برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

لجوج

/lajuj/

مترادف لجوج: تخس، جسور، خودراء ی، خودسر، خودکامه، خیره سر، زکاره، ستیزه جو، ستیزه کار، ستیهنده، کله شق، گستاخ، مستبد، معاند، یک دنده

برابر پارسی: ستیهنده

معنی لجوج در لغت نامه دهخدا

لجوج. [ ل َ ] (ع ص ) ستیهنده. لجوجة (الهاء للمبالغة). (منتهی الارب ). ژکاره. (لغت نامه ٔ اسدی ). ستیزه کیش. (مهذب الاسماء). عنید. ستهنده. (دهار) (زمخشری ). لج کننده بسیار. لج باز. خِلف ْ. (منتهی الارب ). ستیزه کننده. سِترگ. (فرهنگ اسدی نسخه ٔ نخجوانی ). سپیدچشم. ستیزنده. (حاشیه ٔ لغت نامه ٔ اسدی نخجوانی ). یکدنده. یک پهلو. حکر. ستیزه کار. عنود. کله ّشق. خیره چشم. سرسخت. سخت سر: مردمان آمل ضعیفند ولیکن گوینده و لجوج و ایشان را جای سخن بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 470). امیر ماضی [محمود] چنانکه لجوجی و ضجرت وی بود یکروز گفت. (تاریخ بیهقی ص 179). با آنکه چنین حدود نگاهداشتی لجوجی بودی از اندازه گذشته. (تاریخ بیهقی ص 396). ابوالقاسم کثیر را بباید گفت تا خویشتن را بدودهد و لجوجی و سخت سری نکند. (تاریخ بیهقی ص 371).
این لجوجیت سخت پیکاریست
وان رکیکیت سست پیمانیست.
مسعودسعد.
تا گرفتاری تو در عقل لجوج
از تو این سودا همه سودا بود.
عطار.
هر که در عقل لجوج خویش ماند
زین سخن خواند مرا دیوانه ای.
عطار.
چند گوئی ای لجوج بی صفا
این فسون دیو پیش مصطفا.
مولوی.

معنی لجوج به فارسی

لجوج
ستیزه کار، ستیهنده، لجباز
( صفت ) ستیزه کننده ستهنده یک دنده : مردمان آمل ضعیف اند ولیکن گوینده و لجوج ...

معنی لجوج در فرهنگ معین

لجوج
(لَ) [ ع . ] (ص .) بسیار لج باز و یک دنده .

معنی لجوج در فرهنگ فارسی عمید

لجوج
ستیزه کار، ستیهنده، لجباز.

لجوج در جدول کلمات

لجوج
یکدنده
لجوج | گستاخ
خیره سر

معنی لجوج به انگلیسی

persistent (صفت)
پایا ، مزمن ، مصر ، ماندگار ، مداوم ، لجوج ، سمج ، مقاوم ، ایستادگی کننده
opinionated (صفت)
خود رای ، خود سر ، لجوج ، مستبد
dogged (صفت)
ترشرو ، یک دنده ، سخت ، سر سخت ، لجوج
obstinate (صفت)
خود رای ، یک دنده ، ستیز گر ، معاند ، خیره سر ، کله شق ، سر سخت ، لجوج
set (صفت)
دقیق ، روشن ، لجوج ، واقع شده
stubborn (صفت)
خیره ، ستیزه جو ، ستیزه گر ، ستیز گر ، سرکش ، ستیز جو ، معاند ، خیره سر ، کله شق ، سر سخت ، لجوج ، سمج
stuffy (صفت)
اوقات تلخ ، خفه ، بد اخم ، محافظه کار ، دلتنگ کننده ، لجوج
intractable (صفت)
ستیزه جو ، خود سر ، سرپیچ ، متمرد ، لجوج ، رام نشدنی ، لجوجانه
obstreperous (صفت)
دعوایی ، پر سر و صدا ، لجوج ، پر هیاهو ، غوغایی
pertinacious (صفت)
کله شق ، لجوج ، سمج
mulish (صفت)
ترشرو ، کله شق ، چموش ، لجوج ، قاطر مانند
obdurate (صفت)
بی عاطفه ، سنگ دل ، لجوج ، سخت دل ، سرخت
dour (صفت)
سخت ، لجوج
irrefragable (صفت)
لجوج ، تسلیم نشدنی ، رد نکردنی ، غیر قابل انکار و تکذیب
waspish (صفت)
کج خلق ، لجوج ، نیش دار ، زنبور وار

معنی کلمه لجوج به عربی

لجوج
اصرار , عنيد , فاسد , قاسي

لجوج را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی دوستی نوگورانی
سخت سر _ سرسخت
عظیمی
سماجت
زهرا توکلی اشغال
زنبور وار . نیش دار
سیدحسین اخوان بهابادی
غد. [ غ ُدد ] (ع ص ) در تداول عامه به معنی خودبین و بیشتر در جوان گویند: بچه ی غدی است، یک دنده، لجباز.
مثال، چقدر غدی!
غد بودن از صفات رذیله است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• لجوج در جدول   • معنی بازده   • معنی ابریشم سفید   • دیده ها   • معنی ناراست   • معنی منحنی   • پوست و پوشش   • معنی فیگور   • معنی لجوج   • مفهوم لجوج   • تعریف لجوج   • معرفی لجوج   • لجوج چیست   • لجوج یعنی چی   • لجوج یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لجوج

کلمه : لجوج
اشتباه تایپی : g[,[
آوا : lajuj
نقش : صفت
عکس لجوج : در گوگل

آیا معنی لجوج مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )