرانسه ، دارای راه آهن و 4760 تن سکنه. و آنجا مولد آلفرد دووینیی است.

لش. [ ل ُ ] (اِخ ) نام قصبه ٔ مرکز قضا به آرنائودستان ، در سنجاق اشقورده ، واقع در 36 هزارگزی جنوب شرقی اشقورده. دارای 5300 تن سکنه و چهارسوقی مشتمل بر هشت باب دکان و بازار یکشنبه ٔ دائم و چهار جامع. هوای قصبه به علت مردابهائی که براثر طغیان نهر در این بوجود آمده بسیار سنگین و غیرقابل تحمل است لذا اکثر اهالی در دامنه ٔ تل مورکینه مسکن گزیده و خانه های مرتفع و قشنگ با باغ و باغچه و گل و گیاه بوجود آورده اند و تلّی به شکل هرم میان این قسمت و قصبه دیده میشود. بدانجا قلعه ٔ قدیمی و تالابی از دوران وندیک ها هست. در زمان وندیک ها این قصبه ابنیه و عمارات عالی و استحکاماتی موافق زمان داشت و از پنج کلیسا که از آن زمان به یادگار مانده یکی را به جامع تبدیل کردند و فعلاً ویران است و اگر از روی تحقیق اسکندربیک مشهور را در حظیره ٔ جامع فوق دفن کرده باشند فعلاً محل آن معلوم نیست و دو کلیسای دیگر را نیز الیوم به جامع مبدل ساخته اند. این قص ...

معنی لش به فارسی

لش
لاش، لاشه، تنبل، بیکاره، سست وبیحال
( اسم ) راکد ایستاده لشاب .
نام قصبه آرنائودستان در سنجاق اشقورده واقع در ۳۶ هزار گزی جنوب شرقی اشقورده .
[ گویش مازنی ] /lash/ سرداب - زمین گل آلود و پرآب & بی تحرک & چرک بدن & در آغل و مزرعه که از شاخه ی درخت ساخته شود - نوعی پارچه ی پشمی & لاشه - افسار ۳روباه ۴دروازه ی چوبی & نام قسمتی از زمین های کشاورزی دشت سر آمل
( اسم ) ۱- جایی که در آن آب ایستاده ودر وی علف و نی بروید باتلاق . ۲- آب آلوده و کثیف مانند آب کشتارگاه و غیره
بیعاری هرزگی . یا لش بازی در آوردن . بیعاری کردن هرزگی کردن .
[ گویش مازنی ] /lash bazooen/ هموار کردن زمین شالی زار به آب بسته شده، توسط گاو یا اسبی که چوب صافی به دنبال خود می کشد - آلوده به لجن و گل و لای شدن
[ گویش مازنی ] /lashebe/ بوی تعفن مرداب – بویی که از مانداب برخیزد
[ گویش مازنی ] /lesh bayten/
[ گویش مازنی ] /lesh pas hedaaan/ چرک پس دادن
[ گویش مازنی ] /lash pesht/ مرتعی در جنوب روستای کوهپر نوشهر
( صفت ) ۱- آنکه لاشه خورد جیفه خوار . ۲- کرکس .
( صفت ) ۱- آنکه لاشه خورد جیفه خوار . ۲- کرکس .
[ گویش مازنی ] /lash daket/
[ گویش مازنی ] /lash sar/ از ...

معنی لش در فرهنگ معین

لش
( ~ .) (اِ.) لاشه ، جیفه .
(لُ) (اِ.) گل و لای تیره که در بن حوض و ته تالاب باشد، لجن .
(لَ) (ص .) بی کار، تنبل ، بی عار.
(لَ) (حامص .) (عا.) هرزگی ، حرکاتِ جلف و سبک .
(لَ شُ)(ص مر.) بی غیرت ، بی عار.
(لَ کِ یا کَ) (ص فا.) = لش کشنده : ۱ - ارابه و جز آن که با آن لش گوسفند را به دکان های قصابی برند. ۲ - مردی که لش گوسفند را به دوش در لش کش نهد یا از آن برگیرد و به دکان قصابی برد.
(لَ. کِ) (حامص .) مرده کشی .

معنی لش در فرهنگ فارسی عمید

لش
۱. لاشۀ انسان یا حیوان، مردار.
۲. جسد ذبح شدۀ حیوان.
۳. [مجاز] تنبل، بیکاره.
۴. سست و بی حال.
= لجن
۱. وسیله ای که با آن لاشۀ گاووگوسفند را به قصابی می برند.
۲. آن که لاشۀ گاووگوسفند را به قصابی می برد.
۳. وسیله ای که در آن جسد مرده را حمل کنند.

لش در دانشنامه ویکی پدیا

لش
لش، روستایی از توابع بخش سردار جنگل شهرستان فومن در استان گیلان ایران است.
این روستا در دهستان سردارجنگل قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۸ نفر (۶خانوار) بوده است.
لش (به آلمانی: Lech) یک منطقهٔ مسکونی در اتریش است که در ناحیه بلودنتس واقع شده است. لش ۹۰ کیلومتر مربع مساحت دارد ۱٬۴۴۴ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
فهرست شهرهای اتریش
مختصات: ۳۶°۳۲′۰″ شمالی ۵۱°۱۱′۲۷″ شرقی / ۳۶٫۵۳۳۳۳°شمالی ۵۱٫۱۹۰۸۳°شرقی / 36.53333; 51.19083
لش سر، روستایی است از توابع شهرستان کلاردشت در استان مازندران ایران.
این روستا در شهرستان کلاردشت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۲۶ نفر (۳۶خانوار) بوده است.
لش ماهی یا ماهی سفید رودخانه ای (نام علمی: Squalius cephalus) نام یک گونه از تیره کپورماهیان است.
لش ماهی آتشین (نام علمی: Hemitremia flammea) نام یک گونه از تیره کپورماهیان است.
لش ماهی آناتولی (نام علمی: Squalius anatolicus) نام یک گونه از تیره کپورماهیان است.
لش ماهی اسپانیایی (نام علمی: Squalius carolitertii) نام یک گونه از تیره کپورماهیان است.
لش ماهی بغل ...

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

معنی لش به انگلیسی

lumpish (صفت)
کودن ، لخت ، سنگین ، گنده ، لش ، تنه لش
sluggish (صفت)
کند ، تنبل ، اهسته رو ، بطی ء ، کساد ، لش ، گرانجان

معنی کلمه لش به عربی

لش
معظم
کتلة

لش را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
سست.بیحال.لشت
Lash
تارا
بی حال ، به درد نخور
کیوان
در زبان لری بختیاری به معنی
سست.بیحال.جسد
محمد
در زبان کردی به جان - بدن- وجود
سعدا
سست، بی حال، بی انظباط، بی نظم، شل وول
سعدا
سست، بی حال، بی جان، بی نظم، شل وول

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• تریپ لشی   • تکست دپ دخترونه   • تیپ لشی دخترونه   • تکست شاخ رپ   • تکست لشی   • تکست دپ خاص   • تکست باحال برای اینستاگرام   • تکست شاخ بازی   • معنی لش   • مفهوم لش   • تعریف لش   • معرفی لش   • لش چیست   • لش یعنی چی   • لش یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لش
کلمه : لش
اشتباه تایپی : ga
آوا : laS
نقش : صفت
عکس لش : در گوگل

آیا معنی لش مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )