برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1431 100 1

قدم

/qadam/

مترادف قدم: بی آغازی، جاودانگی، دیرینگی، سابقه، قدمت | پا، خطوه، گام

متضاد قدم: ابد، حدوث

برابر پارسی: گام، پا، پای

معنی قدم در لغت نامه دهخدا

قدم. [ق َ ] (ع اِ) جامه ای است سرخ. (منتهی الارب ). ثوب احمر. (اقرب الموارد). || (مص ) پیش درآمدن. قدوم. || بسیار پیش نمودن. (منتهی الارب ).

قدم. [ ق ِ ] (ع اِمص ) دیرینگی. (منتهی الارب ). اسم است قدیم را یعنی زمان قدیم. (از اقرب الموارد).

قدم. [ ق ُ / ق ُ دُ ] (ع ص ) دلیر. (منتهی الارب ). شجاع. (اقرب الموارد). || (اِمص ) پیش رفتگی.

قدم. [ ق َدَ ] (ع اِمص ) پیشی در کار. || (اِ) آنکه او را مرتبه باشد در خیر و نیکوئی. || پی و اثر. گویند: قدم صدق. رجوع به قدم صدق شود. || دلیر. || پیش پای. || گام. خطوه. ج ، اقدام. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بادیه آشام ، ثابت ، آبله پرور، آبله فرساد در فارسی از صفات آن و مقراض از تشبیهات آن است. (آنندراج ) :
قدم باید اندر طریقت نه دم
که اصلی ندارد دم بی قدم.
سعدی (بوستان ).
قدم پیش نه کز ملک بگذری
که گر باز مانی ز دد کمتری.
سعدی (بوستان ).
خواهی برسی به عشرت آباد عدم
واقف شوی از جلوه ٔ خورشید قدم
چون صبح طلب بال و پری از ره صدق
کاین ره نشود قطع به مقراض قدم.
بیدل (از آنندراج ).
گویند: رجل ٌ قَدَم ٌ و امراءةٌ قَدَم ٌ و رجال ٌ قَدَم ٌ و نساءٌ قدم ٌ و هم ذوالقدم. و فی الحدیث حتی یصنع رب العزة فیها قدمه ؛ یعنی درآورد خدای تعالی بدان را دوزخ. والاشرار قدم اﷲ للنار کما ان الاخیار قدمه الی الجنة. او وضعالقدم مثل للردع و القمع ای یأتیها امر یکفهاعن طلب المزید. (منتهی الارب ). میرزا علی گوید: قدم مرکب از سه جزء است رسغ و مشط و انگشتان ، رسغ عبارت از چند استخوان است در تحت ساق و خلف مشط و مرتفعترین نقطه ٔ آن قرقره ٔ کعب است. مشط را پنج استخوان است وانگشتان پا بعینه مانند انگشتان دستند مگر اینکه جسم آنها بخصوص جسم بند دوم هر چهار انگشت کج است. ابهام پا نیز مثل ابهام دست دارای دو بند. (جواهرالتشریح میرزاعلی ص 151 - 159).
- جان در قدم کردن ؛ جان را به پایش فدا کردن :
خیزم بروم که صبر نامحتمل است
جان در قدمش کنم که آرام دل است.
سعدی.
- در (اندر) قدم کسی اف ...

معنی قدم به فارسی

قدم
پا، اندازه پاازسرانگشت تاپاشنه، گام، اقدام جمع، سابقه درامری، دیرینگی، ضدحدوث
( اسم ) ۱ - پی اثر ۲ - پیش پای ۳ - گام خطوه ۴ - واحد مسافت و آن فاصله میان دو پای یک فرد متوسط است به هنگام راه رفتن جمع : اقدام یا قدم صدق . ۱ - پی و اثر صدق ۲ - منزلتی ارجمند . یا بد بودن قدم کسی . شوم بودن وی نحس بودن او : اجاقم کور بود قدمم بد بود ... ? یا جان در قدم کسی کردن . جان را به پای وی فدا کردن . یا در قدم کسی افتادن . در پیش وی خضوع و تذلل نمودن نهایت احترام و تعظیم نسبت به او کردن . یا سر قدم رفتن . خالی کردن معده از فضول .بقضای حاجت شدن . یا قدم از جان بر آوردن . ترک جان گفتن . یا قدم باز پس گرفتن . عقب نشینی کردن عقب رفتن . یا قدم بروی ( بالای ) چشم . تعارفی است که به مهمان کنند . یا قدم بر سر چیزی گذاشتن ( نهادن ) . ۱ - بر سر چیزی گام نهادن ۲ - پای مال کردن . یا قدم در میان ( دو کس ) گذاشتن . واسطه شدن برای اصلاح فی ما بین . یا قدم رنجه کردن ( فرمودن ). قبول زحمت کردن روان شدن ( در تعارف گویند ) . یا قدم را گلبانگ زدن . جلد و تیز رفتن . یا قدم شمرده نهادن . باحتیاط تمام راه رفتن . یا قدم نورسیده مبارک . بکسی که فرزندی نو یافته گویند .
ابن قادم بن زید بن غریب بن جشم بن حاشد . وی در راس جبل ضین در همدان مدفون است .
[ گویش مازنی ] /ghadam/ نام نوعی از حرکت و راه رفتن اسب
کنایه از ترک جان گفتن
( مصدر ) ۱ - ثابت ماندن پایدار بودن ۲ - پایداری کردن مقاومت کردن .
عقب نشینی کردن عقب رفتن
قدم بر سر چیزی زدن قدم بر سر چیزی کشیدن کنایه از پامال کردن .
از جای حرکت کردن راه افتادن .
قدم ب ...

معنی قدم در فرهنگ معین

قدم
(قَ دَ) [ ع . ] ۱ - (اِ.) پای ، گام . ج . اقدام . ۲ - واحد مسافت و آن فاصلة میان دو پایة یک فرد متوسط است به هنگام راه رفتن . ۳ - (اِمص .) عمل ، کار. ۴ - ثبات و پایداری . ،~رنجه فرمودن کنایه از: تشریف آوردن . ،~ کسی سبک بودن کنایه از: الف - خوش قدم ب
(ق دَ) [ ع . ] (حامص .) ۱ - سابقه در کار. ۲ - قدیم بودن ، ضد حدوث .
(قَ دَ. اَ شُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) مقاومت کردن ، پایداری کردن .
( ~ . بُ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ترک آمد و شد کردن .
(قَ دَ. رَ جِ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) زحمت راهی را تحمل کردن .
( ~. قَ دَ) [ ع . ] (ص مر.) ۱ - پابرجا، متین . ۲ - ثابت رای .

معنی قدم در فرهنگ فارسی عمید

قدم
۱. اندازۀ پا از سر انگشت تا پاشنه.
۲. گام.
۳. کار، عمل.
* قدم افشردن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. پا فشردن.
۲. پافشاری کردن.
* قدم برداشتن: = * قدم برگرفتن
* قدم برگرفتن: (مصدر لازم) [قدیمی] حرکت کردن، راه افتادن.
* قدم بریدن: (مصدر لازم) ترک آمدوشد کردن، پا بریدن.
* قدم زدن: (مصدر لازم) راه رفتن و گردش کردن.
* قدم گذاردن: = * قدم نهادن
* قدم گشادن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز] راه رفتن.
* قدم نهادن (گذاشتن): (مصدر لازم) [مجاز] راه رفتن و پا گذاشتن در جایی.
۱. سابقه در امری، دیرینگی.
۲. [مقابلِ حدوث] (فلسفه) وجود چیزی در جهان ازل و بدون وابستگی به چیز دیگر.
۱. جای قدم نهادن.
۲. جایی که اثر پایی در سنگ پدیدار باشد.
* قدم گاه آدم: در روایات، سرندیب که حضرت آدم نخستین بار بر روی زمین در آنجا قدم گذاشت.
کسی که جلوتر از دیگری به راهی برود یا به کاری اقدام کند، پیش گام.
ویژگی کسی که در تصمیم خود پابرجا و استوار است، ثابت عزم.
ویژگی کسی که قدمش میمون و مبارک است، خجسته پی.
فرخ پی، خجسته پی، خوش قدم.
دو یا چند تن که با هم راه بروند، همگام، همراه.

قدم در دانشنامه اسلامی

قدم
معنی قَدَّمَ: از پيش فراهم کرده - از پيش فرستاده
معنی لَمْ تَطَؤُوهَا: در آن قدم ننهاده بوديد
معنی ثَبَّتْنَاکَ: تورا ثابت قدم کردیم
معنی ثَبِّتُواْ: استوار بدارید - ثابت قدم کنید
معنی لَا تَمْشِ: قدم نزن - راه مرو
معنی يُثَبِّتَ: تا ثابت قدم کند - تا استوار کند
معنی يُثَبِّتُ: ثابت قدم مي کند - استوار مي کند
معنی شَفَا حُفْرَةٍ: لبه حفره ، البته لبهاي که هر کس قدم بر آن بگذارد ، مشرف بر سقوط در آن شود
معنی لَا يَطَئُونَ: قدم نگذاشتيد (ازمصدر وطا به معني لگدمال کردن)
معنی وَطْئَاً: قدم نهادن (و عبارت "إِنَّ نَاشِئَةَ ﭐللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئَاً " (:حادثه شب شديدترين قدم نهادن است) و حادثه شب كنايه از نماز شب استو اشاره دارد به اينکه اين عمل از هر عمل ديگر در صفاي نفس ، انسان را ثابتقدمتر ميسازد ، و بهتر از هر چيز نفس آدمي ...
معنی قَائِمُونَ: ايستاده -برپا -پا بر جا- ثابت قدم (عبارت"ﭐلَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ " به اين معني است که پاي شهادت خود مي ايستند و براي اداي گواهي هاي خود پايبند و متعهدند،هر جا کلمه قيام ذکر شود معناي معروف برخاستن به ذهن خطور ميکند که آن نيز به دو ...
ریشه کلمه:
قدم‌ (۴۸ بار)
برهانی کلامی بر وجود خداوند ، مبتنی بر فرض آغازی زمانی برای آفرینش جهان را برهان حدوث و قدم گویند.
واژه حدوث به معنای نو آمدی و قِدَم به معنای دیرینگی است
حدوث در اصطلاح
و در اصطلاح کلامی به پدیده های برخوردار از شروعِ زمانی، حادث و به موجودات فاقد چنین آغازی، قدیم گفته می شود.
اثبات ضرورت خدا به شیوه متکلمان
متکلمان براساس این پیش فرض که همه آفریده های جهان، تغییر پذیرند و هر تغییرپذیری حادث است چنین نتیجه می گرفتند که همه آفریده ها حادث اند و سپس به این گزاره مقدمه ای دیگر مبنی بر نیاز هر حادثی به پدید آورنده می افزودند و در پایان، ضرورت وجود خدا را نتیجه می گرفتند. در واقع نوعی تلازم میان حدوث و آفریدگی از یک ...

قدم در دانشنامه ویکی پدیا

قدم
قدم (تلفظ می شود/Gædæm/) می تواند به موارد زیر اشاره کند:
گام
پا
قدم زدن یا پیاده روی
قدم (اسب)
قدم (واحد)، واحد مسافت
قدم (تلفظ می شود/Gedæm/) یا قدیم بودن در برهان حدوث
قدم به نوعی از راه رفتن اسب یا دیگر چهارپایان مشابه آن گفته می شود که حیوان طی آن به آرامی راه می رود و پاهای جلو و عقب او پشت سر هم به ترتیب خاصی روی زمین می آید. قدم همان حالتی است که وقتی سوار با آرامش تمام با اسب در مانژ حرکت می کند اتفاق می افتد.
نشریه اینترنتی دنیای اسب
سایت اطلاعات اسب
در حالت قدم، پاهای اسب به صورت منظم و با ترتیب خاص روی زمین می آید: پای سمت چپ جلو، پای سمت راست عقب، پای سمت راست جلو، پای سمت چپ عقب. اگر پاهای جلوی اسب را "دست" بنامیم، قدم رفتن اسب به این صورت ساده تر بیان می شود: دست چپ، پای راست، دست راست، پای چپ.
انواع راه رفتن طبیعی اسب و چهارپایان مشابه آن عبارتست از چهار مورد: قدم، یورتمه، تاخت ملایم و چهارنعل.
قدم یا پیش پا بخشی از پا است که قسمت مقدم پا، قسمت قدامی پا، یا روی پا را در بر می گیرد.
این بخش از پا، همان «پا» نیز نامیده می شود. چنان که دهخدا می گوید: «پا. (اِ) رِجل . از اندامهای بدن و آن از بیخ ران تا سر پنجه ٔ پای باشد شامل ران و زانو و ساق و قدم . پای . و گاه بمعنی قسمت زیرین پا آید که عرب قدم گوید و آن از اشتالنگ تا نوک ابهام است.»
قدم (به انگلیسی: Pace)، واحدی از طول (Length) است که به اندازه یک یا دو قدم پا معمولی انسان (بین می شود. ۰٫۷۵~ متر یا ۰٫۸۲~ یارد) می باشد. مانند دیگر واحدهای اندازه گیری سنتی، قدم ها به عنوان واحدهای غیررسمی شناخته می شوند.
یکاهای انگلیسی
قدم ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با قدم

قدم در جدول کلمات

قدم
گام
قدم و فاز
گام
قدم یک پا
لی
پاها و قدم ها
ارجل
جایگاه قدم حضرت ابراهیم
مقام ابراهیم

معنی قدم به انگلیسی

pace (اسم)
سرعت ، تندی ، شیوه ، قدم ، گام
foot (اسم)
پا ، دامنه ، فوت ، قدم ، پاچه ، هجای شعری
stride (اسم)
قدم ، گام
step (اسم)
رفتار ، درجه ، رتبه ، مرحله ، پله ، قدم ، گام ، پلکان ، صدای پا ، رکاب
goer (اسم)
قدم ، دوستدار ، رونده
footstep (اسم)
قدم ، جای پا ، رد پا ، گام ، جاپا ، گام برداری ، پی
footpace (اسم)
قدم ، طرز راه رفتن ، گام

معنی کلمه قدم به عربی

قدم
خطوة , خطوة واسعة , سرعة , قدم
عثرة
موکب
خطوة
تدريجي
موکب
سرعة , موکب
تجوال , خطوة , خطوة واسعة , مشي , مشية
تجوال
ثابت , حازم , صامد ، ثابت الجأش ، رابط الجأش
استمرار
محظوظ

قدم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رضایی فرد
آنکه او را بلند مرتبه باشد در خیر و نیکوئی . (منتهی الارب ) آنکه اورا در نکویی مثالی نباشد .
راه گشا . راهبر . صفات نیکویی فوق قدمت و توان بشر .شخصی در مسابه با خالق. فرستاده خالق مهربان جهت راه نشان دادن برای کسی که طی طریقت کند.
اشکان
Step (قدم)- غدم qadam. قدم عربی نیست بلکه اوستایی و در اصل گدم gdim است. در زبان اوستایی *ده قدم برابر با dasa gdim است.



*نزدگاه:

Avesta Grammar in Comparison with Sanskrit- William Jackson

سیدحسین اخوان بهابادی
قدم به معنی متقدم نیز است و عبارت قرآنی قدم صدق می تواند به معناي پيشي گیرنده در راستی تلقی شود.
حمیدرضا دادگر_فریمان
بی آغازی، جاودانگی، دیرینگی، سابقه، قدمت | پا، خطوه، گام

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دوازده قدم na   • سوالات قدم یک معتادان گمنام   • دانلود کتاب 12 قدم   • معنی قدم   • کتاب دوازده قدم   • قدم دوازدهم   • قدم اول na   • دانلود کتاب راهنمای کارکرد قدم   • مفهوم قدم   • تعریف قدم   • معرفی قدم   • قدم چیست   • قدم یعنی چی   • قدم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی قدم
کلمه : قدم
اشتباه تایپی : rnl
آوا : qadam
نقش : اسم
عکس قدم : در گوگل

آیا معنی قدم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )