برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1461 100 1

لسان

/lesAn/

مترادف لسان: زبان، سخن، کلام، گفتار، لغت

برابر پارسی: زبان

معنی لسان در لغت نامه دهخدا

لسان. [ ل ِ ] (ع اِ) زبان. زفان. مفصل. مِذرَب. (منتهی الارب ). گوشت پاره ٔ متحرکی که درون دهان واقع است :
به لسانش نگر که چون بلسان
روغن دیریاب میچکدش.
خاقانی.
من قلب و لسانم به هواداری و صحبت
اینها همه قلبند که پیش تو لسانند.
سعدی.
لسان ، زبان حیوانات است سریع الانحدار و مرطب بدن و با ادویه ٔ حارّه مولد منی و سریع الاستحالة بخلط متعفن و مصلحش سرکه و گشنیز و زیره است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). در ذیل تذکره ٔ ضریرانطاکی آمده است : المراد به هنا العضوالمعروف من الانسان والقول فی امراضه من ورم و ثقل وغیرهما. اما ثقله ان کان جبلیا فلاعلاج له اوطارئاً و اسبابه انحلال البلغم فی اعصابه واحد الاخلاط اللزجة و قدیکون لطول مرض منهک وتنازل الحوامض فی الکلیة علی الخوی فیضعف العصب و علامته تلونه بلون الخلط و تقدم السبب (العلاج ) ان کان عن البلغم فالاکثار من الایارج او عن السوداء فمن مطبوخ الافتیمون باللازورد و قد یفصد ماتحته من العروق لتحلل ماجمد ثم یدلک بالمحللات ثم العسل ثم الفستق خصوصاًقشره الاعلی والفلفل والخردل خصوصاً دهنه والقسط و الشلبیثا ترکیب مجرب فی امراض اللسان کلها و کذا تریاق الذهب و اما اورامه فسببها اندفاع احدالاخلاطو علاماتها معلومة و ربما انفتح اللسان بفرط الرطوبةو یسمی الدلع (العلاج ) یفصد فی الحار و یکثر من امساک ماء الخس و عنب الثعلب و لبن النساء و ماء الکزبرةو ینقی البارد بالقوقیا و الایارج و یمسک ماء الحلبةوالعسل و یدلک بالزنجار و البورق و البصل و حماض الاترج و فی الکرنب خواص عجیبة مطلقا و القلاع بثور فی الفم و اللسان سببها مادة اکالة و رطوبة بورقیة و فساد ای خلط کان تنشر کالساعیة و اسلمها الابیض و الاحمر و اردأها الازرق والاخضر و لاسلامة معهما قطعا و اما الاسود فمع التلهب والحرقة قتال و یکثر القلاع فی الاطفال لفرط الرطوبة و علاماته علامة الاخلاط. (العلاج ) اخراج الدم فیه ولو بالتشریط ان تعذر الفصد و التنقیة ثم الوضعیات و اجودها للحار عصارة حی العالم والکزبرة و ماء الحصرم بالعسل والطین الارمنی او المختوم والکثیرا بماء الورد و فی البارد بالاصفر و العاقر قرحا و الزنجار والخردل والعفص بطبیخ الخل و من المجرب ورق الزیتون مضغاً و رماد الرازیانج ...

معنی لسان به فارسی

لسان
زبان، السنه جمع
( اسم ) ۱- زبان زفان : بلسانش نگر که چون بلسان روغن دیر یاب میچکدش . ( خاقانی لغ. ) ۲- لغت زبان ( گفتگو ) : لسان فارسی لسان عربی ۳- سخن کلام حیف است بلبلی چو من اکنون درین قفس با این لسان عذب که خامش چو سوسنم . ( حافظ .۲۳۶ ) جمع : السن السنه . ۴- زبان. ترازو . ۵- گاوزبان .
درختی بسیار خار است به قدر قامتی بیش بالا نرود و برگش به رنگ مورد بود صمغش گویند کندور است .
۱- ( اسم ) آنکه اسرار نهلانی و پنهان گوید : و از القای لسان الغیب این کتاب به کتاب روضات الجنات فی اوصاف مدینه الهرات موسوم گشت . ۲- لقب خواجه شمس الدین محمد حافظ .
( اسم ) زنگی دارو
( اسم ) گیاهی است آبزی از تیره نایاداسه و از رده تک لپه ییها . این گیاه علفی است و دارای ساقه خزنده و برگهای قلبی شکل متقابل و شفاف است . گلهایش سبز رتنگ و کوچک و دارای آرایش سنبله میباشند . از عصاره انساج اسن گیاه جهت رفع خارش های جلدی و مخاطی استفاده مینمایند سنبله آبی جار النهر .
پیش رفتگی آب در خاک . خلیج
( اسم ) پیش رتفتگی خاک در آب دماغه
پیش رفتگی خاک در آب . دماغه
نبات کثیر الفروع مربع طویل الاوراق فیه خشونه .
( اسم ) گاو زبان .
گاو زبان و آن گیاهی داروئی باشد نباتی است مفرح گرم و تر .
( اسم ) زبان حال
زبان حال
( اسم ) ۱- زبان حق ( خدا ) ۲ - انسان کامل ( چون مظهریت اسم متکلم است )
عمر
لس ...

معنی لسان در فرهنگ معین

لسان
(لِ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - زبان . ج . السنه ، السن . ۲ - سخن ، کلام .
(لِ نُ لْ غَ) [ ع . ] (ص مر. اِمر.) ۱ - آن که اسرار نهانی و پنهان گوید. ۲ - لقب خواجه شمس الدین محمد حافظ غزل سرای نامی ایران .

معنی لسان در فرهنگ فارسی عمید

لسان
زبان.
* لسان حال: آنچه از صورت ظاهر که دلالت بر کیفیت و حالت درونی بکند.
= گاوزبان
= بارهنگ
= زبان گنجشک
آن که اسرار نهانی گوید. &delta، لقب خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی.

لسان در دانشنامه اسلامی

لسان
معنی لِسَانٌ: زبان - گویش
معنی صِدْقٍ: راستي - درستي - نيکي (در عبارت "لِسَانَ صِدْقٍ " يعني زباني که جز به راستي سخن نمي گويد و در عبارت "مَقْعَدِ صِدْقٍ " منظور اين است که ميان مجلس و جايگاه آنان و صدق عمل و ايمانشان رابطهاي هست . صدق در اصل به معناي اين است که گفتار و يا خبري که داده م...
معنی يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ: به او اشاره اي نادرست مي کنند - به او نسبتي نادرست مي دهند (الحاد به معناي انحراف است .عبارت "ﭐلَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي ءَايَاتِنَا "يعني : کسانيکه آيات ما را از جايگاه واقعيش منحرف مي کنند و تغيير مي دهند و به تفسير و تأويلي نادرست متوسل مي شوند.الح...
ریشه کلمه:
لسن‌ (۲۵ بار)

«لِسان» در این گونه موارد، به معنای یادی است که از انسان در میان مردم می شود و هنگامی که آن را اضافه به «ِصْدق» کنیم و «لسان الصدق» بگوئیم، معنای یاد خیر، نام نیک و خاطره خوب در میان مردم است.
زبان. لغت. مثل . . که مراد از هر دو زبان است و مثل . . که مراد لغت است مثل زبان عربی، زبان فارسی و غیره. جمع آن در قرآن السنه است . در آیه . مراد اختلاف لغات است. * . گره از زبان من بگشای منطقم را روان کن تا سخنم را بفهمند. راغب گوید: موسی در زبان عقده و گره نداشت غرض قدرت تکلم است (روانی منطق) ما را در باره عقده زبان موسی «علیه السلام» سخنی است که در«عقد» و «بان تبین» گفته‏ایم. در باره این مطلب که موسی در بچگی در نزد فرعون اخگر را به دهان گذاشت زبانش سوخت و معیوب شد دلیل روشنی در دست نیست و آن در مجمع و غیره بلفظ «قیل - روی» نقل شده است. در المیزان از الدرالمنثور از اسماء و در برهان دو حدیث از اسماء بنت عمیس و ابن عباس نقل شده که اسماء گوید: رسول خدا«صلی الله علیه واله» را دیدم در کنار ثبیر می‏فرمود: روشن باد ثبیر روشن باد ثبیر( ثبیر کوهی است در کنار مکه و آبی است در دیار مزینه ظاهرا اولی مراد است) بعد گفت: اَلَّلهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِما سَئَلَکَ اَخیِ مُوسی اَنْ تَشْرَحَ لی صَدْری وَ اَنْ تُیَسِرَ لی اَمْری وَ اَنْ تَحُلَّ عُقْدِةً مِنْ لِسانی یَفْقَهُوا قَوْلی وَ اجْعَلْ لی وَزیراً مَنْ اَهْلی عَلِیاً اَخی اُشْدُدْ بِهِ اَرْزی وَ اَشْرِکْهُ فی اَمْری کَیْ نُسَبِحَکَ کَثیراً وَ ...


لسان در جدول کلمات

لسان الغیب
حافظ
لسان الغیب شیرازی
حافظ
پنجم در لسان عرب
خامس
زیرک در لسان حافظ
رند
از آنسو زیرک در لسان حافظ است
دنر

معنی لسان به انگلیسی

language (اسم)
زبان ، لسان ، کلام ، تکلم ، سخنگویی

معنی کلمه لسان به عربی

لسان
لغة
سيولة

لسان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمدیاسین
این واژه از اساس پارسى و پهلوى ست و تازیان (اربان) آن را از واژه پهلوىِ لِسان Lesan به معناى زبان برداشته معرب نموده و گفته اند: اللِسان ، لسانیّ ، لسانیّات ، السن ، ألسنة و ... !!!! همتایان دیگر آن در پارسى اینهاست: زبان Zaban (پهلوى : زَوان ، اوزْوان
، هوزْوان ) ، زوفان Zufan (پهلوى: زبان) ، شینا Shina (پهلوى: زبان ، کلام) ، زیمان Ziman (کردى: زبان ، کلام)
فر کیانی
واژه یا لغت لِسان در فرهنگ واژگان پهلوی به شکل لسان les�n و به ماناک زبان آمده است! ارب ال رو به آن افزوده و از آن لغت های السن و السنته را جعل کرده است.
فر کیانی
واژه یا لغت لِسان در فرهنگ واژگان پهلوی به شکل لسان lesan و به ماناک زبان آمده است! ارب ال رو به آن افزوده و از آن لغت های السن و السنته را جعل کرده است. کارواژه ی لیسیدن و لیس زدن از همین لغت هست.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• مردم بی شرم و بد زبان در حل جدول   • بی شرم در جدول   • لسان نیوز   • معنی بی شرم و حیا   • مردم بی شرم و بدزبان در حل جدول   • معنی بی حیا در جدول   • مردم بی شرم و بد زبان در جدول   • پاکتر در حل جدول   • معنی لسان   • مفهوم لسان   • تعریف لسان   • معرفی لسان   • لسان چیست   • لسان یعنی چی   • لسان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لسان
کلمه : لسان
اشتباه تایپی : gshk
آوا : lesAn
نقش : اسم
عکس لسان : در گوگل

آیا معنی لسان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران