برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1624 100 1
شبکه مترجمین ایران

لب

/lab/

مترادف لب: چکیده، خلاصه، گزیده، مغز، خرد، عقل | شفه، لوچه، دهانه، کناره، لبه، حاشیه، ساحل، کنار، تپانچه، سیلی، کشیده

معنی لب در لغت نامه دهخدا

لب. [ ل َ ](اِ) شفه. (دهار). لحمی که در مدخل دهان واقع است. قسمت خارجی دهان که دندانها را پوشاند. پرده ٔ پیش دهان که دندانها را پوشاند.نام هر یک از دو قسمت گوشتالو و سرخ که جلوی دندانها قرار گیرد و دوره ٔ دهان را تشکیل دهد :
لب بخت پیروز را خنده ای
مرا نیز مروای فرخنده ای.
رودکی یا عنصری.
ای قبله ٔ خوبان من ای طرفه ٔ ری
لب را بسبید رک بکن پاک از می.
رودکی.
گوری کنیم و باده کشیم و بویم شاد
بوسه دهیم بر دو لبان پری نژاد.
رودکی.
از مهر او ندارم بی خنده کام و لب
تا سرو سبز باشد و برناورد پده.
رودکی.
بی قیمت است شکر از آن دو لبان او
کاسد شد از دو زلفش بازار شاه بوی.
رودکی.
هوش من آن لبان نوش تو بود
تا شد او دور من شدم مدهوش.
ابوالمثل.
بده داد من زان لبانت وگرنه
سوی خواجه خواهم شد از تو به گرزش.
خسروانی.
اندر غزل خویش نهان خواهم گشتن
تا بر دو لبت بوسه زنم چونش بخوانی.
عماره ٔ مروزی.
به رخساره چون روز و گیسو چو شب
همی دُر ببارید گفتی ز لب.
فردوسی.
هر آنگه که برگاه خندان شود
گشاده لب و سیم دندان شود...
فردوسی.
بر اندیشه ٔ شهریار زمین
بخفتم شبی لب پر از آفرین.
فردوسی.
به گودرز گفت این سخن درخور است
لب پیر با پند نیکوتر است.
فردوسی.
همی از لبت شیر بوید هنوز
که زد بر کمان تو از جنگ توز.
فردوسی.
سوی قیصرش برد سر پر ز گرد
دو رخ زرد و لبها شده لاجورد.
فردوسی.
چنین تا به نزدیک کوه سپند
لب از چاره ٔ خویش درخند خند.
فردوسی.
که بشنیده بود از لب بخردان
ز اخترشناسان و از موبدان.
فردوسی.
کاشکی سیدی من آن تبمی
تا چو تبخاله گرد آن لبمی.
خفاف.
چون غراب است این جهان بر من از آن زلف غراب
ارغوان ب ...

معنی لب به فارسی

لب
کناره چیزی، کناره دهان ازبالاوپایین روی دندان، خالص برگزیده چیزی، مغزچیزی، عقل خالص ازشوائب
( اسم ) سیلی تپانچه کاج .
ابن هود بن لب ابن سلیمان الجذامی .
[ گویش مازنی ] /lab/ پنهان – مخفی - پر سرریز ۳مچاله
لواب . نام نهری و رودخانه بکوه کیلویه فارس .
( مصدر ) لب را بکار داشتن : بپوزش بیاراست لب میزبان به بهرام گفت : ای گو مهربان . ( شا. لغ.: لب )
[cheilitis] [پزشکی] التهاب لب ها براثر عوامل گوناگون
دهی از دهستان فداع بخش مرکزی فداغ بخش مرکزی شهرستان لار .
کتابی است در تاریخ تالیف یحیی بن عبد- اللطیف قزوینی که در عهد صفویه نوشته شده.
[ گویش مازنی ] /leb bedaaen/ پر کردن – لبریز کردن
[ گویش مازنی ] /lab bedaa/ لبریز کرده
به علامت تاثر لبها را خاییدن گزیدن دندان بخشم یا اسف نمودن را .
( مصدر ) منقبض شدن عضلات لب پیش از گریه کردن( مخصوصا در مورد کودکان) : همچنین از دوری مادر و بیحوصلگی لب برچیدن و گری. پیشینش را از سرگرفت .
غرور و نخوت نمودن
چسبانیدن لب بر لب دیگری بوسه را .
جامه ای که گریبان ...

معنی لب در فرهنگ معین

لب
(لُ بّ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - خالص و برگزیده از هر چیزی . ۲ - مغز، مغز چیزی . ۳ - عقل . ج . الباب .
(لَ) [ په . ] (اِ.) ۱ - کنارة هر چیزی . ۲ - بخش بیرونی دهان . ، ~ چشمه بردن و تشنه برگرداندن کنایه از: رند و هوشیار و سیاست مدار بودن .
( ~ .) سیلی ، تپانچه ، کاج . ، تو ~ رفتن شرمسار شدن ، خجل شدن . ، ~تر کردن الف - سخن گفتن . ب - چیزی نوشیدن . ، ~گزیدن تأسف خوردن .
(لَ. بِ. لَ) (ص مر.) پر، مملو.
( ~ . پَ. زَ دَ) (مص ل .) سر ریز شدن .
( ~ . پَ دِ) (حامص .) شکستگی لبة چیزی .
( ~ . تَ. کَ دَ)(مص ل .) ۱ - کنایه از: آب آشامیدن . ۲ - (عا.) اشاره مختصر که به انجام کاری منجر شود.
( ~ . تَ دَ) (مص ل .) (عا.) سخن گفتن .
( ~ . چَ رِ) (اِمر.) نخود و کشمش و انواع میوه های خشک که در مجالس بزم و وقت صحبت با یاران صرف کنند، شب چره ، تنقلات .
( ~ .) (اِمر.) قسمی کفش ستبر و خشن سربازی .
( ~ . خا) (اِمر.) عمل دریافتن سخن گوینده از روی حرکت لب هایش .
( ~ . دَ) (مص ل .) بوسه دادن .
(لَ. سَ) (ص مر.) ساکت ، خاموش .
( ~ .) (ص فا.) داغ .
( ~ .) ( ...

معنی لب در فرهنگ فارسی عمید

لب
۱. (زیست شناسی) کنارۀ دهان از بالا و پایین که روی دندان ها را می پوشاند و جزء اندام سخن گویی است.
۲. کنارۀ چیزی.
۳. [مجاز] زبان یا دهان.
* لب برچیدن: (مصدر لازم) لب ها را به هم فشردن در هنگام غم یا پیش از گریه کردن، به ویژه در اطفال.
* لب بستن: (مصدر لازم) [مجاز] خاموشی گزیدن، سخن نگفتن.
* لب ترکردن: (مصدر لازم)
۱. ترکردن لب ها به آشامیدن جرعه ای آب یا شراب.
۲. [عامیانه، مجاز] کمترین سخن را بر زبان راندن، اشاره کردن.
* لب جویدن: (مصدر لازم)= * لب خاییدن
* لب خاییدن: (مصدر لازم) [قدیمی] دندان گرفتن لب از شرم یا تٲسف.
* لب دوختن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] خاموشی گزیدن، سخن نگفتن: مدتی می بایدش لب دوختن / از سخن تا او سخن آموختن (مولوی: ۱۰۱).
* لب فروبستن: (مصدر لازم)= * لب بستن
* لب گزیدن: (مصدر لازم)
۱. به دندان گرفتن لب.
۲. [مجاز] اظهار تٲسف، پشیمانی، یا تعجب: سوی من لب چه می گزی که مگوی / لب لعلی گزیده ام که مپرس (حافظ: ۵۴۶).
لبالب، پر، لبریز.
لب پر
= لب پر زدن: (مصدر لازم) بیرون ریختن مایع از ظرف هنگام تکان خوردن.
بشقابی که میان آن گود نباشد.
آن که تشنه است.
آن که لب کلفت و شکافته مثل لب خرگوش دارد.
آن که لب کلفت و آویخته مثل لب شتر دارد.
کسی که یکی از دو لب او شکافته باشد، لب شکافته، سه لنج، سلنج، سه لب.
گزیدن لب به دندان از شدت پشیمانی.
کسی که لب هایش از تشنگی خشک شده باشد، تشنه، بسیارتشنه.
...

لب در دانشنامه اسلامی

لبّ الأثر فی الجبر و القدر تقریر بخشی از مباحث اصول حضرت امام خمینی(ره) می باشد که توسّط آیت الله سبحانی به رشتۀ تحریر
درآمده است استاد سبحانی گرچه همۀ مباحث اصولی حضرت امام را نوشته و در مجموعه ای تحت عنوان «تهذیب الاصول»
به چاپ رسانده اند ولی بخاطر اهمیت این مساله این بخش از مباحث را به صورت جداگانه برای طالبان معارف
عقلی و اسلامی عرضه نموده است.
این کتاب در پنج فصل تدوین یافته است
لب التواریخ، تألیف یحیی بن عبداللطیف قزوینی (948ق)، خلاصه ای است از تاریخ عمومی تا سال 948ق که به زبان فارسی و در نیمه اول قرن دهم هجری نوشته شده است. این کتاب، توسط میر هاشم محدث، تصحیح شده است.
نویسنده در مقدمه کتاب می گوید که از جوانی به علت علاقه به تاریخ، به ثبت همه وقایع مهم و تاریخ وفات مشاهیر از هجرت تا عهد خود می پرداخت و بنابراین، انگیزه های تألیف این کتاب جامع، از دوران شباب برایش فراهم آمده بود تا آنکه آن را به دستور بهرام میرزا پسر شاه اسماعیل فراهم آورد و در ذی الحجه سال 948ق به پایان رسانید.
اکثر منابع، تألیف این کتاب را در سال 948ق نوشته اند. فقط استاد احمد منزوی، تألیف آن را بین سال های 944 تا 957ق مرقوم فرموده اند. در خود این کتاب، مؤلف پنج بار به 948 و یک بار به 957 اعتراف کرده است؛ پس می توانیم حدس بزنیم که قزوینی، تألیف این تاریخ را در 944ق شروع و در 948ق تمام کرده، ولی تا سال 957ق، مشغول اصلاح و تکمیل آن بوده است. شادروان محمدتقی دانش پژوه تاریخ نگارش کتاب را یک بار بین سال های 948 تا 954ق و بار دیگر، در سال 957ق می دانند.
کتاب با سه مقدمه از ناشر، مصحح و مؤلف آغاز و مطالب در چهار قسم و هر قسم در چندین فصل و باب، تنظیم شده است.
قزوینی نیز مانند سایر مؤلفین، در تألیف خود از منابعی سود جسته و با حفظ امانت، نام آن ها را آورده که عبارتند از:
لب اللباب فی طهارة ...


لب در دانشنامه ویکی پدیا

لب
لَب یکی از اعضای بدن در صورت انسان و خیلی از حیوانات است. لب از دو قسمت تشکیل شده که هر دو نرم، برآمده، قابل تحرّک و اولین عضوی است که غذا با آن در ارتباط است. لب دارای اعصاب لامسه است و در صحبت کردن هم درگیر است. تنها تفاوت لب بالایی با لب پایین این است که لب پایین از لب بالا یک مقدار بزرگ تر است. لب ها در انسان از جمله اندام حسی در هنگام رابطه هستند.
لب در شعر و ادبیات کاربرد و نقش زیادی دارد و بیشتر در معانی مهر و دلدادگی و سخن گویی استفاده می شود. در توصیفات روزمره، لب نازک را لب قیطانی، لب بسیار کلفت را گاه لب شتری، لب جمع شده رو به جلو را لب غنچه ای و لب تقریباً کلفت رو به عقب را لب برگشته می گویند.
Wikipedia contributors، "Lip،" Wikipedia، The Free Encyclopedia، http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Lip&oldid=207984587
عکس لب
لب آب، روستایی از توابع بخش سردشت شهرستان دزفول در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان دره کاید قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۲۸ نفر (۲۰خانوار) بوده است.
لبِ آب (انگلیسی: The Water Margin) فیلمی به کارگردانی وو ما است که در سال ۱۹۷۲ منتشر شد.
Shaw Brothers Studio
نیو وورد پیکچرز (1973 United States theatrical release)
Warner Home Video (1982 United States VHS release)
Siren Visual (2005 Australian DVD release)
Dutch FilmWorks (2006 Netherlands DVD release)
Future Film (2006 Finland DVD release)
Image Entertainment ، (2006 United States DVD release)
رده:شخصیت های در حاشیه آب
لبِ آب (نام های دیگر: یاغیان مرداب، هر مردی برادر است، مردان مرداب، مرداب های کوه لیانگ) یک داست ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های لب

لب از اعضای بدن در صورت انسان و خیلی از حیوانات است.
• «چون من ز لب یار بگویم سخنی/ شیرین سخنان ز شرم لب لیس شوند.»
• «لبت را زندگانی باد پیوست/ که من زنده به استظهار اویم.»
• «نام لب شهدآمیز تو می برم، لب من شهدآلوده می گردد.»
• «اگرچه از آتش گفتم زبان نسوزد، اما لب شیرین خوبان که رنگ آتش داد از آن هاست که از یاد او کام وقت شیرین گردد.»
• «لب چیست؟ جوهر والا، شکر بالا، خاتم عقیقی، عقیق رحیقی، لعل شهدآلود، حلوای بی دود.. غلاف ستاره، نبات دوپاره، رحیق نظری، عقیق جگری، مرجان جانی، مائدهٔ زندگانی… شعشعهٔ مذوّق، صهبای مروّق، عقیق لحمی، محض بی رحمی، رطب حلوایی، کمیت خرمایی… گوشن لعل رنگ و لعل گوشت رنگ، دو گواه خون، دو شیرین موزون، روح نه اما حیاتی، نقره نی اما نباتی.» -> ضیاءالدین نخشبی در چهل ناموس؛ ناموس پانزدهم در مناقب لب

لب در جدول کلمات

لب
شفه
لب از سخن فروبسته
ساکت
لب کلفت
لفج
خاموشی و لب فرو بستن
سکوت
رژ لب خانم ها
ماتیک
سازی که با لب نواخته می شود
نیلبک
سخن زیر لب از خشم
ژک
سخنی که از روی خشم زیر لب گویند
زک
شکفته شدن لب ها
خنده
گرداگرد لب و دهان
نس

معنی لب به انگلیسی

bank (اسم)
کنار ، بانک ، ساحل ، لب ، ضرابخانه ، سیل گیر ، خامه
brink (اسم)
کنار ، مرز ، لب ، حاشیه ، طره
shore (اسم)
ساحل ، لب ، کنار دریا ، کرانه
nucleus (اسم)
هسته ، لب ، اساس ، مغز
lip (اسم)
کنار ، بیان ، لب ، لبه
cheek (اسم)
لب ، گونه ، لغاز
puss (اسم)
لب ، گربه ، دخترک ، چهره ، زن جوان

معنی کلمه لب به عربی

لب
حافة , خد , شفة , قط , مصرف
شاطي
أَترَعَ
مذاق
ذراع
مصغر
قطع
فحوي , قلب
تمتم
احمر الشفاه
احمر الشفاه

لب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مریم قاسمی
شفه
میثم نوروزی
ذهن هم میشه
علی باقری
لب : در زبان پهلوی نیز لب تلفظ می شده در گیلکی لپ و در کردی با لفظ لوچ . لبه به قسمت بیرون زده ی هر چیزی گفته می شود . لبه از لب ه ترکیب شده و ه در آن پسوند شباهت می باشد به معنی لب مانند . این عضور بدن به خاطر اینکه از بدن به بیرون بر آمده با این لفظ خوانده شده . واژه لب در بسیاری از زبان ها همریشه می باشد . در زبان های زیر دقت کنید .
کردی : لچ ، ایتالیایی labbro
Fino al punto di farmi sanguinare le labbra.آنقدر بوسيدمش که از لب هام خون جاري شد.
فیلیپینی labi ، ازبکیLabios ، گالیسیایی Labios ، پرتغالی Labios ، تاجیکی Laboni ، لائوسی labrum
هوسیایی Lebe ،
فرانسویlevres مثال ( Mes levres me font mal. اما لبهام بدجور زخم شده)
ایرلندی ، گیلی اسکاتلندی Liopal ،
انگلیسی Lips ( لبهاشان یکسر سرد بود. their lips would touch )
آفریکانس lip ، تلوگوییLip ، دانمارکیLip ، سوئدیLip ، مالاگاسیاییLip ، نروژی Lip ، اسپانیاییLipoj
آلمانی Lippen بي رنگي لب ها و ناخن ها (Verfarbung der Lippen, Fingernagel.
فریزی غربی ، لوگزامبورگی، هلندیLippen ، انگلیسیLips ، کورسیLips کاتالان Llavis ، لتونیایی Lūpas ، لیتوانیایی Lūpos
ب)dudak
در زبان ترکی به لب" دوداق " (dudak ) گفته می شود دوداق از مصدر دادماق (چشیدن ، مزه کردن ، لب زدن ) گرفته شده دوداق وسیله چشیدن می باشد . به گونه هم یاناق گفته می شود به معنی کناری قسمتی که در کناره های صورت قرار گرفته
ترکمنی Dodaklar ، ترکی آذربایجانیDodaqlar ، ترکی استانبولیdudak ، ارمنیDudaklar ، قرقیزی eerin (جدا شده از هم، شکافته )
سندی: لب ، اویغوری: لەۋ ، تاتاری Иреннәр ( دوداق)
توجه : در زبان های ترکمنی و آذربایجانی ، اعضای جفت بدن به شکل جمع آورده می شود مثلDodaqlar
هنرزاده
در گویش محلی استان فارس به لَب، لُو گفته می شود و جمع آن لُوها.
محمد حسین ابریشمی
چکیده ، خلاصه ، مغز ، خرد
محمد حسین ابریشمی
چکیده ، خلاصه ، مغز ، خرد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• لب خوردن دختر پسر   • لب دادن جومونگ و سوسانو   • لب گرفتن2015   • لب خوردن عاشقانه   • لب گیری دختر و پسر   • لب گیری ایرانی   • لب خوردن زن و شوهر   • لب گیری در اسانسور   • معنی لب   • مفهوم لب   • تعریف لب   • معرفی لب   • لب چیست   • لب یعنی چی   • لب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی لب

کلمه : لب
اشتباه تایپی : gf
آوا : lab
نقش : اسم
عکس لب : در گوگل

آیا معنی لب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )