برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1573 100 1
شبکه مترجمین ایران

قیم

/qayyem/

مترادف قیم: سرپرست، وصی، وکیل، ولی، راست

برابر پارسی: سرپرست، استور

معنی قیم در لغت نامه دهخدا

قیم. [ ق َی ْ ی ِ ] (ع ص ، اِ) سرپرست. برپادارنده ٔ کاری. حافظ و نگهبان و حامی. (ناظم الاطباء). کفیل. (از اقرب الموارد). متولی. گویند: قیم الوقف و قیم الحمام. || (اصطلاح حقوق ) محجورین [ صغار، مجانین ، اشخاص غیررشید ] در اثر آنکه نمی توانند منافع مالی خود را در اجتماع حفظ بنمایند و رفع زیان از خود کنند قانون آنها را تحت سرپرستی دیگران گذارده است. ماده ٔ «1217» قانون میگوید: اداره ٔ اموال صغار و مجانین و اشخاص غیررشید بعهده ٔ ولی یا قیم آنان است. سرپرست محجورین عبارتند از: ولی ، وصی و قیم.قیم ، کسی است ک از طرف دادگاه برای سرپرستی محجور ونگاهداری اموال او در موردی که ولی خاص (پدر، جد پدری ، وصی ) نداشته باشد منصوب میگردد. مطابق قانون فقطکسی را محاکم و ادارات و دفاتر اسناد رسمی به قیمومیت خواهند شناخت که نصب او مطابق قانون توسط محکمه ٔ شرع و یا از طرف محضری بعمل آمده باشد که قانوناً قائم مقام محکمه ٔ شرع محسوب میشود. مرجع صلاحیتدار طبق قانون امور حسبی با دادگاه شهرستان است و صلاحیت محکمه ٔ شرع که مواد قانون مدنی متذکر شده ، طبق قانون امور حسبی مصوب دوم تیرماه 1319 ضمناً نسخ گردیده است. (حقوق مدنی تألیف امامی چ دانشگاه صص 283 - 284).
- قیم المراءة؛ زوج المراءة. (اقرب الموارد). || پادشاه. || رئیس. (ناظم الاطباء). || راست. معتدل. (آنندراج ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل ). راست و درست. (ناظم الاطباء): دین قیم.

قیم. [ ق ُی ْ ی َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قائم. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به قائم شود.

قیم. [ ی َ ] (ع اِ) ج ِ قَومة. (منتهی الارب ). رجوع به قومة شود. || ج ِ قیمة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). قیمت ها و ارزش ها. رجوع به قیمة شود. || ج ِ قامة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به قامة شود.

قیم. [ ق َی ْ ی ِ ] (اِخ ) لقب علی مردانخان بختیاری است. پس از مرگ نادرشاه ، علی مردانخان بختیاری به لقب قیم [ 1161 تا 1163 هَ. ق. ] ملقب گشت. (سکه های شاهان ایران تألیف استوارت پول چ 1887 صص 53 - 55 و سازمان اداری حکومت صفوی حاشیه ٔ ص 82) (فرهنگ فارسی معین ).

معنی قیم به فارسی

قیم
متولی امروعهده دار آن، متولی وقف، کسی که سرپرست وعهده دارامورطفل یتیم باشد، جمع قیمت
( اسم ) جمع قیمت ( قیمه ) قیمتها ارزشها .
لقب علی مردانخان بختیاری است
حاکم سلطان ملکشاه در دیار بکر و شام و حله .

معنی قیم در فرهنگ معین

قیم
(قَ یِّ) [ ع . ] ۱ - (ص .) راست ، معتدل . ۲ - (اِ.) متولی وقف . ۳ - آن که عهده دار سرپرستی کودکی یتیم است . ۴ - دلاک ، کیسه کش .

معنی قیم در فرهنگ فارسی عمید

قیم
۱. (حقوق) کسی که سرپرست و عهده دار امور طفل یتیم باشد.
۲. [عامیانه] متولی امر و عهده دار آن.
۳. [قدیمی] متولی وقف.
۴. (صفت) [قدیمی] راست و معتدل.
= قیمت

قیم در دانشنامه اسلامی

یکی از اوصاف قرآن «قیّم» به معنای استوار و مستقیم است.
«الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِی أَنزَلَ عَلَی عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَل لَّهُ عِوَجَا × قَیِّمًا لِّیُنذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِن لَّدُنْهُ...»؛ ستایش خدایی را که این کتاب (آسمانی) را بر بنده خود فروفرستاد و هیچ گونه کژی در آن ننهاد؛ (کتابی) راست و درست، تا (گناهکاران را) از جانب خود به عذابی سخت بیم دهد. (سوره کهف/1-2)
در این آیه «قیّماً» صفت «الکتاب» است و با فاصله آمده و در اصل «نزل علی عبده الکتاب قیّماً» بوده است. علامه طباطبایی می فرماید: چون قرآن مشتمل بر دین قیّم است - دینی که مصالح دنیوی و اخروی انسان را تأمین کرده است؛ چنان که خود می گوید: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ الْقَیِّمِ»؛ (سوره روم/43) - آن را به صفت «قیّم» وصف کرده اند.
برخی گفته اند قرآن را «قیّم» گفته اند؛ چون مستقیم و معتدل است و هیچ گونه افراط و تفریط، اختلاف، تناقض، تفاوت و کژی در آن وجود ندارد.
«تفسیر القرآن الکریم» معروف به «تفسیر ابن قیم» مجموعه ای از آثار قرآنی ایشان است.
ابن قیم خود تفسیر کامل و مستقل ننوشته بلکه بر چند سوره قرآن و بسیاری از آیات تفسیرهای کوتاه و بلندی نوشته است، از جمله بر سوره «فاتحه» که آن را در آغاز مدارج السالکین گنجانده است، سوره«کافرون» را نیز تفسیر نموده و بر «معوذتین» نیز تفسیرهایی نوشته است که گویا ضبط صفدی به صورت «الرسالة الشافیة فی اسرار المعوذتین» اشاره به همین تفسیر او دارد. این تفسیر بارها در بمبئی( 1955 م)، بیروت( 1968 م)، مصر و نیز مکه به چاپ رسیده است.
با وجود عدم تألیف تفسیر، آرای تفسیری فراوانی از او در بسیاری از کتابهایش بر جای مانده است. چنانکه برخی دانشمندان با عنایت به کتابهایش چون «امثال القرآن» و «اقسام القرآن»، او را از نخستین کسانی دانسته اند که به تفسیر موضوعی عنایت داشته است. کمتر کتابی از او بر جای مانده است که مباحثی را با عنایت به آیات قرآن و احادیث نبوی شرح نکرده باشد. آرای تفسیری ابن قیّم نخستین بار ت ...

قیم در دانشنامه آزاد پارسی

قَیّم
رجوع شود به:قیمومت

قیم در جدول کلمات

قیم ت بازاری
فی

معنی قیم به انگلیسی

protector (اسم)
پشتیبان ، حامی ، سرپرست ، نگهدار ، قیم ، مستحفظ ، سپردار ، نیکدار
guardian (اسم)
پشتیبان ، قیم ، محافظ ، نگهبان
big brother (اسم)
قیم
executor (اسم)
وصی ، قیم ، مامور اجرا

معنی کلمه قیم به عربی

قیم
منفذ , ولي الامر

قیم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هانیه
(با ی کشیده) شکوه , آرزوی انتقام, قیم تو قنجی کند = دلت خنک شود , آرزوی انتقام گیری ات فروکش کند
حیات الله
ارزشمند
یکی از کاربران
معنای قدیم: کیسه کش حمام
معنای جدید: سرپرست

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شرایط قیم شدن مادر   • قیم کیست؟   • وظایف قیم   • دادخواست نصب قیم   • نمونه دادخواست تعیین قیم   • قیم ت   • معنی قیم   • قیم چیست   • مفهوم قیم   • تعریف قیم   • معرفی قیم   • قیم یعنی چی   • قیم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قیم

کلمه : قیم
اشتباه تایپی : rdl
آوا : qayyem
نقش : اسم
عکس قیم : در گوگل

آیا معنی قیم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )