قیقاج
/qiqAj/
مترادف قیقاج: اریب، کج، کژ، محرف، منحرف
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) کج اریب . یا قیقاج رفتن . به طور مورب راه رفتن . یا قیقاج زدن ( قیقاج تیر زدن ) . تیر برگشته زدن . ۲ - ( اسم ) جامه مورب بافته و پیشواز اریب انداخته واریب پیوسته : عقلم بخیاط می کرد کنکاج در رخت صوفی دامانش قیقاج .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. (قید ) به شکل اریب.
پیشنهاد کاربران
دوستان خود علامه دهخدا نوشته ( ماخوذ از ترکی ) . . . این کلمه به صورت Qıyğac در ترکی آذربایجانی نوشته می شود. امروزه در ترکی آذریایجانی به شکل qıyğacı ( قیقاجی ) به معنی مورب و خصوصا چلیپا در معنای زلف به کار می رود ولی به هر امر یا شی ای که به صورت کج و درهم باشد نیز استفاده می شود. از دو بخش تشکیل شده است: Qıy که دو معنی دارد؛ 1 - صدای توام یا ناشی از فریاد 2 - بلندی کوه و ğac یا gac که آنهم می تواند از دو لغت تعبیر داشته باشد یکی دویدن در ترکی آذریایجانی و یا مفهوم "چند ka�" در ترکی عثمانی. با توجه به اینکه در ترکی قاجاری "آذری" نیز برای تیراندازی روی اسب به صورت کج بسیار استفاده شده است، می توان اینگونه دریافت که به مفهوم زیر را اشاره کند
... [مشاهده متن کامل]
فریاد :سر و صدای "اسب و تفنگ و انسان" همراه با دویدن و تاختن
... [مشاهده متن کامل]
فریاد :سر و صدای "اسب و تفنگ و انسان" همراه با دویدن و تاختن
قیقاج رفتن یعنی کج و کوله راه رفتن
لغت نامه دهخدا:
قیقاج . [ ق َ / ق ِ ] ( ترکی ، ص ، اِ ) اریب . وریب . ( برهان در کلمه ٔ وریب ) . مأخوذ از ترکی ، در تداول ، کج و خم . || تیر خمیده . ( ناظم الاطباء ) . تیر افکندن به دشمن در حالی که پشت بدو دارند چنانکه اشکانیان در کر و فر خویش . ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) .
قیقاج . [ ق َ / ق ِ ] ( ترکی ، ص ، اِ ) اریب . وریب . ( برهان در کلمه ٔ وریب ) . مأخوذ از ترکی ، در تداول ، کج و خم . || تیر خمیده . ( ناظم الاطباء ) . تیر افکندن به دشمن در حالی که پشت بدو دارند چنانکه اشکانیان در کر و فر خویش . ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) .
اوروز
در تمام مناطق لر نشین به تیر اندازی رو اسب میگیم قیقاج بازی
قیقاج:کج. اریب. خم
نمونه:پنجه در یال ابریشمین اسب، سینه به سینه، گرما با گرمای تن قره آت. پیچ وقیقاج ( کلیدر ج۷ص۲۱۰۰ )
محمد جعفر نقوی
نمونه:پنجه در یال ابریشمین اسب، سینه به سینه، گرما با گرمای تن قره آت. پیچ وقیقاج ( کلیدر ج۷ص۲۱۰۰ )
محمد جعفر نقوی
تو مناطق لک نشین یه رسم هست که تیرندازی روی اسب است بهش میگن قیقاج
شاید ریشه لکی داشته باشد
قی در لکی یعنی جنگ و تجمع برای اتفاق ناگوار
و قاژ ، قیژ به معنای فریاد و سر و صدا است
شاید ریشه لکی داشته باشد
قی در لکی یعنی جنگ و تجمع برای اتفاق ناگوار
و قاژ ، قیژ به معنای فریاد و سر و صدا است
قیقاج نام سواران پارتی سپاه اشکانیان بوده که هنرشان اسب دوانی به سمت جلو و تیراندازی به سمت پشت سرشان بود. در جنگ سورنا با کراسوس اشکانیاناز این مردان برای نابود کردن لژیون سپاه روم بهره بردند و انها را تار و مار کردند.
تند و مارپیچ تاختن اسب را گویند
قیقاج در اصل ( کی کج ) فارسی؛ از ترکیب دو واژه ( کی ) به معنی بزرگ ؛زیاد و ( کج ) یعنی اریب و انحراف و رویهم یعنی ( انحراف با دامنه زیاد ) است
تیراندازی روی اسب ( ورزش )
بصورت چپ و راست رفتن هنگام حرکت, به چپ و راست منحرف شدن شبیه حالتی که بادبادک هنگام سقوط حرکت می کند یا حرکت اتومبیل هنگام انحراف به چپ و راست
قیقاج برای بیان کمان ابرو هم کاربرد دارد . یعنی کسی که ابروی کمانی دارد در زبان ترکی به آم حالت کمانی قیقاجی گفته می شود.
ویراژدادن. . مارپیچ رفتن به تندی و سریع
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)